واژگان برای IELTS Academic (نمره 5) - Law

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک پایه IELTS ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

lawyer [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: Many lawyers specialize in specific areas of law , such as criminal defense , family law , or corporate law .

بسیاری از وکلا در زمینه‌های خاصی از حقوق تخصص دارند، مانند دفاع کیفری، حقوق خانواده یا حقوق شرکت‌ها.

judge [اسم]
اجرا کردن

قاضی

Ex: The judge sentenced the defendant to five years in prison for their crimes .

قاضی متهم را به دلیل جنایاتش به پنج سال زندان محکوم کرد.

witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: Being a witness to the accident left him shaken , but he was able to provide valuable information to the authorities .

شاهد بودن حادثه او را متشنج کرد، اما توانست اطلاعات ارزشمندی به مقامات ارائه دهد.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The court adjourned for the day after hearing hours of expert testimony .

دادگاه پس از شنیدن ساعت‌ها شهادت کارشناسان، جلسه را به تعویق انداخت.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: DNA evidence recovered from the victim 's clothing helped to identify the criminal and secure a conviction .

شواهد دی‌ان‌آی بازیابی شده از لباس قربانی به شناسایی مجرم و تضمین محکومیت کمک کرد.

oath [اسم]
اجرا کردن

سوگند

Ex: The doctor made an oath to provide the best care to all patients .

پزشک سوگند یاد کرد که بهترین مراقبت را به همه بیماران ارائه دهد.

right [اسم]
اجرا کردن

حق

Ex: Citizens are granted the right to a fair trial under the law .
duty [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: She understands that part of her duty is to mentor new staff .

او می‌فهمد که بخشی از وظیفه او راهنمایی کارکنان جدید است.

trial [اسم]
اجرا کردن

محاکمه

Ex: The trial attracted a lot of media attention due to the high-profile nature of the case .

محاکمه به دلیل ماهیت پرونده پر سر و صدا، توجه زیادی از رسانه‌ها را به خود جلب کرد.

jury [اسم]
اجرا کردن

هیئت‌منصفه

Ex: After the closing arguments , the jury was sent to the deliberation room to discuss the case .

پس از سخنرانی‌های پایانی، هیئت منصفه برای بحث در مورد پرونده به اتاق مشورت فرستاده شد.

justice [اسم]
اجرا کردن

عدل

Ex: The legal system ensures justice through due process .
sentence [اسم]
اجرا کردن

حکم (حقوقی)

Ex: The jury ’s verdict led to a severe sentence .

رأی هیئت منصفه به یک محکومیت شدید منجر شد.

bill [اسم]
اجرا کردن

لایحه

Ex: After several debates , the bill was passed and became law .
اجرا کردن

صلاحیت قضایی

Ex: International law governs disputes between countries when jurisdiction is contested .

حقوق بین‌الملل اختلافات بین کشورها را هنگامی که صلاحیت مورد مناقشه است، حکم‌فرما می‌شود.

will [اسم]
اجرا کردن

وصیتنامه

Ex: He signed his will in front of two witnesses to make it official .

او وصیتنامه خود را در حضور دو شاهد امضا کرد تا آن را رسمی کند.

petition [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: She submitted the petition to the city council , hoping they would listen to the community 's concerns .

او درخواست را به شورای شهر ارائه کرد، به امید اینکه آنها به نگرانی‌های جامعه گوش دهند.

plea [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge accepted his plea of no contest and scheduled a sentencing hearing .

قاضی درخواست او مبنی بر عدم مخالفت را پذیرفت و جلسه تعیین حکم را برنامه‌ریزی کرد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to charge [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: Last year , the authorities successfully charged the suspect with money laundering .

سال گذشته، مقامات با موفقیت متهم را به پولشویی متهم کردند.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The jury unanimously condemned the terrorist to a lengthy prison term for his role in the attack .

هیئت منصفه به طور یکسان تروریست را به دلیل نقشش در حمله به محکومیت طولانی مدت زندان محکوم کرد.

to violate [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The protesters were arrested for violating the terms of their assembly permit .

معترضان به دلیل تخطی از شرایط مجوز تجمع خود دستگیر شدند.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

to reform [فعل]
اجرا کردن

اصلاحات ایجاد کردن

Ex: Citizens are mobilizing to reform police practices and ensure accountability for misconduct .

شهروندان در حال بسیج شدن برای اصلاح روش‌های پلیس و تضمین پاسخگویی در برابر سوءرفتار هستند.

اجرا کردن

بازجویی کردن

Ex: Law enforcement may interrogate witnesses to gather additional information for an investigation .

مقامات اجرای قانون ممکن است برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر برای یک تحقیق، از شاهدان بازجویی کنند.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

counsel [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: His counsel advised him to plead not guilty .

وکیل او به او توصیه کرد که به بی‌گناهی خود اعتراف کند.

redress [اسم]
اجرا کردن

غرامت

Ex: He demanded redress for the damage caused by his neighbor 's negligence .

او خواستار غرامت برای خسارات ناشی از سهل‌انگاری همسایه‌اش شد.

to abolish [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: They have abolished the outdated regulation .

آن‌ها مقررات منسوخ را لغو کردند.

to legalize [فعل]
اجرا کردن

قانونی کردن

Ex: The country has passed a law to legalize the use of drones for commercial purposes .

کشور قانونی را تصویب کرده است تا استفاده از پهپادها را برای مقاصد تجاری قانونی کند.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 5)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار شدت بالا شدت کم فضا و منطقه
اشکال Speed Significance نفوذ و قدرت
بی نظیری Complexity Value Quality
چالش‌ها ثروت و موفقیت فقر و شکست Appearance
Age شکل بدن Wellness بافت‌ها
Intelligence صفات مثبت انسانی صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی
پاسخ‌های عاطفی حالت‌های عاطفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها
صداها Temperature Probability اقدامات رابطه‌ای
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها نظرات افکار و تصمیمات
دانش و اطلاعات تشویق و دلسردی درخواست و پیشنهاد پشیمانی و اندوه
احترام و تایید تلاش و پیشگیری اقدامات و واکنش های فیزیکی حرکات
فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس
استراحت و آرامش لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا
تغییر و شکل دادن سازماندهی و جمع آوری خلق و تولید Science
Education Research ستاره شناسی Physics
Biology Chemistry Geology Psychology
Mathematics نمودارها و شکل‌ها Geometry Environment
انرژی و قدرت چشماندازها و جغرافیا Technology Computer
Internet تولید و صنعت History Religion
فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان Arts Music
فیلم و تئاتر Literature Architecture Marketing
Finance Management Medicine بیماری و علائم
Law Crime Punishment Politics
War Measurement احساسات مثبت احساسات منفی
حیوانات Weather غذا و نوشیدنی سفر و گردشگری
Pollution Migration فجایع مواد
قیدهای حالت قیدهای نظر قیدهای قطعیت قیدهای تکرار
قیدهای زمان قیدهای مکان قیدهای درجه قیدهای تأکید
قیدهای هدف و قصد قیدهای پیوندی