Cambridge IELTS 18 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
در اینجا میتوانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
being incapable of or lacking the skill, means, etc. necessary for doing something

ناتوان, نتوانستن، عاجز
آنها بدون منابع اضافی قادر به رفع مشکل نبودند.
a range of things or people with the same general features but different in some details

انواع
فروشگاه بزرگ تنوع گستردهای از میوهها، از سیب تا گزینههای گرمسیری عجیب و غریب ارائه میدهد.
at moments that are not constant or regular

برخی اوقات, گاهی
آنها گاهی اوقات در کوهها پیادهروی میکنند.
to understand something such as an explanation, story, or the meaning of something

متوجه شدن, فهمیدن
متأسفم، من متوجه نمیشوم چه میگویید. میتوانید دوباره توضیح دهید؟
noting or highlighting mistakes or imperfections

انتقادآمیز
بازخورد انتقادی مدیر به بهبود پروژه کمک کرد.
to point out the faults or weaknesses of someone or something

انتقاد کردن
سارا همیشه ارائههای همکارانش را انتقاد میکند، اما به ندرت بازخورد سازنده ارائه میدهد.
a suggestion or an opinion that is given with regard to making the best decision in a specific situation

توصیه, راهنمایی
توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگیهای سیستم حقوقی عبور کند.
to be subjected to or experience a particular reaction or feedback from others

به خود دیدن, تجربه کردن
تصمیم جنجالی واکنشهای متفاوتی از جامعه دریافت کرد و منجر به بحثها و گفتگوهایی شد.
(of a person) having a practical and sensible outlook

واقعگرا, عملی
او در مورد اهدافش واقعبین است، بر روی چیزی که واقعاً میتواند انجام شود تمرکز میکند.
the professional work or business of a doctor, lawyer, dentist, or other experts providing services to clients or patients

فعالیت حرفهای
پزشک مطب خود را به مکانی جدید نزدیکتر به بیمارستان منتقل کرد.
not truthful or trustworthy, often engaging in immoral behavior

ناصادق, فریبکار
تاکتیکهای ناصادقانه فروشنده منجر به بیاعتمادی در میان مشتریان شد.
a person or organization that hires and pays individuals for a variety of jobs

کارفرما
او با چندین کارفرمای بالقوه مصاحبه کرد قبل از اینکه موقعیتی در یک استارتاپ فناوری بپذیرد.
in a way that is honest or direct

بیپرده, علناً
او به صراحت نظراتش را در طول بحث به اشتراک گذاشت.
to not like a person or thing

نپسندیدن, دوست نداشتن
بچههای من دوست ندارند سبزیجات بخورند؛ آنها شیرینیجات را ترجیح میدهند.
to look for and buy different things from stores or websites

به خرید رفتن
بسیاری از افراد ترجیح میدهند برای راحتی تحویل در خانه، خرید آنلاین کنند.
created for or easily understood by a wide range of ordinary people

محبوب, قابل فهم برای عموم
موزه نمایشگاههای محبوبی را ارائه میدهد که کودکان و بزرگسالان به یک اندازه از آن لذت میبرند.
to expect or hope for something

به دنبال چیزی بودن
آنها به دنبال نتیجه مطلوب در پرونده قضایی خواهند بود.
at a previous time in the past

در آن زمان, قدیما
در آن زمان، محله بسیار آرام تر و کم جمعیت تر بود.
(of a person) behaving in a way that is unkind or cruel

بدجنس
او با مسخره کردن ظاهر همکارش پشت سرش، خصلت بدجنس خود را نشان داد.
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
to think about something carefully before making a decision or forming an opinion

در نظر گرفتن
مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینهها را در نظر بگیرید.
a person or organization that pays for the services of a company or recommendations of a professional

مشتری, موکل
مشاور مالی به طور منظم با مشتریان ملاقات میکند تا در مورد استراتژیهای سرمایهگذاری بحث کند.
in a way that is easily understandable or noticeable

بهطور مشخص, آشکارا
او برای امتحان درس نخواند، و واضح است که عملکردش آن را منعکس کرد.
to fail or cause someone to fail to get someone or something

باعث از دست دادن شدن
اعتماد به نفس بیش از حد او ممکن است باعث باخت او در انتخابات شود.
to recover one's strength, often after a period of fatigue

بهبود یافتن, قوت گرفتن
تیم در نیمه دوم بازی قدرت خود را بازیافت.
the activity of selling goods or products directly to consumers, typically in small quantities

خردهفروشی, تکفروشی
او در خردهفروشی کار میکند، به مشتریان کمک میکند محصولاتی را که نیاز دارند پیدا کنند.
to picture or imagine something in one's mind

تصور کردن, خیال کردن
من نمیتوانم تصور کنم در یک شهر بزرگ زندگی کنم.
at an unspecified time in the past, present, or future

یک موقعی, یک وقتی
to discover or become aware of a piece of information or a fact

حقیقت را کشف کردن
معلم متوجه شد که یکی از دانشآموزان در امتحان تقلب کرده است.
having no distinctive charactristics

معمول
اتاق هتل معمولی بود، با مبلمان و امکانات استاندارد.
someone who goes to shops or online platforms to buy something

خریدار
به عنوان یک خریدار با تجربه، سارا تمام بهترین مکانها برای یافتن تخفیفها و معاملات در فصل تعطیلات را میدانست.
a person, company, or country that produces large numbers of products

سازنده, تولیدکننده
تعهد تولید کننده به کنترل کیفیت اطمینان داد که هر مورد بالاترین استانداردها را برآورده میکند.
an opportunity for a product or service that is not currently available

شکاف, نیچه
او یک شکاف در خدمات حمل و نقل دید و یک کسب و کار جدید شروع کرد.
the realm of economic activity where goods, services, and commodities are exchanged between buyers and sellers

بازار, میدان بازار
او روندها را در بازار فناوری مطالعه میکند تا سرمایهگذاریهای بهتری انجام دهد.
to provide with a supply of something, such as goods or inventory, for use or sale

ذخیره کردن, تامین کردن
مدیران انبار باید به طور موثر موجودی را تامین کنند تا عملیات بهینه شود.
someone who buys and uses services or goods

مصرفکننده
شرکت نظرسنجیهایی را انجام میدهد تا نیازها و ترجیحات مصرفکنندگان را درک کند.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
وقتی با معماي چالش برانگیز روبرو شد، وسوسه شد که دست بکشد، اما پايداری کرد و آن را حل کرد.
to return a previously bought item to a seller in order to receive a refund

پس دادن (جنس خریداریشده)
مشتری به دلیل خرابی تصمیم گرفت دستگاه الکترونیکی را برگرداند.
to make or have an image of something in our mind

تصور کردن
به عنوان یک کودک، او عادت داشت که تصور کند یک ابرقهرمان است و روز را نجات میدهد.
an item of clothing that is worn on the body, including various types of clothing such as shirts, pants, dresses, etc.

لباس
او با دقت هر لباس را قبل از قرار دادن در چمدانش تا کرد، مطمئن شد که آنها بدون چروک باقی بمانند.
to bring back a purchased item to the seller in order to receive a refund

پس دادن (جنس خریداری شده), برگرداندن (جنس خریداری شده)
کفشها به درستی اندازه نبودند، بنابراین مارک مجبور شد آنها را مرجوع کند.
to fall or break into pieces as a result of being in an extremely bad condition

متلاشی شدن, از هم پاشیدن
کتاب قدیمی، صفحات زرد و شکنندهاش، به نظر میرسید با هر ورق زدن آماده از هم پاشیدن است.
the act or process of cleaning something, typically using soap and water

شستشو
بعد از پخت و پز، او با یک شستشوی کامل با کوهی از ظروف کثیف روبرو شد.
