کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - بخش شنیداری - قسمت 3 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
massive [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: His contribution to the research was massive , significantly advancing the field .

سهم او در تحقیق عظیم بود و به طور قابل توجهی زمینه را پیش برد.

to protest [فعل]
اجرا کردن

اعتراض کردن (در ملاء عام)

Ex: The scientist protested the misinterpretation of her research findings .

دانشمند به تفسیر نادرست یافته‌های تحقیقاتی خود اعتراض کرد.

ultimately [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: He pursued different career paths , but ultimately , he found fulfillment in entrepreneurship .

او مسیرهای شغلی مختلفی را دنبال کرد، اما در نهایت، در کارآفرینی رضایت پیدا کرد.

اجرا کردن

صنعتی شدن

Ex: Technological advancements , such as the steam engine , played a pivotal role in driving early phases of industrialization .

پیشرفت‌های تکنولوژیکی، مانند موتور بخار، نقش محوری در پیشبرد مراحل اولیه صنعتی شدن داشتند.

at the time [قید]
اجرا کردن

در آن زمان

Ex: The city was much quieter at the time , before the population boom and urban development .

شهر در آن زمان بسیار آرام‌تر بود، قبل از رشد جمعیت و توسعه شهری.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

optimistic [صفت]
اجرا کردن

خوشبین

Ex: Even in the face of adversity , he maintained an optimistic outlook , focusing on potential solutions rather than dwelling on problems .

حتی در مواجهه با سختی‌ها، او نگرشی خوشبینانه حفظ کرد، بر راه‌حل‌های بالقوه تمرکز کرد به جای اینکه بر مشکلات تمرکز کند.

for a change [عبارت]
اجرا کردن

***contrary to how things usually happen or in order to introduce variety

Ex: It 's nice to be pampered for a change .
repetitive [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The novel 's plot was repetitive , with each chapter following a similar formula and lacking any real surprises .

طرح رمان تکراری بود، با هر فصل که از فرمولی مشابه پیروی می‌کرد و فاقد هرگونه شگفتی واقعی بود.

leisure [اسم]
اجرا کردن

اوقات فراغت

Ex: They spent their leisure hours exploring the charming cafes and hidden alleyways of the city .

آنها ساعت‌های فراغت خود را به کشف کافه‌های جذاب و کوچه‌های پنهان شهر گذراندند.

long term [اسم]
اجرا کردن

بلند مدت

Ex: The company plans to invest more in research over the long term .

شرکت برنامه‌ریزی کرده است که در بلندمدت بیشتر در تحقیق سرمایه‌گذاری کند.

foreseeable [صفت]
اجرا کردن

قابل پیش بینی

Ex: The lawyer argued that the accident was a foreseeable consequence of the negligence .

وکیل استدلال کرد که حادثه نتیجه قابل پیش‌بینی از سهل‌انگاری بود.

accountant [اسم]
اجرا کردن

حسابدار

Ex: After years of hard work , he finally earned his certification as a licensed accountant .

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره گواهینامه خود را به عنوان یک حسابدار مجاز دریافت کرد.

innovation [اسم]
اجرا کردن

نوآوری

Ex: Many industries rely on innovation to stay ahead of competitors .

صنایع بسیاری برای پیشی گرفتن از رقبا به نوآوری متکی هستند.

to put out [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex:

استاد کناره‌گیری کرد از تدریس و حالا وقتش را صرف نوشتن کتاب می‌کند.

efficient [صفت]
اجرا کردن

کارآمد

Ex: She is an efficient worker who always meets deadlines without sacrificing quality .

او یک کارمند کارآمد است که همیشه بدون قربانی کردن کیفیت، مهلت‌ها را رعایت می‌کند.

times [حرف اضافه]
اجرا کردن

ضرب در

Ex:

دو ضربدر پنج را ضرب کنید تا ده به دست آید.

hairdresser [اسم]
اجرا کردن

آرایشگر

Ex: My wife ’s hairdresser is excellent at creating trendy styles .

آرایشگر همسر من در ایجاد سبک‌های مد روز عالی است.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

اجرا کردن

اجرایی

Ex: The administrative department ensures compliance with company policies and procedures .

دپارتمان اداری اطمینان حاصل می‌کند که سیاست‌ها و رویه‌های شرکت رعایت می‌شوند.

staff [اسم]
اجرا کردن

پرسنل

Ex: The management provided lunch for the entire staff today .

مدیریت امروز ناهار را برای تمام کارکنان فراهم کرد.

enormously [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The changes in technology have transformed the industry enormously .

تغییرات در فناوری صنعت را به شدت متحول کرده است.

secretary [اسم]
اجرا کردن

منشی

Ex: The secretary typed up meeting minutes and distributed them to all attendees .

منشی صورتجلسه جلسه را تایپ کرد و به همه شرکت کنندگان توزیع کرد.

status [اسم]
اجرا کردن

موقعیت اجتماعی

Ex: Status symbols like luxury cars are often seen in wealthy neighborhoods .

نمادهای موقعیت مانند ماشین‌های لوکس اغلب در محله‌های ثروتمند دیده می‌شوند.

graduate [اسم]
اجرا کردن

دانشجوی فارغ‌التحصیل‌شده

اجرا کردن

کشاورزی

Ex: Farmers use various agricultural machinery such as tractors and combines to aid in their work .

کشاورزان از ماشین‌آلات کشاورزی مختلف مانند تراکتورها و کمباین‌ها برای کمک به کار خود استفاده می‌کنند.

barely [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: The car barely had enough fuel to make it to the nearest gas station .

ماشین به زحمت سوخت کافی برای رسیدن به نزدیک‌ترین پمپ بنزین را داشت.

lifespan [اسم]
اجرا کردن

طول عمر

Ex: Some species of turtles have a lifespan of over 100 years .

برخی از گونه‌های لاک‌پشت طول عمر بیش از 100 سال دارند.

اجرا کردن

دستگاه خودپرداز

Ex:

برای بررسی موجودی حساب خود، کارت بانکی خود را در دستگاه خودپرداز قرار داد و دستورالعمل‌های روی صفحه را دنبال کرد.

اجرا کردن

اضافه کردن

Ex: The chef introduced fresh ingredients into the recipe , enhancing its flavor .

سرآشپز مواد تازه را به دستور غذا وارد کرد، که باعث بهبود طعم آن شد.

bleak [صفت]
اجرا کردن

مأیوس‌کننده

Ex: His financial situation was bleak , with mounting debts and few options .

وضعیت مالی او تاریک بود، با بدهی‌های فزاینده و گزینه‌های محدود.

bank clerk [اسم]
اجرا کردن

کارمند بانک

Ex: He relied on the bank clerk to help him set up a new savings account .

او به منشی بانک اعتماد کرد تا به او در راه‌اندازی یک حساب پس‌انداز جدید کمک کند.

redundant [صفت]
اجرا کردن

اخراج شده

Ex: They offered training programs to help redundant workers find new jobs .

آن‌ها برنامه‌های آموزشی را برای کمک به کارگران اخراجی برای یافتن شغل‌های جدید ارائه دادند.

ineffective [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Using the old software was ineffective in solving the problem ; an upgrade was necessary .

استفاده از نرم‌افزار قدیمی در حل مشکل بی‌اثر بود؛ ارتقاء لازم بود.

influential [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: The influential artist 's work challenged traditional notions of beauty .

کار هنرمند تأثیرگذار مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش کشید.

criticism [اسم]
اجرا کردن

انتقاد

Ex: He appreciated the criticism , seeing it as a path to improvement .

او از انتقاد قدردانی کرد، آن را به عنوان راهی برای بهبود دید.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
اجرا کردن

قابل درک

Ex: Her frustration was understandable after working so hard and not receiving credit .

ناامیدی او پس از این همه سختکوشی و عدم دریافت اعتبار قابل درک بود.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: She felt doubtful about the sincerity of his apology , wondering if it was genuine .

او در مورد صداقت عذرخواهی او مشکوک احساس کرد، و فکر کرد که آیا واقعی است.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

frequently [قید]
اجرا کردن

اغلب

Ex: Students are reminded to ask questions frequently during class .
at risk [عبارت]
اجرا کردن

در‌معرض‌خطر

Ex: As with all diseases , certain groups will be more at risk than others .
اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

اجرا کردن

صلاحیت

Ex: After completing several online courses , she gained the necessary qualifications to become a certified project manager .

پس از تکمیل چندین دوره آنلاین، او مهارت‌های لازم را برای تبدیل شدن به یک مدیر پروژه معتبر به دست آورد.

rise [اسم]
اجرا کردن

افزایش

Ex: The rise in housing prices has made it difficult for many to afford homes .

افزایش قیمت مسکن باعث شده است که بسیاری نتوانند خانه بخرند.

care worker [اسم]
اجرا کردن

کارگر مراقبت

Ex:

کارکنان مراقبت نقش کلیدی در حمایت از افراد معلول دارند.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)