کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - شنیداری - بخش 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

to try out [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

ورزشکاران مایل به امتحان کردن رژیم تمرینی جدید هستند.

to motivate [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: She motivates her team with encouraging words and positive feedback .

او تیم خود را با کلمات تشویق‌کننده و بازخورد مثبت تشویق می‌کند.

satisfied [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: After months of hard work , she felt satisfied with the results of her efforts .

پس از ماه‌ها کار سخت، او از نتایج تلاش‌هایش راضی بود.

in the end [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: The competition was tough , but in the end , she came out on top .

رقابت سخت بود، اما در نهایت، او برنده شد.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

unsure [صفت]
اجرا کردن

بی‌اعتمادبه‌نفس

Ex: His unsure expression showed that he needed more training .

بیان نامطمئن او نشان می‌داد که به آموزش بیشتری نیاز دارد.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

قرار بودن

Ex: They are supposed to attend the weekly meetings as part of their responsibilities .

آن‌ها باید در جلسات هفتگی به عنوان بخشی از مسئولیت‌هایشان شرکت کنند.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

prepared [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex: The prepared statement addressed all potential questions from the press .

بیانیه آماده شده به تمام سوالات بالقوه مطبوعات پاسخ داد.

physical [صفت]
اجرا کردن

فیزیکی

Ex: The team focused on creating a physical prototype of the product to test its functionality .

تیم بر روی ساخت یک نمونه فیزیکی از محصول برای آزمایش عملکرد آن تمرکز کرد.

verbal [صفت]
اجرا کردن

کلامی

Ex: The teacher encouraged students to participate in verbal discussions to enhance their understanding of the material .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا در بحث‌های کلامی شرکت کنند تا درک خود از مطالب را افزایش دهند.

widely [قید]
اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: Recycling programs are widely implemented in urban areas .

برنامه‌های بازیافت در مناطق شهری به طور گسترده اجرا می‌شوند.

appealing [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

لبخند گرم و خوش‌آمدگویی او بلافاصله او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد جذاب می‌کرد.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The students were not aware of the upcoming test until the teacher reminded them .

دانش‌آموزان از آزمون پیش‌رو مطلع نبودند تا اینکه معلم به آنها یادآوری کرد.

craft [اسم]
اجرا کردن

صنایع دستی

Ex: Traditional crafts like basket-making are dying out in modern cities .

صنایع دستی سنتی مانند سبدبافی در شهرهای مدرن در حال ناپدید شدن هستند.

clumsy [صفت]
اجرا کردن

دست‌وپاچلفتی

Ex: The new employee 's clumsy handling of fragile items resulted in several broken dishes .

برخورد دست و پا چلفتی کارمند جدید با وسایل شکننده منجر به شکستن چندین ظرف شد.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

practice [اسم]
اجرا کردن

در عمل

Ex: The practice of these safety protocols has greatly reduced workplace accidents .

تمرین این پروتکل‌های ایمنی به میزان زیادی از حوادث محل کار کاسته است.

اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: Rewards encourage sales teams and reinforce their efforts .

پاداش‌ها تیم‌های فروش را تشویق می‌کنند و تلاش‌های آن‌ها را تقویت می‌کنند.

geometric [صفت]
اجرا کردن

هندسی

Ex:

الگوهای هندسی بسیاری از مصنوعات فرهنگی را از منسوجات تا معماری تزئین می‌کنند.

to present [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: She will present her proposal for the new marketing strategy at the meeting .

او پیشنهاد خود را برای استراتژی جدید بازاریابی در جلسه ارائه خواهد داد.

fraction [اسم]
اجرا کردن

کسر

Ex: She simplified the fraction 8/12 to 2/3 .

او کسر 8/12 را به 2/3 ساده کرد.

to come up [فعل]
اجرا کردن

نزدیک بودن

Ex: With the conference coming up , everyone is busy preparing their presentations .

با نزدیک شدن کنفرانس، همه مشغول آماده کردن ارائه‌های خود هستند.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

symmetry [اسم]
اجرا کردن

تقارن

Ex: Humans find facial symmetry aesthetically pleasing .

انسان‌ها تقارن چهره را از نظر زیبایی‌شناسی خوشایند می‌یابند.

term [اسم]
اجرا کردن

ترم تحصیلی

Ex: The term lasts for three months .

ترم سه ماه طول می‌کشد.

to follow [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: She followed the recipe loosely , adding her own twist to the dish .

او به صورت آزادانه دنبال کرد دستور العمل را، با اضافه کردن چرخش خود به غذا.

instruction [اسم]
اجرا کردن

دستور‌العمل

Ex:

نرم‌افزار با دستورالعمل‌های گام به گام همراه بود تا به کاربران در پیمایش ویژگی‌های آن کمک کند.

اجرا کردن

به صورت مشارکتی

Ex: The departments cooperatively planned the annual conference .

دپارتمان‌ها به صورت مشترک کنفرانس سالانه را برنامه‌ریزی کردند.

اجرا کردن

استقلال

Ex: Independence allows individuals to pursue their dreams without external restrictions .

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های خارجی به دنبال رویاهای خود بروند.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: The competitive entrepreneur was relentless in pursuing business opportunities and expanding their company .

کارآفرین رقابتی در پیگیری فرصت‌های تجاری و گسترش شرکت خود بی‌امان بود.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
pleased [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was pleased by the warm welcome he received .

او از استقبال گرمی که دریافت کرد خوشحال بود.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل

Ex: The car manufacturer unveiled a model of the latest vehicle at the auto show .

تولیدکننده خودرو یک مدل از جدیدترین وسیله نقلیه را در نمایشگاه خودرو رونمایی کرد.

اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The salesperson demonstrated the product 's features and functionality to the customer .

فروشنده ویژگی‌ها و عملکرد محصول را به مشتری نشان داد.

stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

terminology [اسم]
اجرا کردن

اصطلاحات (علمی یا فنی)

Ex: He struggled to grasp the terminology of computer programming .

او برای درک اصطلاحات برنامه‌نویسی کامپیوتر تلاش کرد.

unwilling [صفت]
اجرا کردن

بی میل

Ex: She was unwilling to forgive him for his betrayal .

او مایل نبود که به خاطر خیانتش او را ببخشد.

to take up [فعل]
اجرا کردن

(زمان یا فضا) اشغال کردن

Ex:

او تمام قفسه را با کتاب‌هایش پر کرد.

particular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The report focuses on a particular segment of the population , namely elderly citizens .

این گزارش بر روی بخش خاصی از جمعیت، یعنی شهروندان سالخورده تمرکز دارد.

اجرا کردن

سوءبرداشت

Ex: She apologized for the misunderstanding and clarified her previous statement .
to set [فعل]
اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: They set a task for the team to brainstorm new ideas .

آنها یک وظیفه را برای تیم تعیین کردند تا ایده‌های جدید را طوفان فکری کنند.

اجرا کردن

هماهنگی دست و چشم

Ex:

بازی برای آزمایش هماهنگی دست و چشم طراحی شده بود.

origami [اسم]
اجرا کردن

اوریگامی

Ex:

اوریگامی از تا کردن ساده کاغذ به طراحی‌های پیچیده و اصول ریاضی تکامل یافته است.

to fold [فعل]
اجرا کردن

تا کردن

Ex: To save space , she folded the clothes and arranged them in the suitcase .

برای صرفه‌جویی در فضا، او لباس‌ها را تا کرد و در چمدان چید.

اجرا کردن

با دید جدیدی نگاه کردن

Ex: After witnessing his selfless act of kindness , I saw him in a new light and realized there was more to him than meets the eye .
in order [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: She reviewed her notes to keep them in order .

او یادداشت‌هایش را مرور کرد تا آن‌ها را منظم نگه دارد.

اجرا کردن

به‌طور جداگانه

Ex: The guests were greeted individually by the host .

مهمان‌ها توسط میزبان به صورت فردی مورد استقبال قرار گرفتند.

to build [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: It 's important to build trust in a professional relationship .

مهم است که در یک رابطه حرفه‌ای اعتماد ساخته شود.

اجرا کردن

قابل توجه بودن

Ex: The talented singer 's powerful voice allowed her to stand out among the competitors in the singing competition .

صدای قدرتمند خواننده بااستعداد به او اجازه داد تا در میان رقبا در مسابقه آواز برجسته شود.

fine [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The poet 's fine choice of words conveyed complex emotions in a few lines .

انتخاب ظریف کلمات شاعر، احساسات پیچیده را در چند خط منتقل کرد.

motor [صفت]
اجرا کردن

مربوط به عضلات حرکتی

Ex:
disruptive [صفت]
اجرا کردن

اخلالگر

Ex: Her disruptive behavior in class prevented others from learning .

رفتار اخلالگرانه او در کلاس مانع یادگیری دیگران شد.

اجرا کردن

آرام شدن

Ex: It took some time for the meeting to settle down after the unexpected interruption .

مدتی طول کشید تا جلسه پس از وقفه غیرمنتظره آرام شود.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)