کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
scene [اسم]
اجرا کردن

صحنه

Ex: He described a vivid scene from his dream where he was flying over mountains .

او یک صحنه زنده از رویایش را توصیف کرد که در آن بر فراز کوه‌ها پرواز می‌کرد.

case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

extract [اسم]
اجرا کردن

گزیده

Ex: The teacher asked us to analyze an extract from Shakespeare 's play .

معلم از ما خواست که گزیده‌ای از نمایشنامه شکسپیر را تحلیل کنیم.

literacy [اسم]
اجرا کردن

سواد

Ex: The organization aims to increase literacy among underserved populations .

سازمان هدف افزایش سوادآموزی در میان جمعیت‌های محروم از خدمات را دنبال می‌کند.

to identify [فعل]
اجرا کردن

شناسایی

Ex: The hikers were able to identify the trail after looking at the map .

کوهنوردان توانستند پس از نگاه کردن به نقشه، مسیر را شناسایی کنند.

tentative [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: Her tentative approach to the new project reflected her lack of familiarity with the subject .

رویکرد مردد او به پروژه جدید، نشان‌دهنده عدم آشنایی او با موضوع بود.

plot [اسم]
اجرا کردن

خط داستانی

Ex: The plot of the TV series unfolded gradually , revealing secrets about each character .
statement [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: The company 's mission statement emphasizes customer service .
textual [صفت]
اجرا کردن

متنی

Ex: The textual analysis of the poem revealed layers of symbolism and metaphor .

تجزیه و تحلیل متنی شعر، لایه‌هایی از نمادگرایی و استعاره را آشکار کرد.

to wonder [فعل]
اجرا کردن

کنجکاو بودن

Ex: When faced with a mystery , people tend to wonder and speculate about possible explanations .

وقتی با یک راز مواجه می‌شوند، مردم تمایل دارند که تعجب کنند و درباره توضیحات احتمالی گمانه‌زنی کنند.

to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

moderation [اسم]
اجرا کردن

اعتدال

Ex: The key to financial stability is practicing moderation in spending and saving .

کلید ثبات مالی، رعایت اعتدال در هزینه‌کرد و پس‌انداز است.

passionate [صفت]
اجرا کردن

پرشور

Ex: Despite the challenges , he remains passionate about his career in medicine , striving to make a difference in people 's lives .

علیرغم چالش‌ها، او همچنان به حرفه خود در پزشکی علاقه‌مند است و تلاش می‌کند تا تفاوتی در زندگی مردم ایجاد کند.

engagement [اسم]
اجرا کردن

مشارکت

Ex: His engagement in the community has made a big difference .

مشارکت او در جامعه تفاوت بزرگی ایجاد کرده است.

gap [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The cultural gap between the tourists and the locals sometimes led to misunderstandings .
virtue [اسم]
اجرا کردن

تقوا

Ex: He believed that kindness was the highest virtue .

او معتقد بود که مهربانی بالاترین فضیلت است.

attainment [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: The team 's attainment of first place in the competition was met with applause .

دستاورد تیم در کسب مقام اول در مسابقه با تشویق روبرو شد.

macro [صفت]
اجرا کردن

کلان

Ex: She focused on the macro view of the problem , considering its broader implications .

او روی دید کلان مشکل تمرکز کرد، با در نظر گرفتن پیامدهای گسترده‌تر آن.

اجرا کردن

a business, institution, or facility that operates from a particular place

Ex: They opened a new manufacturing establishment in the industrial zone .
اجرا کردن

از نظر علمی

Ex: The conference presentation was delivered academically , with a focus on rigorous methodology and evidence .

ارائه کنفرانس به صورت علمی انجام شد، با تمرکز بر روش‌شناسی دقیق و شواهد.

selective [صفت]
اجرا کردن

گزینشی

Ex: The university has a selective admissions process , accepting only the most qualified applicants .

دانشگاه یک فرآیند پذیرش گزینشی دارد، که فقط واجدترین متقاضیان را می‌پذیرد.

bright [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The bright young intern quickly mastered the complex tasks assigned to her .

کارآموز جوان باهوش به سرعت بر وظایف پیچیده محوله تسلط یافت.

اجرا کردن

مدرسه جامع

Ex: Teachers at the comprehensive school employ differentiated instruction to support students at different skill levels .

معلمان در مدرسه جامع از آموزش تفکیک‌شده برای حمایت از دانش‌آموزان در سطوح مهارتی مختلف استفاده می‌کنند.

stream [اسم]
اجرا کردن

گروه دانش‌آموزی (بر اساس سطح علمی یا رشته تحصیلی)

Ex: The school offers a specialized STEM stream for students interested in pursuing careers in science , technology , engineering , and mathematics .

مدرسه یک جریان تخصصی STEM برای دانش‌آموزانی که علاقه‌مند به پیگیری مشاغل در علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات هستند ارائه می‌دهد.

intuitively [قید]
اجرا کردن

به‌طور غریزی

Ex: I intuitively avoided that alley without knowing why .

من به طور غریزی از آن کوچه اجتناب کردم بدون اینکه بدانم چرا.

appealing [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

لبخند گرم و خوش‌آمدگویی او بلافاصله او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد جذاب می‌کرد.

analogy [اسم]
اجرا کردن

مقایسه

Ex: The teacher drew an analogy between the heart and a pump .

معلم بین قلب و پمپ یک قیاس کشید.

brisk [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: She took a brisk walk in the morning to wake herself up .

او یک پیاده‌روی تند صبحگاهی کرد تا خودش را بیدار کند.

pace [اسم]
اجرا کردن

سرعت (در راه رفتن، دویدن...)

Ex: The pace of the project was too slow , causing delays in the overall timeline .

سرعت پروژه بسیار کند بود، که باعث تأخیر در زمان‌بندی کلی شد.

enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

to wane [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Interest in the product was continuously waning as new competitors emerged .

علاقه به محصول به طور مداوم کاهش می‌یافت با ظهور رقبای جدید.

meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex:

ساختمان جدید شروع به ساخت شد. در همین حال، ساختمان قدیمی در حال تخریب بود.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

to struggle [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The team struggled to adapt to the new project requirements .

تیم برای تطبیق با الزامات جدید پروژه تلاش کرد.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

پابه‌پای کسی یا چیزی پیش رفتن

Ex: The company is working hard to keep up with the ever-evolving technology landscape .

شرکت سخت در تلاش است تا با چشم‌انداز فناوری که دائماً در حال تحول است همگام بماند.

to bore [فعل]
اجرا کردن

کسل کردن

Ex: The ongoing discussion is boring him .

بحث جاری او را خسته می‌کند.

اجرا کردن

سرخورده کردن

Ex: The repeated failures in the task are frustrating him .

شکست‌های مکرر در کار او را ناامید می‌کند.

to burn out [فعل]
اجرا کردن

(در اثر کار زیاد و غیره) از پا در آمدن

Ex:

پیشرفت سریع شغلی گاهی می‌تواند افراد را خسته کند اگر متعادل نباشد.

to summit [فعل]
اجرا کردن

to reach the highest point of a mountain or peak

Ex: She summited the hill despite harsh weather conditions .
stroll [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: A stroll in the park can be a great way to relax .

یک پیاده‌روی در پارک می‌تواند راهی عالی برای آرامش باشد.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

حال بدی داشتن

Ex: The dog suffered from thirst before being rescued .

سگ قبل از نجات یافتن از تشنگی رنج کشید.

collective [اسم]
اجرا کردن

تعاونی

Ex:

جمعی محله با هم همکاری کردند تا مسائل مشترک مانند ایمنی و بهبود زیرساخت‌ها را حل کنند.

to prevail [فعل]
اجرا کردن

چیره شدن

Ex: The traditional language of the region still prevails , even among younger speakers .

زبان سنتی منطقه هنوز حاکم است، حتی در میان گویندگان جوان‌تر.

paradigm [اسم]
اجرا کردن

الگوواره

Ex: The book offered a fresh paradigm for understanding economic trends .

کتاب یک پارادایم جدید برای درک روندهای اقتصادی ارائه داد.

arguably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The novel is arguably a classic , with its profound impact on literature and culture .

این رمان بی‌شک یک اثر کلاسیک است، با تأثیر عمیقش بر ادبیات و فرهنگ.

اجرا کردن

ساختارگرایی

Ex: Teachers incorporate constructivism into their pedagogy to foster critical thinking and problem-solving skills .

معلمان ساختارگرایی را در روش تدریس خود گنجانده‌اند تا تفکر انتقادی و مهارت‌های حل مسئله را تقویت کنند.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

نمایان شدن

Ex: As the investigation progressed , new evidence began to emerge , shedding light on the mystery .

با پیشرفت تحقیق، شواهد جدیدی شروع به ظهور کردند، که راز را روشن کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

zone [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: The shopping zone attracts many tourists every year .

منطقه خریداری هر ساله گردشگران زیادی را جذب می‌کند.

proximal [صفت]
اجرا کردن

نزدیک به مرکز

Ex: The proximal portion of the forearm connects directly to the elbow .

قسمت پروگزیمال ساعد مستقیماً به آرنج متصل می‌شود.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

اجرا کردن

به طور مستقل

Ex: They learned to navigate the city independently after a few weeks .

آنها پس از چند هفته یاد گرفتند که در شهر مستقل حرکت کنند.

to follow [فعل]
اجرا کردن

پیامد چیزی بودن

Ex: If the road is blocked , it follows that we need to find an alternative route .

اگر راه مسدود باشد، نتیجه می‌گیریم که باید یک مسیر جایگزین پیدا کنیم.

efficient [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The new software streamlined processes , making the office more efficient and organized .

نرم‌افزار جدید فرآیندها را ساده‌تر کرد و دفتر را کارآمدتر و منظم‌تر ساخت.

regardless of [حرف اضافه]
اجرا کردن

صرف نظر از

Ex: He plans to pursue his dreams , regardless of the obstacles he may face .

او قصد دارد رویاهایش را دنبال کند، صرف نظر از موانعی که ممکن است با آنها روبرو شود.

aptitude [اسم]
اجرا کردن

استعداد ذاتی

Ex: Her aptitude for problem-solving helped her excel in engineering .

استعداد او در حل مسئله به او کمک کرد تا در مهندسی برجسته شود.

madness [اسم]
اجرا کردن

حماقت

Ex: The protesters ' attempt to storm the government building was described by officials as an act of madness .

تلاش معترضان برای حمله به ساختمان دولت توسط مقامات به عنوان عملی از دیوانگی توصیف شد.

اجرا کردن

توانایی مختلط

Ex: The teacher used a mixed-ability approach in the classroom.

معلم از یک رویکرد توانایی مختلط در کلاس استفاده کرد.

streaming [اسم]
اجرا کردن

گروه‌بندی بر اساس سطح

Ex: The school uses streaming to group students by skill level .

مدرسه از گروه‌بندی سطحی برای گروه‌بندی دانش‌آموزان بر اساس سطح مهارت آن‌ها استفاده می‌کند.

tracking [اسم]
اجرا کردن

ردیابی

Ex: Tracking often begins in middle or high school .

پیگیری اغلب در مدرسه راهنمایی یا دبیرستان شروع می‌شود.

to diagnose [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: She is trying to diagnose the cause of the power outage .

او در حال تلاش برای تشخیص علت قطعی برق است.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)