واژگان برای IELTS Academic (نمره 5) - حالات عاطفی
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حالتهای عاطفی را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک پایه IELTS ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
او احساس خستگی کرد و تصمیم گرفت چرت کوتاهی بزند.
experiencing frequent changes in mood, often without apparent reason or explanation

دمدمیمزاج
نوجوان کجخلق به اتاقش عقب نشینی کرد و از صحبت با هر کسی امتناع ورزید.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین
وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر میرسید.
feeling so anxious that makes one unable to relax

مضطرب, نگران
پس از یک روز طولانی در محل کار، او کاملاً استرس داشت و نیاز به استراحت داشت.
having a tendency to become angry quickly

عصبی, تند خوی
کمبود خواب او را با بچههایش زودرنج کرد.
lacking confidence and enthusiasm

دلسرد
او با وجود تلاشهایش، از پیشرفت کند پروژهاش دلسرد شده بود.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
feeling nervous or worried, especially about something unpleasant that might happen soon

مضطرب, ناراحت
او درباره مهلت قریبالوقوع احساس ناراحتی میکرد، مطمئن نبود که آیا میتواند پروژه را به موقع تمام کند.
not pleased or happy with something, because it is not as good as one expected

ناراضی, ناخشنود
مشتریان ناراضی از نقصهای محصول شکایت کردند.
feeling embarrassed or sorry about one's actions, characteristics, or circumstances

شرمنده, خجالتزده
او از دروغ گفتن به والدینش درباره نمراتش شرمنده شد، با این آگاهی که اعتماد آنها را خیانت کرده است.
feeling unhappy due to being alone or lacking companionship

تنها
مرد مسن در یک خانه بزرگ تنها زندگی میکرد و احساس تنهایی میکرد.
feeling extremely scared

وحشتزده
کودک وحشتزده در طول توفان به پای مادرش چسبید.
very scared or shocked

وحشتزده, هراسان
وقتی به صحنه تصادف برخورد کرد، احساس وحشت کرد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
feeling entertained or finding something funny or enjoyable

سرگرم, خوشحال
آنها با حالات سرگرمکننده به تولهسگهای بازیگوش نگاه کردند.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
content with a result or outcome

راضی, خشنود
آنها از غذای خود در رستوران راضی بودند و از طعم های خوشمزه تعریف کردند.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
full of happiness and positivity

شاد, خوشحال
نگرش شاد او حال و هوای همه را در دفتر روشن کرد.
(of a person) having a positive attitude and believing that good things are likely to happen

امیدوار
سیاستمدار امیدوار سخنرانیای سرشار از خوشبینی ایراد کرد که ملت را برای کار به آیندهای بهتر الهام بخشید.
expressing or feeling appreciation for something received or experienced

سپاسگزار, قدردان
علیرغم چالشها، او برای شادیهای ساده زندگی سپاسگزار باقی ماند.
feeling happy and satisfied with one's life, job, etc.

راضی, خشنود
پس از تکمیل لیست آرزوهایش، او احساس رضایت کرد و برای ماجراجوییهای جدید آماده بود.
lacking strength or power, often feeling unable to act or influence a situation

درمانده, بینوا
او با احساس ناامیدی ناتوان غرق شده بود وقتی کامپیوترش خراب شد و تمام کارهایش را از دست داد.
