سطح فوق متوسط - توضیحات فیزیکی
واژگان را برای توصیف ظاهر فیزیکی و ویژگیهای بدنی به زبان فرانسوی یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
mince et élégant avec une silhouette allongée

باریک, قلمی (اندام)
او اندامی لاغر و ظریف دارد که به او اجازه میدهد هر سبک مدی را بپوشد.
qui a des formes pleines et arrondies (pour une personne)

تپل
یک زن چاق میتواند به همان اندازه شیک باشد.
mince et élégant dans sa silhouette

باریک اندام
او با وجود سنش لاغر و ظریف باقی ماند.
qui a une force physique importante

قوی, پر زور
این سگ قوی میتواند یک سورتمه را بکشد.
qui a une belle morphologie harmonieuse et athlétique

خوش اندام, خوش هیکل
او لباسی تنگ میپوشد که بر اندام خوشترکیب او تأکید میکند.
qui a très peu de graisse corporelle

لاغر, استخوانی،
بعد از بیماریاش، او به طور نگرانکنندهای لاغر شد.
un peu trop maigre, d'une minceur fragile

لاغر مردنی, پوست و استخوان، استخوانی
او یک نوجوان لاغر بود قبل از اینکه عضله بسازد.
qui a un corps large et imposant

درشت هیکل, درشت هیکل
پلیس تنومند تنها با حضورش احترام را برمیانگیخت.
qui est grassouillet et d'apparence ronde

تپل, کپلی
گربه تپل او عاشق خوابیدن در تمام طول روز بود.
faible, manquant de vigueur physique

ظریف
بازوهای ضعیف او در حین حمل کیف میلرزید.
gonflé, enflé, qui paraît plus gros que la normale

پفآلود, پفکرده
چشمهایش پف کرده بود چون تمام شب گریه کرده بود.
mince et délicat, souvent avec une connotation de fragilité

ظریف, باریک
یک مرد جوان لاغر عینک گرد میزد.
large et musclé, avec une carrure imposante

تنومند, ستبر، هیکلی
او پس از سالها بدنسازی عضلانی شد.
très maigre, affaibli, souvent à cause de la maladie ou de la faim

لاغر
سگ رها شده بدنی لاغر و ضعیف داشت.
aspect physique du corps, surtout en bonne santé ou en condition

هیکل
او ورزش میکند تا تناسب اندام خود را حفظ کند.
forme du corps humain

نما, شبح، هیبت، قیافه، شکل
این لباس سیلوئت را لاغر میکند.
qui a un corps fort et bien développé grâce au sport ou à l'exercice physique

ورزشی, پهلوانی
او بسیار ورزشکار است و هر صبح میدود.
prendre du poids et perdre sa silhouette fine

چاق شدن, اندام مناسب خود را از دست دادن
extrêmement mince, de façon presque excessive

مثل نی قلیان لاغر, مثل چوب سیگار لاغر
être extrêmement maigre au point de voir les os sous la peau

پوست و استخوان بودن, لاغر مردنی بودن
devenir plus lourd, gagner de la masse corporelle

چاق شدن, وزن اضافه کردن
forme du visage ou de la tête vue de côté

قیافه
مجسمهساز روی پروفایل مدل کار میکند.
les caractéristiques visibles du visage, comme la forme des yeux, du nez, ou de la bouche

چهره, صورت
او ویژگیهایی دارد که شبیه ویژگیهای مادرش است.
marqué par des plis ou des rides, souvent à cause de l'âge ou du soleil

پرچین و چروک
او کرم زد تا از داشتن پوست چروک جلوگیری کند.
rides qui apparaissent au coin externe des yeux

چروک دور چشم
او از یک کرم برای کاهش چینوچروکهای پاهای کلاغ خود استفاده میکند.
période de la vie où l'on atteint sa pleine maturité physique et intellectuelle

در اوج شکوفایی (سنی), در اوج توانایی و قدرت خود
بلوغ اغلب خردمندی به همراه میآورد.
période autour de 40 ans dans la vie d'une personne

در حدود چهل, چهلتایی
او از مرحله چهل سالگی عبور کرده است.
qui paraît plus jeune que son âge réel

خوب مانده (سن)
این بازیگر ۵۰ ساله خیلی خوب حفظ شده است.
paraître soudainement plus vieux

ناگهان پیر شدن, یک شبه پیر شدن
