کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)

در اینجا، می‌توانید واژگان از آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) در کتاب دوره Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
distinct [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: The artist 's style is distinct , characterized by bold colors and abstract shapes .

سبک هنرمند متمایز است، با رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی مشخص می‌شود.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

اجرا کردن

بر عهده گرفتن

Ex: Volunteers undertake community projects to contribute positively to their surroundings .

داوطلبان به عهده می‌گیرند پروژه‌های جامعه را برای کمک مثبت به محیط اطرافشان.

artifact [اسم]
اجرا کردن

دست‌سازه

Ex: he historian analyzed the artifact to better understand the trade practices of the ancient society .

تاریخ‌دان شیء باستانی را تحلیل کرد تا بهتر شیوه‌های تجاری جامعه باستانی را درک کند.

agrarian [صفت]
اجرا کردن

کشاورزی

Ex: In agrarian regions , the rhythm of life is often dictated by the agricultural calendar .

در مناطق کشاورزی، ریتم زندگی اغلب توسط تقویم کشاورزی دیکته می‌شود.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: Indigenous leaders are advocating for greater autonomy and recognition of their ancestral land rights .

رهبران بومی در حال دفاع از خودمختاری بیشتر و به رسمیت شناختن حقوق ارضی اجدادی خود هستند.

communal [صفت]
اجرا کردن

اشتراکی

Ex: He enjoyed the communal atmosphere of the festival .

او از فضای اجتماعی جشنواره لذت برد.

immigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: The city 's diverse population includes many immigrants from various parts of the world .

جمعیت متنوع شهر شامل بسیاری از مهاجران از نقاط مختلف جهان است.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

native [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: The native peoples of the Arctic , such as the Inuit and Yupik , have adapted to the harsh conditions of the region and have sustained themselves through hunting , fishing , and traditional practices for millennia .
to descend [فعل]
اجرا کردن

نزول کردن

Ex: As they researched their family history , they uncovered evidence that they descend from a group of early settlers .

همانطور که در حال تحقیق درباره تاریخچه خانواده‌شان بودند، شواهدی کشف کردند که نشان می‌داد آنها از گروهی از نخستین ساکنان نشأت گرفته‌اند.

surround [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: The bustling city surround was full of energy and excitement .

محیط پرجنب‌وجوش شهر پر از انرژی و هیجان بود.

architect [اسم]
اجرا کردن

معمار

Ex: Many famous architects , such as Frank Lloyd Wright and Zaha Hadid , have left a lasting impact on the field with their innovative designs .

بسیاری از معماران مشهور، مانند فرانک لوید رایت و زاها حدید، با طراحی‌های نوآورانه خود تأثیری ماندگار در این زمینه گذاشته‌اند.

shadowy [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: In the darkness , only the outline of a shadowy figure could be seen .

در تاریکی، فقط طرح یک چهره مبهم دیده می‌شد.

purpose [اسم]
اجرا کردن

هدف وجودی

Ex: The purpose of this exercise is to improve your flexibility and strength .

هدف از این تمرین بهبود انعطاف‌پذیری و قدرت شماست.

striking [صفت]
اجرا کردن

بسیار جذاب

Ex: His striking green eyes seemed to sparkle with intelligence and curiosity .

چشم‌های سبز خیره‌کننده او به نظر می‌رسید که با هوش و کنجکاوی می‌درخشید.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

majority [اسم]
اجرا کردن

اکثریت

Ex: Winning the majority of seats in parliament gave the party a strong mandate .

برنده شدن اکثریت کرسی‌های پارلمان به حزب یک دستور قوی داد.

to serve [فعل]
اجرا کردن

مفید بودن

Ex: His calm demeanor served when dealing with the difficult customers .

رفتار آرام او مفید بود هنگام برخورد با مشتریان مشکل‌ساز.

function [اسم]
اجرا کردن

کارکرد

Ex: A smartphone has multiple functions beyond calling .
اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
astronomer [اسم]
اجرا کردن

منجم

Ex: The astronomer 's research contributed to our understanding of black holes and their gravitational effects .

تحقیقات ستاره‌شناس به درک ما از سیاهچاله‌ها و اثرات گرانشی آنها کمک کرد.

cluster [اسم]
اجرا کردن

خوشه

Ex: In spatial statistics , a cluster of high or low values may indicate the presence of spatial autocorrelation .

در آمار فضایی، یک خوشه از مقادیر بالا یا پایین ممکن است نشان‌دهنده وجود خودهمبستگی فضایی باشد.

اجرا کردن

مطابق بودن

Ex: The results of the study corresponded with previous research findings in the field .

نتایج مطالعه با یافته‌های تحقیقات قبلی در این زمینه مطابقت داشت.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

eclipse [اسم]
اجرا کردن

کسوف/خسوف

Ex: The upcoming eclipse is expected to attract thousands of astronomers .
to receive [فعل]
اجرا کردن

به خود دیدن

Ex: The novel received critical acclaim from literary critics , who praised its compelling storyline and vivid characters .

رمان دریافت تحسین منتقدان ادبی را که از داستان جذاب و شخصیت‌های زنده آن ستایش کردند.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

critic [اسم]
اجرا کردن

منتقد

Ex: Her reviews as a food critic are highly anticipated , as she provides detailed critiques of restaurants and dishes based on taste , presentation , and service .

بررسی‌های او به عنوان یک منتقد غذا بسیار مورد انتظار است، زیرا او نقدهای مفصلی از رستوران‌ها و غذاها بر اساس طعم، ارائه و خدمات ارائه می‌دهد.

to lack [فعل]
اجرا کردن

کم داشتن

Ex: His essay was marked down because it lacked depth and critical analysis .
cover [اسم]
اجرا کردن

منکر شدن

Ex:

مجرمین از سر و صدا به عنوان پوشش برای حرکات خود استفاده کردند.

to obscure [فعل]
اجرا کردن

تار کردن

Ex: The thick smoke obscured the path ahead .

دود غلیظ مسیر جلو را پنهان کرد.

to unearth [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: Scholars unearthed unpublished manuscripts of famous authors , providing new perspectives on their work .

محققان دستنوشته‌های منتشرنشده نویسندگان مشهور را کشف کردند، که دیدگاه‌های جدیدی درباره کار آنها ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

healing [اسم]
اجرا کردن

روند بهبودی

Ex: Emotional healing after a traumatic experience can take time and support from loved ones .

شفای عاطفی پس از یک تجربه آسیب‌زا می‌تواند زمان ببرد و نیاز به حمایت عزیزان داشته باشد.

curative [صفت]
اجرا کردن

درمانی

Ex: Doctors praised the curative potential of the new drug .

پزشکان پتانسیل درمانی داروی جدید را ستودند.

Iron Age [اسم]
اجرا کردن

عصر آهن

Ex: Archaeologists found an Iron Age village with well-preserved iron artifacts and structures .

باستان‌شناسان یک روستای عصر آهن با مصنوعات و سازه‌های آهنی به خوبی حفظ شده را پیدا کردند.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

pit [اسم]
اجرا کردن

چاله

Ex: The construction crew fenced off the pit for safety reasons .

خدمه ساخت و ساز به دلایل ایمنی چاله را حصار کشیدند.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

spot [اسم]
اجرا کردن

موقعیت مکانی

Ex: The surveyor marked the spot for the new building .

مأمور نقشه‌برداری نقطه را برای ساختمان جدید علامت‌گذاری کرد.

اجرا کردن

تقریباً

Ex: The package will arrive in approximately five business days .

بسته در حدود پنج روز کاری می‌رسد.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

equinox [اسم]
اجرا کردن

اعتدال

Ex: On the equinox , the Sun rises due east and sets due west .

در اعتدال، خورشید دقیقاً از شرق طلوع می‌کند و دقیقاً در غرب غروب می‌کند.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)