واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 49

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
inchoate [صفت]
اجرا کردن

در شرف تکوین

Ex: The plan was inchoate , missing key details and timelines .

طرح ناقص بود، فاقد جزئیات و جدول‌های زمانی کلیدی بود.

inchoative [صفت]
اجرا کردن

ابتدایی

Ex:

برنامه اولیه رفتن به ساحل بود، اما باران بارید.

auspice [اسم]
اجرا کردن

فال

Ex: They saw the shooting star as an auspice for their journey .

آن‌ها ستاره دنباله‌دار را به عنوان نشانه‌ای خوش‌یمن برای سفرشان دیدند.

auspicious [صفت]
اجرا کردن

خوش‌آیند

Ex: Finding the rare coin was an auspicious event for the collector .

پیدا کردن سکه نادر یک رویداد خوش یمن برای کلکسیونر بود.

uniform [صفت]
اجرا کردن

یک‌شکل

Ex: The company implemented uniform standards for product quality across all factories .

شرکت استانداردهای یکسان را برای کیفیت محصول در تمام کارخانه‌ها اجرا کرد.

to unify [فعل]
اجرا کردن

متحد شدن

Ex: Despite their differences , the team members hoped they would unify for the championship .

علیرغم تفاوت‌هایشان، اعضای تیم امیدوار بودند که برای قهرمانی متحد شوند.

unification [اسم]
اجرا کردن

یکپارچه‌سازی

Ex: Their wedding was not just a bond between two people , but a unification of two families .

عروسی آنها نه تنها پیوندی بین دو نفر بود، بلکه اتحاد دو خانواده بود.

اجرا کردن

پیچیده کردن

Ex: Recent developments have complicated the resolution of the conflict .

توسعه‌های اخیر، حل اختلاف را پیچیده کرده‌اند.

اجرا کردن

بغرنج‌سازی

Ex: The varying requirements from state to state are a complication for nationwide product launches .

نیازمندی‌های متفاوت از ایالتی به ایالت دیگر یک پیچیدگی برای راه‌اندازی محصولات در سطح ملی است.

magisterial [صفت]
اجرا کردن

وابسته به قاضی

Ex: People awaited the magisterial decision that would impact the community .

مردم منتظر تصمیم قضایی بودند که بر جامعه تأثیر می‌گذارد.

magistracy [اسم]
اجرا کردن

مقام قضاوت

Ex: The duties of being a magistrate weighed heavily on her, but she performed them diligently.

وظایف قضاوت به شدت بر دوش او سنگینی می‌کرد، اما او آنها را با پشتکار انجام می‌داد.

ruminant [صفت]
اجرا کردن

نشخوارکننده

Ex: Studying the anatomy of ruminant creatures helps us understand their dietary needs and habits better .

مطالعه آناتومی موجودات نشخوارکننده به ما کمک می‌کند تا نیازها و عادات غذایی آن‌ها را بهتر درک کنیم.

to ruminate [فعل]
اجرا کردن

عمیق به چیزی فکر کردن

Ex: They ruminate on past mistakes to avoid repeating them .

آن‌ها بر روی اشتباهات گذشته تأمل می‌کنند تا از تکرار آن‌ها جلوگیری کنند.

to desist [فعل]
اجرا کردن

اجتناب کردن

Ex: The police ordered the protesters to desist from blocking the road .

پلیس به معترضان دستور داد که از مسدود کردن جاده دست بردارند.

landholder [اسم]
اجرا کردن

زمین‌دار

Ex: The new park was created when a generous landholder donated his property to the city .

پارک جدید زمانی ایجاد شد که یک زمین‌دار سخاوتمند ملک خود را به شهر اهدا کرد.

landlord [اسم]
اجرا کردن

صاحب‌خانه

Ex: The landlord is responsible for major repairs in the house .

صاحب خانه مسئول تعمیرات اساسی در خانه است.

landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .