کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to nickname [فعل]
اجرا کردن

لقب دادن

Ex: In the workplace , they nicknamed the coffee machine " Java Joy " to add a touch of humor to their daily routines .

در محل کار، آنها به دستگاه قهوه نام مستعار "Java Joy" دادند تا کمی طنز به روال روزانه‌شان اضافه کنند.

to lack [فعل]
اجرا کردن

کم داشتن

Ex: His essay was marked down because it lacked depth and critical analysis .
convenience [اسم]
اجرا کردن

مناسب‌

Ex: For the convenience of travelers , the train station offers lockers and waiting areas .

برای راحتی مسافران، ایستگاه قطار کمدهای امانات و مناطق انتظار ارائه می‌دهد.

to draw [فعل]
اجرا کردن

کسی را به جایی آوردن

Ex: Next month , the music festival aims to draw attendees by featuring popular and diverse artists .

ماه آینده، فستیوال موسیقی با ارائه هنرمندان محبوب و متنوع به دنبال جذب شرکت کنندگان است.

trade [اسم]
اجرا کردن

خریدوفروش

Ex: The technology trade has seen a lot of changes recently .

تجارت فناوری اخیراً تغییرات زیادی را تجربه کرده است.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: He faced numerous obstacles while trying to complete the project .

او در تلاش برای تکمیل پروژه با متعدد موانع روبرو شد.

superior [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: The superior durability of the product justified its higher price .

دوام برتر محصول قیمت بالاتر آن را توجیه می‌کرد.

to drive [فعل]
اجرا کردن

(سوخت یا انرژی را) تأمین کردن

Ex: Solar panels can drive the lights in the house .

پنل‌های خورشیدی می‌توانند چراغ‌های خانه را روشن کنند.

piston [اسم]
اجرا کردن

پیستون

Ex: The car engine has several pistons working together .

موتور ماشین چندین پیستون دارد که با هم کار می‌کنند.

virtual [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: The virtual walkthrough of the house gave potential buyers a realistic view of the property .

بازدید مجازی از خانه به خریداران بالقوه دیدی واقع‌گرایانه از ملک داد.

in contrast to [حرف اضافه]
اجرا کردن

در تضاد با

Ex: His calm demeanor was in contrast to the chaos of the situation .

رفتار آرام او در تضاد با آشفتگی وضعیت بود.

to emit [فعل]
اجرا کردن

خارج کردن (گاز یا بو)

Ex: Industrial processes can emit various pollutants if not properly regulated .

فرآیندهای صنعتی می‌توانند آلاینده‌های مختلفی را منتشر کنند اگر به درستی تنظیم نشوند.

hydrocarbon [اسم]
اجرا کردن

هیدروکربن

Ex: Butene ( C₄H₈ ) is an unsaturated hydrocarbon with one double bond , classified as an alkene .

بوتن (C₄H₈) یک هیدروکربن غیراشباع با یک پیوند دوگانه است که به عنوان آلکن طبقه‌بندی می‌شود.

اجرا کردن

به‌طرز قابل تحسین

Ex: The gymnast executed the routine impressively , earning high scores from the judges .

ژیمناستیک کار روتین را به طور چشمگیری اجرا کرد و امتیازهای بالایی از داوران دریافت کرد.

swift [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: The swift response from emergency services saved lives during the disaster .

پاسخ سریع خدمات اضطراری در طول فاجعه جان‌ها را نجات داد.

اجرا کردن

سرعت دادن

Ex: The captain ordered the helmsman to accelerate the ship to escape an approaching storm .

کاپیتان به سکاندار دستور داد تا کشتی را شتاب دهد تا از طوفان نزدیک شونده فرار کند.

اجرا کردن

شتاب

Ex: The car 's aerodynamic design contributes to its acceleration performance .

طراحی آیرودینامیکی خودرو به عملکرد شتاب آن کمک می‌کند.

following [صفت]
اجرا کردن

بعدی

Ex:

صفحات زیر شامل شرایط و ضوابط توافق هستند.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

aspect [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Learning a new language involves understanding every aspect of its grammar .

یادگیری یک زبان جدید شامل درک هر جنبه از دستور زبان آن می‌شود.

to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (دانش، سنت و...)

Ex:

پدربزرگ می‌خواست مهارت‌های نجاری خود را به نسل جوان منتقل کند.

order [اسم]
اجرا کردن

سفارش

Ex: The waiter took our order and left to serve another table .

پیشخدمت سفارش ما را گرفت و رفت تا میز دیگری را سرو کند.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

steam car [اسم]
اجرا کردن

ماشین بخار

Ex: The Doble steam car , developed in the 1920s , was renowned for its efficiency and low emissions compared to contemporary gasoline engines .

ماشین بخار Doble که در دهه 1920 توسعه یافت، به دلیل کارایی و آلایندگی کم در مقایسه با موتورهای بنزینی معاصر معروف بود.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

primitive [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: The primitive cabin had no electricity or running water .

کلبه ابتدایی برق یا آب جاری نداشت.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن

Ex: Language tends to evolve over time , with new words and expressions emerging .

زبان تمایل به تکامل در طول زمان دارد، با ظهور کلمات و عبارات جدید.

to inherit [فعل]
اجرا کردن

به ارث بردن

Ex: The new homeowners inherited a beautifully landscaped garden from the previous owners .

صاحبان جدید خانه یک باغ زیبا و منظم را از مالکان قبلی به ارث بردند.

boiler [اسم]
اجرا کردن

دیگ بخار

Ex: The factory relies on a high-pressure boiler to generate steam for production .

کارخانه به دیگ بخار فشار بالا برای تولید بخار برای تولید متکی است.

to light [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: She lights the incense sticks to create a relaxing atmosphere in the room .

او چوب‌های عود را می‌سوزاند تا فضایی آرامش‌بخش در اتاق ایجاد کند.

to build up [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The organization aims to build up a solid foundation for its charitable initiatives .

سازمان قصد دارد پایه‌ای محکم برای ابتکارات خیریه‌اش بنا کند.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

reservoir [اسم]
اجرا کردن

منبع (آب یا روغن)

Ex:

نشتی در مخزن نیاز به تعمیرات فوری داشت تا از هدر رفتن آب جلوگیری شود و تأمین آب به جوامع اطراف حفظ شود.

اجرا کردن

تجدید

Ex: The company focused on the replenishment of its inventory to meet the growing demand .

شرکت بر تامین مجدد موجودی خود تمرکز کرد تا تقاضای رو به رشد را برآورده کند.

shortcoming [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: The project 's primary shortcoming was its unrealistic budget estimates .

کمبود اصلی پروژه برآوردهای غیرواقعی بودجه آن بود.

carriage [اسم]
اجرا کردن

a passenger railcar or coach

Ex: The railway added a new dining carriage .
to shuttle [فعل]
اجرا کردن

حمل و نقل کردن

Ex: The ski resort shuttles skiers from the base to the mountain peak using a cable car .

استراحتگاه اسکی با استفاده از تله‌کابین اسکی‌بازان را از پایین به قله کوه جابجا می‌کند.

citizen [اسم]
اجرا کردن

شهروند

Ex: He is a proud citizen of Canada and loves its multicultural society .

او یک شهروند مغرور کانادا است و جامعه چندفرهنگی آن را دوست دارد.

اجرا کردن

موتور احتراق داخلی

Ex: Many modern generators also rely on internal combustion engines to produce electricity during power outages .

بسیاری از ژنراتورهای مدرن همچنین به موتورهای احتراق داخلی متکی هستند تا در زمان قطع برق، برق تولید کنند.

gasoline [اسم]
اجرا کردن

سوخت

Ex: He filled the tank with gasoline before heading on the road trip .

او قبل از رفتن به سفر باک را با بنزین پر کرد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: Workers operate the conveyor belt to package products efficiently .

کارگران نوار نقاله را اداره می‌کنند تا محصولات را به طور کارآمد بسته‌بندی کنند.

to backfire [فعل]
اجرا کردن

انفجار معکوس

Ex: The car backfired so loudly that it startled the pedestrians walking by .

ماشین آنقدر بلند عقب زد که عابران پیاده را وحشت زده کرد.

gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

اجرا کردن

حذف تدریجی

Ex: As electric cars become more popular , there 's a push to phase out gasoline-powered vehicles .

همانطور که خودروهای الکتریکی محبوب‌تر می‌شوند، تلاشی برای حذف تدریجی خودروهای بنزینی وجود دارد.

to decline [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: Demand was declining as the market shifted toward alternative products .

تقاضا در حال کاهش بود در حالی که بازار به سمت محصولات جایگزین تغییر می‌کرد.

to rekindle [فعل]
اجرا کردن

چیزی را احیا یا تجدید کردن

Ex: Attending a class reunion rekindled friendships from years ago .

شرکت در گردهمایی کلاس، دوستی‌های سال‌های گذشته را دوباره زنده کرد.

to comprise [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The course comprised lectures , discussions , and practical exercises .

دوره شامل سخنرانی‌ها، بحث‌ها و تمرین‌های عملی بود.

to run [فعل]
اجرا کردن

راه انداختن (موتور، دستگاه، و غیره)

Ex: Can you run the generator to provide electricity for the event ?

آیا می‌توانید ژنراتور را راه اندازی کنید تا برق را برای رویداد تأمین کنید؟

prototype [اسم]
اجرا کردن

نمونه اولیه

Ex: Before mass production , the team reviewed several prototypes to ensure the final product met all design specifications .

قبل از تولید انبوه، تیم چندین نمونه اولیه را بررسی کرد تا اطمینان حاصل کند که محصول نهایی تمام مشخصات طراحی را برآورده می‌کند.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

glory days [اسم]
اجرا کردن

روزهای افتخار

Ex: He often talks about his glory days in college.

او اغلب در مورد روزهای افتخارآمیز خود در دانشگاه صحبت می‌کند.

hand crank [اسم]
اجرا کردن

دستگاه دستی

Ex:

قطار اسباب‌بازی وقتی حرکت می‌کند که دستگاه دستی چرخانده شود.

اجرا کردن

برای عملکرد بهتر چیزی را تنظیم کردن

Ex: To enhance security , individuals should configure privacy settings on social media accounts .

برای افزایش امنیت، افراد باید تنظیمات حریم خصوصی را در حساب‌های رسانه‌های اجتماعی پیکربندی کنند.

clattering [اسم]
اجرا کردن

صدای تق تق

Ex: The clattering of wheels filled the quiet street.

صدای تق تق چرخ‌ها خیابان آرام را پر کرد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)