سطح فوق متوسط - زمان و مدت
واژگان را برای صحبت درباره زمان، مدت، فرکانس و دورهها یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
reporter à une date ultérieure

به تعویق انداختن, به بعد موکول کردن
راهاندازی محصول به مارس به تعویق افتاده است.
période longue marquée par des événements, des changements ou des caractéristiques particulières

عصر, دوران
ما در عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
temps qui vient après le présent, ce qui n'est pas encore arrivé

آینده, زمان آینده
او آیندهی خود را با جدیت آماده میکند.
temps qui précède le moment présent

گذشته
او دوست دارد درباره گذشته صحبت کند.
moment actuel, temps où l'on est

زمان حال, لحظه فعلی
temps qui vient après le moment présent

آینده, آتیه
durée sans commencement ni fin, existence infinie

ابدیت, جاودانگی
عشق واقعی برای همیشه پایدار است.
la planification des heures auxquelles des événements ou activités se déroulent

برنامه زمانی, جدول ساعات
برنامه زمانی کلاسها در ورودی مدرسه نصب شده است.
le fait d'arriver ou d'agir exactement au moment prévu

وقتشناسی, خوشقولی
او به منظم بودن شناخته میشود، هرگز دیر نمیکند.
nombre de fois qu'un événement se produit dans un temps donné

تناوب, تکرار
او فرکانس ضربان قلب را اندازهگیری میکند.
fait de ne pas être interrompu, de durer sans arrêt

تداوم, پیوستگی، استمرار
او تداوم تلاشهایش را تحسین میکند.
espace ou distance entre deux points, deux objets ou deux moments

وقفه, فاصله، آنتراکت
فاصله بین ستونها باید منظم باشد.
fait que plusieurs choses se produisent en même temps

همزمانی, تقارن
او همزمانی واکنشهای شیمیایی را مطالعه میکند.
venir avant quelqu'un ou quelque chose dans le temps

زودتر رسیدن, مقدم بودن، جلوتر واقع شدن
یک آمادهسازی طولانی پیش از مراسم بود.
continuer pendant un certain temps, ne pas s'interrompre

طول کشیدن, ادامه یافتن
باران تمام شب ادامه داشت.
reporter quelque chose à un moment ultérieur

به تعویق انداختن, (به روز دیگری) انداختن، عقب انداختن
آنها جشن را به ماه آینده به تعویق انداختند.
faire ou préparer quelque chose avant le moment prévu

زودتر از موقع انجام دادن
او همیشه پیشبینی میکند تدارکات کریسمس را.
faire qu'une chose arrive plus tard que prévu

به تعویق انداختن, به تاخیر انداختن، عقب انداختن
یک تصادف ترافیک را به تأخیر انداخت.
qui ne dure pas longtemps, en attendant quelque chose de définitif

موقت, موقتی
دولت یک اقدام موقت اتخاذ کرد.
qui ne dure pas longtemps, qui est limité dans le temps

موقت, موقتی
او تا زمان استخدام دائمی، یک سمت موقت را بر عهده دارد.
d'une manière brusque, rapide et inattendue

ناگهان, یک مرتبه
باد ناگهان متوقف شد.
répartition des activités ou des tâches dans le temps

زمانبندی, جدول زمانی، برنامه زمانی
دانشآموزان یک برنامه زمانی جدید برای ترم دارند.
