کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 18 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
to settle [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex:

او می‌خواست در شهری ساکن شود که در آن شغل خوبی پیدا کرده و دوستان زیادی داشت.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

اجرا کردن

ازدیاد جمعیت

Ex: Overpopulation contributes to increased competition for jobs and resources .

ازدیاد جمعیت به افزایش رقابت برای شغل‌ها و منابع کمک می‌کند.

dart [اسم]
اجرا کردن

دارت

Ex:

او دارت‌ها را بعد از بازی جمع کرد.

tricky [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Balancing on a narrow beam during gymnastics practice is tricky and requires focus and control .

تعادل بر روی تیر باریک در تمرین ژیمناستیک دشوار است و به تمرکز و کنترل نیاز دارد.

dose [اسم]
اجرا کردن

مقدار (دارو)

Ex: She forgot to take her morning dose , so she took it as soon as she remembered .

او فراموش کرد که دوز صبحگاهی خود را بگیرد، بنابراین به محض یادآوری آن را مصرف کرد.

اجرا کردن

مسکن

Ex:

دکتر یک آرام‌بخش تجویز کرد تا به مدیریت اضطراب بیمار کمک کند.

to minimize [فعل]
اجرا کردن

به پایین‌ترین حد ممکن رساندن

Ex: The organization minimized costs by streamlining its operations .

سازمان با ساده‌سازی عملیات خود، هزینه‌ها را به حداقل رساند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: Feeling overwhelmed , he flopped into the chair and sighed , letting the stress of the day dissipate .

احساس غرق شدن کرد، او روی صندلی افتاد و آه کشید، اجازه داد استرس روز از بین برود.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex:

بعد از تمام کردن کتاب، او تصمیم گرفت در تخت دراز بکشد و درباره داستان تأمل کند.

lung [اسم]
اجرا کردن

ریه

Ex: Smoking and exposure to air pollutants can increase the risk of lung diseases such as lung cancer .

سیگار کشیدن و قرار گرفتن در معرض آلاینده‌های هوا می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های ریه مانند سرطان ریه را افزایش دهد.

to crush [فعل]
اجرا کردن

(به دلیل فشار) آسیب دیدن

Ex: The cardboard box crushed under the weight of the heavy objects stacked on top .

جعبه مقوایی زیر وزن اشیاء سنگین که روی هم چیده شده بودند خرد شد.

position [اسم]
اجرا کردن

the posture of the body and its limbs

Ex:
to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

اجرا کردن

پارک ملی

Ex: Visitors are required to follow strict rules in the national park .

از بازدیدکنندگان خواسته می‌شود که در پارک ملی از قوانین سختگیرانه پیروی کنند.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

محو کردن

Ex: The earthquake wiped out most of the town 's infrastructure .

زلزله بیشتر زیرساخت‌های شهر را نابود کرد.

poacher [اسم]
اجرا کردن

شکارچی غیرقانونی

Ex: She became an advocate for wildlife conservation after witnessing the devastation caused by poachers .

او پس از مشاهده ویرانی‌های ناشی از شکارچیان غیرقانونی، به مدافع حفاظت از حیات وحش تبدیل شد.

اجرا کردن

اعمال قانون

Ex: The training program prepares recruits for law enforcement duties .

برنامه آموزشی، تازه‌واردان را برای وظایف اجرای قانون آماده می‌کند.

اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The mayor introduced a new housing policy , hoping to gain support from local lawmakers .

شهردار یک سیاست مسکن جدید را معرفی کرد، به امید کسب حمایت از قانونگذاران محلی.

to poach [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی شکار کردن

Ex: The wildlife sanctuary implemented strict measures to deter individuals from attempting to poach turtles during nesting season .

پناهگاه حیات وحش اقدامات سختگیرانه‌ای را برای جلوگیری از تلاش افراد به شکار غیرقانونی لاک‌پشت‌ها در فصل تخم‌گذاری اجرا کرد.

to boom [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: The popularity of the band boomed after their latest album was released .

محبوبیت گروه پس از انتشار آخرین آلبومشان افزایش یافت.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

حال بدی داشتن

Ex: The dog suffered from thirst before being rescued .

سگ قبل از نجات یافتن از تشنگی رنج کشید.

further [قید]
اجرا کردن

دورتر (مکان)

Ex: The researchers set up their equipment further from the water ’s edge to avoid interference .

محققان تجهیزات خود را دورتر از لبه آب قرار دادند تا از تداخل جلوگیری کنند.

afield [قید]
اجرا کردن

در خارج از کشور

Ex: Afar afield from home , she felt both excited and homesick .

دور از خانه، او هم هیجان‌زده بود و هم دلتنگ خانه.

routinely [قید]
اجرا کردن

به‌طور معمول

Ex: The security personnel routinely patrol the premises at night .

پرسنل امنیتی به طور معمول در شب از محوطه گشت زنی می‌کنند.

اجرا کردن

زمین زدن

Ex: The strong winds knocked down several trees on the road .

بادهای شدید چند درخت را روی جاده زمین زدند.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

dozen [اسم]
اجرا کردن

دو جین

Ex: He ’s tried dozens of ways to fix the issue but still no success .

او ده‌ها راه برای رفع مشکل امتحان کرده اما هنوز موفق نشده است.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

practice [اسم]
اجرا کردن

در عمل

Ex: The practice of these safety protocols has greatly reduced workplace accidents .

تمرین این پروتکل‌های ایمنی به میزان زیادی از حوادث محل کار کاسته است.

اجرا کردن

دامپزشک

Ex: The veterinarian counseled the pet owner on proper nutrition and exercise for their dog .

دامپزشک به صاحب حیوان خانگی در مورد تغذیه و ورزش مناسب برای سگشان مشاوره داد.

ranger [اسم]
اجرا کردن

جنگل‌بان

Ex: She always wanted to be a ranger , spending her days protecting and preserving natural landscapes .

او همیشه می‌خواست یک محیط بان باشد، روزهایش را به محافظت و حفظ مناظر طبیعی می‌گذراند.

to target [فعل]
اجرا کردن

هدف (برای رسیدن) قرار دادن

Ex: The marketing team is targeting their advertisements to specific demographics .

تیم بازاریابی تبلیغات خود را به جمعیت‌شناسی خاصی هدف قرار داده است.

to round up [فعل]
اجرا کردن

گرد آوردن

Ex: Let 's round up the necessary documents for the meeting .

بیایید جمع‌آوری کنیم اسناد لازم برای جلسه را.

plain [اسم]
اجرا کردن

دشت

Ex: The plain was so flat that you could see the horizon in every direction without any obstructions .

دشت آنقدر صاف بود که می‌توانستید افق را در هر جهت بدون هیچ مانعی ببینید.

اجرا کردن

جابجایی

Ex: Translocation of people during the war changed many communities .

جابجایی مردم در طول جنگ بسیاری از جوامع را تغییر داد.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The marker on the map designates the best hiking trail .

نشانگر روی نقشه، بهترین مسیر پیاده‌روی را تعیین می‌کند.

to dart [فعل]
اجرا کردن

تیراندازی با دارت

Ex: The bear was darted and moved back to the forest .

خرس با دارت زده شد و به جنگل بازگردانده شد.

کمبریج آیلتس 18 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)
تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3 آزمون 3 - شنیداری - بخش 4
تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)