to ask for less money than the actual price or value of something

کم پای (کسی) حساب کردن
او بسیار سپاسگزار بود وقتی مکانیک برای کار تعمیر کمتر از مقدار واقعی از او گرفت.
to not allow something to be seen or experienced enough

کمتر از حد لازم در معرض (چیزی) قرار دادن
فیلمهای مستقل اغلب در سینماهایی که تحت سلطه فیلمهای پرفروش هستند، کمتر دیده میشوند.
done in a secretive way with the intent to deceive or trick

فریبکارانه, ترفندآمیز
او به او اعتماد نداشت به دلیل روشهای ناجوانمردانهای که برای به دست آوردن خواستههایش به کار میبرد.
to serve as the foundation or primary cause for something

اساس چیزی بودن, مبنای چیزی بودن
رویدادهای تاریخی زیربنای تعطیلات ملی بسیاری از کشورها هستند.
to gradually decrease the effectiveness, confidence, or power of something or someone

تضعیف کردن, صدمه زدن
انتقاد مداوم میتواند تضعیف اعتماد به نفس یک فرد کند.
to consider someone or something as less important, valuable, or skillful than they actually are

دست کم گرفتن, ناچیز شمردن
مهارتهای رهبری او دست کم گرفته شده بود تا اینکه با موفقیت یک بحران را مدیریت کرد.
to stress something's importance or value

تأکید کردن
رویدادهای اخیر فقط تأکید میکنند بر نیاز به اقدامات امنیتی سختگیرانهتر.
to offer goods or services at a lower price than competitors

زیر قیمت فروختن, ارزانتر فروختن
اگر شما مداوم با قیمت پایینتر از رقبا میفروشید بدون کاهش هزینهها، ممکن است در بلندمدت با چالشهای مالی مواجه شوید.
to minimize the significance of something

دست کم گرفتن, حقیقت را اظهار نکردن
تأثیر ورزش روزانه بر سلامتی اغلب کمتر از حد واقعی برآورد میشود.
to financially support a project, activity, etc. and take responsibility for potential loss

ضمانت (مالی) کردن
اگر ما این سرمایهگذاری را تضمین کنیم و شکست بخورد، شرکت ما ممکن است با ضرر مالی قابل توجهی روبرو شود.
an alternative to sugar which is artificial and used by people who want to lose weight

شکر مصنوعی, ساخارین
رستوران بستههای ساخارین را در کنار شکر و عسل برای مشتریانی که گزینهای بدون کالری ترجیح میدهند ارائه میدهد.
excessively sweet or sugary

بسیار شیرین
کوکیهای او آنقدر شیرین بودند که دندانهایم را درد آوردند.
to feel deep and sincere regret or sadness about a situation, event, or outcome

اظهار تأسف کردن
او افسوس خورد برای فرصت از دست رفته تحصیل در خارج از کشور در دوران دانشگاهش.
disgraceful to the extent that it warrants severe disapproval

اسفناک, رقتانگیز
رفتار آنها با سالمندان زشت و غیرانسانی بود.
very attentive and paying close attention to small or specific aspects of a task or situation

سختگیر, باریکبین
معمار در مورد قرارگیری هر جزئیات در طراحی ساختمان وسواسی بود.
the quality of being extremely careful and particular about details, especially related to taste or style

موشکافی, جزئینگری
وسواس او در انتخاب هر قطعه مبلمان، اطمینان حاصل کرد که خانهاش دقیقاً مانند یک مجله طراحی به نظر میرسد.
an object that is kept as a reminder of a person, place, or event

یادگاری
او یک مجسمه کوچک به عنوان یادگاری از سفرهایش خرید.
easy to remember or worth remembering, particularly because of being different or special

بهیادماندنی, فراموشنشدنی
این به یاد ماندنیترین کنسرتی بود که تا به حال حضور داشتم.
to sharpen a blade or edge using a tool specifically designed for sharpening

با (سنگ خان) تیز کردن
پس از هر بار استفاده، نجار لبه اسکنه خود را برای دقت تیز میکند.
payment given as a gesture of appreciation or respect for a service that is typically provided for free or on a voluntary basis

حقالوکاله, پایمزد
هنرمند برای نمایش آثار هنری خود در گالری جامعه، یک حق الزحمه دریافت کرد.
