واژگان آکادمیک پایه آیلتس برای "پاسخ‌های عاطفی"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به پاسخ‌های عاطفی را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک پایه IELTS ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: Despite a predictable plot , the movie 's entertaining cast and fast-paced action sequences made it a fun summer watch .

علیرغم طرح داستانی قابل پیش‌بینی، بازیگران سرگرم‌کننده و سکانس‌های اکشن سریع فیلم، آن را به یک تماشای تابستانی مفرح تبدیل کرد.

motivating [صفت]
اجرا کردن

انگیزه‌بخش

Ex:

کلمات انگیزه‌بخش مربی به بازیکنان کمک کرد تا اعصاب خود را کنترل کنند و روی بازی تمرکز کنند.

touching [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: He wrote a touching letter to thank his teacher for years of support .

او یک نامه تاثیرگذار نوشت تا از معلم خود برای سال‌های حمایت تشکر کند.

pleasing [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex: The teacher found it pleasing to see her students excel in their exams .

معلم خوشحال شد که دید دانش‌آموزانش در امتحاناتشان عالی عمل کردند.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

fulfilling [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex:

او کار مراقبت از باغش را عمیقاً رضایتبخش یافت.

fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

delightful [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: The weather on our holiday was simply delightful .

هوا در تعطیلات ما به سادگی دلپذیر بود.

inspiring [صفت]
اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: Her journey of resilience and determination was truly inspiring to everyone who knew her .

سفر او از انعطاف‌پذیری و عزم واقعاً الهام‌بخش بود برای همه کسانی که او را می‌شناختند.

joyful [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: The joyful celebration continued with fireworks lighting up the sky .

جشن شاد با آتش‌بازی که آسمان را روشن می‌کرد ادامه یافت.

pleasurable [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: Spending time with loved ones can be highly pleasurable .

گذراندن وقت با عزیزان می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد.

satisfying [صفت]
اجرا کردن

راضی‌کننده

Ex:

تکمیل یک تمرین چالش‌برانگیز می‌تواند از نظر جسمی خسته‌کننده باشد اما همچنین رضایت‌بخش است.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

shocking [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex: The shocking revelation about his past took everyone by surprise .

افشای تکان‌دهنده درباره گذشته‌اش همه را غافلگیر کرد.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The disappointing performance of the team in the championship match left fans feeling disheartened .

عملکرد ناامیدکننده تیم در مسابقه قهرمانی باعث شد هواداران احساس دلسردی کنند.

annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex:

مستند به دلیل ارائه بی‌علاقه و کمبود محتوای جذاب مورد انتقاد قرار گرفت.

terrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: Being chased by a pack of wolves was a terrifying ordeal ; I could feel my heart pounding in my chest with fear .

تعقیب شدن توسط یک دسته گرگ یک تجربه وحشتناک بود؛ می‌توانستم ضربان قلبم را در سینه از ترس احساس کنم.

depressing [صفت]
اجرا کردن

افسرده‌کننده

Ex: Reading the depressing novel about loss and grief brought tears to her eyes .

خواندن رمان افسرده‌کننده درباره از دست دادن و اندوه اشک به چشمانش آورد.

gloomy [صفت]
اجرا کردن

فاقد پتانسیل

Ex: His gloomy mood cast a shadow over the entire team .

حالت روحی غمگین او سایه‌ای بر کل تیم انداخت.

upsetting [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The upsetting news of the accident left everyone feeling shaken and concerned .

اخبار ناراحت کننده حادثه همه را متشنج و نگران گذاشت.

اجرا کردن

دلخراش

Ex: The heartbreaking loss of their beloved pet left the family devastated .

از دست دادن دلخراش حیوان خانگی محبوبشان خانواده را ویران کرد.

distressing [صفت]
اجرا کردن

آزار‌دهنده

Ex:

کابوس‌های مکرر کودک برای والدین ناراحت‌کننده بود.

اجرا کردن

دلسرد‌کننده

Ex:

انتقادهای مداوم او برای هنرمند جوان دلسردکننده بود.

soothing [صفت]
اجرا کردن

آرامش‌بخش

Ex:

حمام گرم پر از نمک اپسوم، تسکین آرامش‌بخشی برای عضلات دردناک او فراهم کرد.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و ثبات افزایش در مقدار
کاهش مقدار شدت بالا شدت کم فضا و مساحت
شکل‌ها Speed Significance تأثیر و قدرت
منحصر به فرد بودن Complexity Value Quality
چالش‌ها ثروت و موفقیت فقر و شکست Appearance
Age شکل بدن Wellness بافت‌ها
Intelligence صفات مثبت انسانی صفات منفی انسانی صفات اخلاقی
پاسخ‌های عاطفی حالات عاطفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها
صداها Temperature Probability اقدامات رابطه‌ای
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها نظرات افکار و تصمیمات
دانش و اطلاعات تشویق و دلسردی درخواست و پیشنهاد پشیمانی و غم
احترام و تأیید تلاش و پیشگیری اقدامات فیزیکی و واکنش‌ها جنبش‌ها
فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس
استراحت و آرامش لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن آماده‌سازی غذا
تغییر و شکل‌دهی سازماندهی و جمع‌آوری خلق و تولید Science
Education Research نجوم Physics
Biology Chemistry Geology Psychology
Mathematics نمودارها و شکل‌ها Geometry Environment
انرژی و قدرت مناظر و جغرافیا Technology Computer
Internet تولید و صنعت History Religion
فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان Arts Music
فیلم و تئاتر Literature Architecture Marketing
Finance Management Medicine بیماری و علائم
Law Crime Punishment Politics
War Measurement احساسات مثبت احساسات منفی
حیوانات Weather غذا و نوشیدنی سفر و گردشگری
Pollution Migration فجایع مواد
قیدهای حالت قیدهای نظر قیدهای قطعیت قیدهای تکرار
قیدهای زمان قیدهای مکان قیدهای درجه قیدهای تأکید
قیدهای هدف و قصد قیدهای پیوندی