واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 50

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
temporal [صفت]
اجرا کردن

زودگذر

Ex: Festivals might create a temporal bond among strangers .

جشنواره‌ها ممکن است یک پیوند موقت بین غریبه‌ها ایجاد کنند.

اجرا کردن

وقت‌کشی کردن

Ex: The team noticed their coach would often temporize when faced with tough decisions during the game .

تیم متوجه شد که مربی‌شان اغلب در مواجهه با تصمیمات سخت در طول بازی وقت‌کشی می‌کند.

اجرا کردن

از پیش مقرر کردن

Ex: Some believe that our paths are foreordained, meaning they're set before we even start.

برخی معتقدند که مسیرهای ما از پیش مقدر شده‌اند، به این معنی که آن‌ها حتی قبل از شروع ما تعیین شده‌اند.

اجرا کردن

فلسفه جبری (الهیات)

Ex: Some believe in foreordination , thinking that our destinies are pre-decided .

برخی به تقدیر ازلی اعتقاد دارند، فکر می‌کنند که سرنوشت‌های ما از پیش تعیین شده‌اند.

foresail [اسم]
اجرا کردن

بادبان پایین

Ex: They got a new foresail because the old one was torn .

آنها یک بادبان جلو جدید گرفتند چون کهنه‌اش پاره شده بود.

to foresee [فعل]
اجرا کردن

از قبل دانستن

Ex: The weather experts foresee a hot summer ahead .

کارشناسان هواشناسی تابستان گرمی را در پیش پیش‌بینی می‌کنند.

foreshore [اسم]
اجرا کردن

پهنه جزرومدی

Ex: Fishermen often set up their rods along the foreshore .

ماهیگیران اغلب چوب‌های خود را در امتداد ساحل جزر و مدی می‌گذارند.

foresight [اسم]
اجرا کردن

آینده‌نگری

Ex: The engineer 's foresight avoided potential safety hazards .

دوراندیشی مهندس از خطرات ایمنی بالقوه جلوگیری کرد.

اجرا کردن

ممانعت کردن

Ex: She took painkillers to forestall a migraine .

او مسکن‌ها را برای جلوگیری از میگرن مصرف کرد.

to foretell [فعل]
اجرا کردن

پیش‌گویی کردن

Ex:

پیش‌بین‌کنندگان آب و هوا از داده‌ها برای پیش‌بینی شرایط آب و هوایی آینده استفاده می‌کنند.

forethought [اسم]
اجرا کردن

احتیاط

Ex: With a little forethought , she packed an umbrella and avoided getting wet .

با کمی دوراندیشی، او یک چتر برداشت و از خیس شدن اجتناب کرد.

to benefice [فعل]
اجرا کردن

زمینی را به کلیسا وقف کردن

Ex: John received a benefice, so now he lives in the church house and gets paid for his duties.

جان یک مزیت دریافت کرد، بنابراین اکنون او در خانه کلیسا زندگی می‌کند و برای وظایفش دستمزد می‌گیرد.

beneficial [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: Regular exercise is beneficial to both physical and mental health .

ورزش منظم برای سلامت جسمی و روانی مفید است.

beneficiary [اسم]
اجرا کردن

ذی‌نفع

Ex: When buying life insurance , make sure to name a beneficiary who will receive the payout .

هنگام خرید بیمه عمر، مطمئن شوید که یک ذینفع را نام ببرید که پرداخت را دریافت خواهد کرد.

to benefit [فعل]
اجرا کردن

فایده رساندن

Ex: His expertise in marketing will benefit the company as they expand into new markets .

تخصص او در بازاریابی به شرکت کمک خواهد کرد در حالی که به بازارهای جدید گسترش می‌یابد.

benefactor [اسم]
اجرا کردن

نیکوکار

Ex: The museum ’s new wing was made possible by a single benefactor .

بال جدید موزه توسط یک حامی واحد ممکن شد.

benediction [اسم]
اجرا کردن

نیایش

Ex: The priest offered a benediction at the end of the ceremony .

کشیش در پایان مراسم یک دعای خیر ارائه داد.

benevolent [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند و مهربان

Ex: The benevolent leader implemented policies to improve the lives of the poor .

رهبر نیکوکار سیاست‌هایی را برای بهبود زندگی فقرا اجرا کرد.