کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
unable [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: The company was unable to meet its financial targets for the quarter .

شرکت نتوانست به اهداف مالی خود برای این فصل دست یابد.

variety [اسم]
اجرا کردن

انواع

Ex: The artist experimented with a variety of painting techniques to create her masterpieces .

هنرمند با تنوعی از تکنیک‌های نقاشی برای خلق شاهکارهایش آزمایش کرد.

at times [قید]
اجرا کردن

برخی اوقات

Ex: At times , she prefers solitude .

گاهی اوقات، او تنهایی را ترجیح می‌دهد.

to follow [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: The speaker 's accent was strong , making it hard to follow their presentation .

لهجه سخنران قوی بود، که پیگیری ارائه او را دشوار می‌کرد.

critical [صفت]
اجرا کردن

انتقادآمیز

Ex: The professor was critical of the student 's essay , pointing out several errors in logic .

استاد نسبت به مقاله دانشجو انتقادی بود و به چندین خطای منطقی اشاره کرد.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to receive [فعل]
اجرا کردن

به خود دیدن

Ex: The novel received critical acclaim from literary critics , who praised its compelling storyline and vivid characters .

رمان دریافت تحسین منتقدان ادبی را که از داستان جذاب و شخصیت‌های زنده آن ستایش کردند.

realistic [صفت]
اجرا کردن

واقع‌گرا

Ex: As a realistic thinker , she always prepares for the worst-case scenario .

به عنوان یک متفکر واقع‌گرا، او همیشه برای بدترین سناریو آماده می‌شود.

practice [اسم]
اجرا کردن

فعالیت حرفه‌ای

Ex: The architect designed a modern building for the law practice in the downtown area .

معمار یک ساختمان مدرن برای دفتر وکالت در منطقه مرکزی شهر طراحی کرد.

dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

employer [اسم]
اجرا کردن

کارفرما

Ex: The restaurant owner was known for being a fair and supportive employer , fostering a positive work environment for staff .

صاحب رستوران به عنوان یک کارفرما منصف و حمایت‌گر شناخته می‌شد که محیط کاری مثبتی برای کارکنان فراهم می‌کرد.

openly [قید]
اجرا کردن

بی‌پرده

Ex: The politician openly supported a particular policy in their speeches .

سیاستمدار علناً از یک سیاست خاص در سخنرانی‌هایش حمایت کرد.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to shop [فعل]
اجرا کردن

به خرید رفتن

Ex: The family is currently shopping for new furniture to redecorate their home .

خانواده در حال حاضر برای مبلمان جدید در حال خرید هستند تا خانه خود را تزئین کنند.

popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex:

آن‌ها تحقیق پیچیده را به یک نمایش علمی محبوب تبدیل کردند.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی بودن

Ex: The students are looking for a good grade on the upcoming exam .

دانش‌آموزان به دنبال نمره خوبی در امتحان آینده هستند.

back then [قید]
اجرا کردن

در آن زمان

Ex: She enjoyed the classic movies they used to watch back then .

او از فیلم‌های کلاسیکی که آن زمان تماشا می‌کردند لذت می‌برد.

mean [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: He regretted his mean behavior towards his younger sibling , realizing it was unfair .

او از رفتار زشت خود نسبت به خواهر یا برادر کوچکترش پشیمان شد، متوجه شد که این رفتار ناعادلانه بوده است.

appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: She was nervous about her appearance before the job interview .

او قبل از مصاحبه شغلی درباره ظاهر خود عصبی بود.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

client [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The consultant provided valuable insights that helped improve the client 's business operations .

مشاور بینش‌های ارزشمندی ارائه داد که به بهبود عملیات تجاری مشتری کمک کرد.

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باعث از دست دادن شدن

Ex: She lost us the reservation with her last-minute cancellation .

او با لغو کردن در لحظه آخر، رزرو را از دست ما گرفت.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the second set , the tennis player picked up and dominated the game .

بعد ست دوم، تنیس‌باز قوای خود را بازیافت و بر بازی مسلط شد.

retail [اسم]
اجرا کردن

خرده‌فروشی

Ex:

بخش خرده‌فروشی در فصل تعطیلات افزایش قابل توجهی داشت.

to fancy [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex:

من واقعاً نمی‌توانم تصور کنم که تمام روز در یک دفتر کار کنم.

at some point [عبارت]
اجرا کردن

یک موقعی

Ex: She hopes to write a book at some point in her life .
to find out [فعل]
اجرا کردن

حقیقت را کشف کردن

Ex: He found out about the promotion through an email from his boss .

او از طریق یک ایمیل از رئیس خود درباره ارتقاء مطلع شد.

average [صفت]
اجرا کردن

معمول

Ex: The restaurant served average food , nothing extraordinary but also nothing terrible .

رستوران غذای معمولی سرو می‌کرد، هیچ چیز خارق‌العاده‌ای نبود اما هیچ چیز وحشتناکی هم نبود.

shopper [اسم]
اجرا کردن

خریدار

Ex: With a list in hand , the shopper navigated the aisles of the grocery store , ticking off items as they went .

با لیستی در دست، خریدار در راهروهای فروشگاه مواد غذایی حرکت کرد و اقلام را در حین پیشروی علامت زد.

اجرا کردن

سازنده

Ex: As a leading manufacturer of electronic gadgets , the company expanded its reach globally .

به عنوان یک تولیدکننده پیشرو در زمینه گجت‌های الکترونیکی، شرکت دامنه فعالیت خود را در سطح جهانی گسترش داد.

gap [اسم]
اجرا کردن

شکاف

Ex: The company saw a gap in the market for eco-friendly packaging .

شرکت یک شکاف در بازار برای بسته‌بندی دوستدار محیط زیست دید.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: Emerging economies are creating new opportunities in the global market .

اقتصادهای نوظهور فرصت‌های جدیدی در بازار جهانی ایجاد می‌کنند.

to stock [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: Retailers are stocking their shelves with back-to-school supplies .

خرده‌فروشان قفسه‌های خود را با لوازم مدرسه پر می‌کنند.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

اجرا کردن

پس دادن (جنس خریداری‌شده)

Ex:

او تصمیم گرفت که پولیور را پس بدهد بعد از اینکه متوجه نقصی در پارچه شد.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Can you imagine a world without technology ?

آیا می‌توانید دنیایی بدون فناوری را تصور کنید؟

garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

to return [فعل]
اجرا کردن

پس دادن (جنس خریداری شده)

Ex: The store 's generous return policy allowed customers to return clothing items within 30 days .
اجرا کردن

متلاشی شدن

Ex: The neglected vintage car , left in the elements for decades , eventually began to fall apart , rusting and deteriorating .

ماشین قدیمی نادیده گرفته شده، که برای دهه‌ها در معرض عناصر طبیعی رها شده بود، در نهایت شروع به از هم پاشیدن کرد، زنگ زد و خراب شد.

wash [اسم]
اجرا کردن

شستشو

Ex: The nurse performed a careful wash of her hands before attending to the patient .

پرستار یک شستشوی دقیق دست‌هایش را قبل از رسیدگی به بیمار انجام داد.

view [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: The window offers an unobstructed view of the street .

پنجره یک نمای بدون مانع از خیابان ارائه می‌دهد.

design [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: She studied design at a top university .

او طراحی را در یک دانشگاه برتر مطالعه کرد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)