واژگان برای IELTS Academic (نمره 5) - قانون
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک پایه IELTS ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a country's rules that all of its citizens are required to obey

قانون, حقوق
مامور پلیس قوانین ترافیک را به راننده جدید توضیح داد.
a person who practices or studies law, advises people about the law or represents them in court

وکیل
پس از سالها کار سخت در دانشکده حقوق، او بالاخره به یک وکیل مجاز تبدیل شد و دفتر خود را افتتاح کرد.
the official in charge of a court who decides on legal matters

قاضی
او به عنوان قاضی فدرال توسط رئیس جمهور منصوب شد.
a person who sees an event, especially a criminal scene

شاهد
او به عنوان شاهد کلیدی در محاکمه قتل به جایگاه احضار شد.
a formal statement saying something is true, particularly made by a witness in court

شهادت (قانون)
هیئت منصفه به دقت شهادت شاهدان عینی را در طول مشورتها در نظر گرفت.
a statement, document, or object that is used in a law court for establishing facts

مدرک, شهادت
اثر انگشت روی سلاح به عنوان شاهد کلیدی در اثبات دخالت متهم در جرم عمل کرد.
a serious promise or statement made by someone to tell the truth, often with the belief that breaking the promise will have serious consequences

سوگند, قسم، عهد
او سوگند یاد کرد که قوانین را رعایت کند و با صداقت به جامعه خدمت کند.
a thing that someone is legally, officially, or morally allowed to do or have

حق, ذیحق، صاحب حق
حق رأی در یک جامعه دموکراتیک اساسی است.
an obligatory task that must be done as one's job

وظیفه
او با تکمیل پروژه تعیین شده به موقع، وظیفه خود را انجام داد.
a legal process where a judge and jury examine evidence in court to decide if the accused is guilty

محاکمه
او درباره محاکمه آینده خود عصبی بود و امیدوار بود که هیئت منصفه به بیگناهی او باور داشته باشد.
a group of twelve citizens, who listen to the details of a case in the court of law in order to decide the guiltiness or innocence of a defendant

هیئتمنصفه
در طول محاکمه، هیئت منصفه به دقت به شهادتهای هر دو طرف گوش داد.
the exercise of judgment in determining rights, duties, or assigning rewards and punishments

عدل, عدالت
محاکمه به دنبال عدالت برای قربانیان بود.
the punishment that the court assigned for a guilty person

حکم (حقوقی)
دادگاه به دلیل رفتار خوب مجازات او را کاهش داد.
a new law that is proposed to a parliament to be discussed about

لایحه
لایحه به دلیل اختلاف نظر بین اعضای کمیته در فرآیند قانونگذاری به تأخیر افتاد.
the power or authority of a court of law or an organization to make legal decisions and judgements

صلاحیت قضایی
پلیس محلی بر جرایم انجام شده در اموال فدرال صلاحیت قضایی ندارد.
a legal document that a person writes to decide what happens to their belongings after their death

وصیتنامه, وصیت
وکیل وصیتنامه را پس از خاکسپاری با صدای بلند برای خانواده خواند.
a written request, signed by a group of people, that asks an organization or government to take a specific action

دادخواست, مطالبه
دانشآموزان یک عریضه را برای درخواست ناهارهای سالمتر مدرسه آغاز کردند.
(law) a formal statement made by someone confirming or denying their accusation

دادخواست
دادستان یک معامله اعتراف برای حل پرونده بدون رفتن به دادگاه ارائه داد.
to officially state the punishment of someone found guilty in a court of law

محکوم کردن
دادگاه فرد محکوم به کلاهبرداری را هفته آینده محکوم خواهد کرد.
to officially accuse someone of an offense

متهم کردن
ماموران اجرای قانون ممکن است افراد را به دلیل ورود به مناطق ممنوعه متهم کنند.
to give a severe punishment to someone who has committed a major crime

محکوم کردن
قاضی سیاستمدار فاسد را به حداکثر مجاز مجازات محکوم کرد.
to disobey or break a regulation, an agreement, etc.

نقض کردن, تجاوز کردن، تخطی کردن
افرادی که قوانین راهنمایی و رانندگی را نقض میکنند، خطر جریمه و مجازات را دارند.
to ensure that a law or rule is followed

به اجرا درآوردن, پیش بردن، اجرا کردن
مدیر جدید متعهد شد که سیاست کد لباس مدرسه را به شدت اجرا کند.
to make a society, law, system, or organization better or more effective by making many changes to it

اصلاحات ایجاد کردن
دولت در حال اصلاح قانون مالیاتی خود برای ترویج عدالت و تحریک رشد اقتصادی است.
to question someone in an aggressive way for a long time in order to get information

بازجویی کردن, بازپرسی کردن، استنطاق کردن
بازپرس ساعتها به بازجویی از مظنون پرداخت تا انگیزههای پشت این حادثه را کشف کند.
to announce officially that someone is guilty of a crime in a court of law

محکوم کردن, مجرم شناختن
انتظار میرود دادگاه متهم را بر اساس شواهد ارائه شده محکوم کند.
a lawyer who represents and gives legal advice to someone in court

وکیل, مشاور حقوقی
او بهترین وکیل را که میتوانست برای دادگاه بپردازد استخدام کرد.
a sum of money paid to someone to make up for the damage or harm done to them

غرامت, جبران خسارت
قربانیان کلاهبرداری پس از یک نبرد حقوقی طولانی غرامت مالی دریافت کردند.
to officially put an end to a law, activity, or system

باطل کردن, فسخ کردن، لغو کردن
آنها برای لغو مقررات منسوخ رأی دادند.
to permit something by law, granting people the right or freedom to do it

قانونی کردن, اعتبار قانونی دادن
در طول دهه 1990، چندین کشور در فرآیند قانونی کردن قمار برای تقویت گردشگری بودند.
| واژگان برای IELTS Academic (نمره 5) | |||
|---|---|---|---|
| فرهنگ و عرف | زبان و دستور زبان | هنر | موسیقی |
| فیلم و تئاتر | ادبیات | معماری | بازاریابی |
| مالی | مدیریت | پزشکی | بیماری و علائم |
| قانون | جرم | مجازات | سیاست |
| جنگ | اندازهگیری | احساسات مثبت | احساسات منفی |
