کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - خواندن - بخش 2 (1) در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex: She enjoyed adventurous trips ; meanwhile , her friend preferred relaxing beach vacations .

او از سفرهای ماجراجویانه لذت می‌برد؛ در همین حال، دوستش تعطیلات آرامش‌بخش در ساحل را ترجیح می‌داد.

the former [ضمیر]
اجرا کردن

اولی

Ex: You can either take the bus or the train ; I ’d recommend the former for a quicker commute .

شما می‌توانید اتوبوس یا قطار را انتخاب کنید؛ من اولی را برای مسافرت سریع‌تر توصیه می‌کنم.

to take on [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: The coach encouraged the players to take on the tough opponent with determination .

مربی بازیکنان را تشویق کرد که با تعیین به مبارزه طلبیدن حریف سخت‌گیر با عزم راسخ.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

impediment [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The lack of funding was an impediment to completing the project .

کمبود بودجه یک مانع برای تکمیل پروژه بود.

اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The mechanic implemented a new repair method to fix the vehicle 's engine .

مکانیک یک روش تعمیر جدید را اجرا کرد تا موتور وسیله نقلیه را تعمیر کند.

to obsess [فعل]
اجرا کردن

دیوانه (چیزی) بودن

Ex: Students preparing for exams may obsess over getting perfect grades .

دانش‌آموزانی که برای امتحانات آماده می‌شوند ممکن است وسواس پیدا کنند برای گرفتن نمرات عالی.

constant [صفت]
اجرا کردن

مدام

Ex: He showed constant kindness to everyone he met , earning him the respect of his peers .

او به همه کسانی که ملاقات می‌کرد مهربانی مداوم نشان می‌داد، که این باعث شد احترام همسالانش را به دست آورد.

to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

to rank [فعل]
اجرا کردن

رتبه‌بندی کردن

Ex: The website ranks hotels based on customer reviews and amenities .

وبسایت هتل‌ها را بر اساس نظرات مشتریان و امکانات رتبه‌بندی می‌کند.

اجرا کردن

ویژگی

Ex: One characteristic of her personality is her optimism .
dissonance [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: Political debates often reveal deep dissonance between opposing ideologies .

مناظره‌های سیاسی اغلب ناهماهنگی عمیقی بین ایدئولوژی‌های مخالف را آشکار می‌کنند.

to applaud [فعل]
اجرا کردن

کف زدن

Ex: The audience erupted to applaud after a powerful and emotional scene in the play .

تماشاگران پس از صحنه‌ای قدرتمند و احساسی در نمایش، منفجر شدند تا کف بزنند.

to hand out [فعل]
اجرا کردن

اعمال کردن

Ex: The teacher handed out compliments to the student for their outstanding performance on the project .

معلم به دانش‌آموز برای عملکرد برجسته‌اش در پروژه تقسیم کرد تحسین‌ها را.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He adjusted his study schedule to meet his academic target .

او برنامه مطالعه خود را برای رسیدن به هدف تحصیلی خود تنظیم کرد.

aside from [حرف اضافه]
اجرا کردن

به جز

Ex: Everyone attended the meeting , aside from John , who was out sick .

همه در جلسه شرکت کردند، به جز جان، که مریض بود.

harsh [صفت]
اجرا کردن

خشن

Ex: She regretted her harsh words during the argument , realizing they had crossed a line .

او از کلمات تند خود در طول بحث پشیمان شد، متوجه شد که آنها از خط عبور کرده‌اند.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

just about [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: She had just about finished reading the entire book before the library closed .

او تقریباً تمام کتاب را قبل از بسته شدن کتابخانه خوانده بود.

growth [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Emotional growth can be achieved through self-reflection and seeking support from others .

رشد عاطفی می‌تواند از طریق خوداندیشی و جستجوی حمایت از دیگران حاصل شود.

mindset [اسم]
اجرا کردن

ذهنیت

Ex: Adopting an entrepreneurial mindset helped her to innovate and take calculated risks .

اتخاذ یک ذهنیت کارآفرینانه به او کمک کرد تا نوآوری کند و ریسک‌های محاسبه شده بپذیرد.

اجرا کردن

هوش و ذکاوت

Ex:

آزمون‌های هوش اغلب برای اندازه‌گیری توانایی‌های شناختی استفاده می‌شوند.

to supplant [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: Changes in consumer preferences may lead to one product attempting to supplant another in the market .

تغییرات در ترجیحات مصرف‌کنندگان ممکن است منجر به این شود که یک محصول سعی کند محصول دیگری را در بازار جایگزین کند.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

capability [اسم]
اجرا کردن

قابلیت

Ex: The organization has the capability to expand into international markets .

سازمان دارای توانایی گسترش به بازارهای بین‌المللی است.

to hold [فعل]
اجرا کردن

باوری خاص داشتن

Ex: I hold strong political convictions about environmental conservation .

من دارای باورهای سیاسی قوی در مورد حفاظت از محیط زیست هستم.

view [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Their views on education differ widely .

نظرات آنها در مورد آموزش بسیار متفاوت است.

to quantify [فعل]
اجرا کردن

اندازه گیری

Ex: Can you quantify the level of customer satisfaction using a rating scale ?

آیا می‌توانید سطح رضایت مشتری را با استفاده از مقیاس رتبه‌بندی کمی کنید؟

progressive [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: She 's a progressive thinker , constantly seeking new solutions to societal problems .

او یک متفکر پیشرو است که دائماً به دنبال راه‌حل‌های جدید برای مشکلات اجتماعی است.

thinker [اسم]
اجرا کردن

اندیشمند

Ex: The historian is a notable thinker whose works have reshaped our understanding of ancient civilizations .

تاریخ‌دان یک اندیشمند برجسته است که آثارش درک ما از تمدن‌های باستانی را دگرگون کرده است.

notion [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: I dismissed the notion that the project would be finished by tomorrow .

من این تصور را که پروژه تا فردا تمام شود رد کردم.

inherent [صفت]
اجرا کردن

ذاتی

Ex: The company 's success is due in part to its inherent ability to innovate .

موفقیت شرکت تا حدی به دلیل توانایی ذاتی آن در نوآوری است.

destiny [اسم]
اجرا کردن

سرنوشت

Ex: They met by chance , or perhaps it was destiny .

آنها به طور تصادفی ملاقات کردند، یا شاید این سرنوشت بود.

educator [اسم]
اجرا کردن

دبیر

Ex: She was recognized as an outstanding educator for her innovative approach to curriculum development .

او به عنوان یک معلم برجسته برای رویکرد نوآورانه خود در توسعه برنامه درسی شناخته شد.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

given [حرف اضافه]
اجرا کردن

با توجه به

Ex: The project 's success is uncertain , given the limited resources available .

موفقیت پروژه نامشخص است، با توجه به منابع محدود موجود.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

اجرا کردن

انگیزشی

Ex: Fear of failure can be a strong motivational force .

ترس از شکست می‌تواند یک نیروی انگیزشی قوی باشد.

poster [اسم]
اجرا کردن

پوستر

Ex: At the art fair , the local artist showcased a series of posters that combined photography and digital art , drawing in crowds eager to appreciate his unique style .

در نمایشگاه هنری، هنرمند محلی مجموعه‌ای از پوسترها را به نمایش گذاشت که عکاسی و هنر دیجیتال را ترکیب می‌کرد و جمعیت مشتاق برای قدردانی از سبک منحصر به فرد او را جذب می‌کرد.

to coax [فعل]
اجرا کردن

کسی را راضی به انجام کاری کردن

Ex: The interviewer tried to coax the interviewee into sharing more details about their experiences .

مصاحبه‌کننده سعی کرد مصاحبه‌شونده را ترغیب کند تا جزئیات بیشتری درباره تجربیاتش به اشتراک بگذارد.

to see [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: I see this project as an opportunity to learn new skills .

من این پروژه را به عنوان فرصتی برای یادگیری مهارت‌های جدید می‌بینم.

indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: Early success is often an indication of future performance .
to note [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: The manager noted the issues in the report before moving forward .

مدیر قبل از ادامه دادن، مسائل موجود در گزارش را توجه کرد.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

effort [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: His effort to climb the mountain was rewarded with a breathtaking view from the summit .
to instill [فعل]
اجرا کردن

کم‌کم فهماندن

Ex: Mentors often seek to instill a sense of responsibility and leadership in their mentees through guidance and support .

معلمان اغلب سعی می‌کنند از طریق راهنمایی و حمایت، حس مسئولیت و رهبری را در شاگردان خود القا کنند.

اجرا کردن

پس از آن

Ex: He admitted his mistake ; subsequently , trust was partially restored .

او به اشتباه خود اعتراف کرد؛ متعاقباً، اعتماد تا حدی بازگردانده شد.

اجرا کردن

تکرار کردن

Ex: The team replicated the procedure several times to confirm the consistency of their results .

تیم این روش را چندین بار تکرار کرد تا ثبات نتایج خود را تأیید کند.

repeatedly [قید]
اجرا کردن

به‌طور مکرر

Ex: She apologized repeatedly for the mistake .

او بارها به خاطر اشتباه عذرخواهی کرد.

null [صفت]
اجرا کردن

بی اعتبار

Ex: His argument was null because it lacked supporting evidence .

استدلال او بی‌اعتبار بود زیرا فاقد شواهد حمایتی بود.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

اجرا کردن

مداخله

Ex: The randomized controlled trial assessed the impact of a community-based intervention on smoking cessation rates .

آزمایش کنترل شده تصادفی تأثیر مداخله مبتنی بر جامعه را بر نرخ ترک سیگار ارزیابی کرد.

study [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: He wrote a comprehensive study on the economic impacts of tourism in the region .

او یک مطالعه جامع در مورد تأثیرات اقتصادی گردشگری در منطقه نوشت.

to deserve [فعل]
اجرا کردن

سزاوار بودن

Ex: The dishonest actions of the employee deserved disciplinary action from the company .

اقدامات نادرست کارمند سزاوار اقدام انضباطی از سوی شرکت بود.

landscape [اسم]
اجرا کردن

a broad or comprehensive mental perspective or view

Ex: He maintained a landscape of historical knowledge .
to revolt [فعل]
اجرا کردن

شورش کردن

Ex: The scientist revolted at the misuse of data in the report .

دانشمند از سوء استفاده از داده‌ها در گزارش عصیان کرد.

اجرا کردن

to not be understood, noticed, or appreciated by someone, even though it was intended to be

Ex: The joke was lost on him, and he stayed serious.
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)