a group or set of five things or people

عدد پنج, دسته پنجتایی
کمیته متشکل از یک پنجتایی از متخصصان بود.
a geometric shape with five angles and five straight sides

پنجضلعی, پنجگوش
او یک پنج ضلعی روی تخته کشید تا شکل آن را به دانش آموزان نشان دهد.
a five-pointed star

ستاره پنجپر, پنتاگرام
او یک پنتاگرام روی جلد دفترچه خود کشید.
(geometry) a solid figure with five flat faces

پنجوجهی
سیاستمداران باید به جای پرتاب پنج وجهی به حریفان خود، به مسائل بپردازند.
a metrical line of poetry consisting of five feet

پنجوتدی (از اوزان شعری), پنتامتر
سوناتهای شکسپیر به پنتامتر آیامبیک نوشته شدهاند.
an athletic competition with five different events

ورزشهای پنجگانه
جین برای پنتاتلون آینده سخت در حال تمرین است.
(chemistry) having the ability to bond with five other atoms or molecules

پنجظرفیتی
هنگام مطالعه ساختارهای اتمی، مهم است که توجه کنید کدام عناصر میتوانند پنج ظرفیتی شوند.
pretentious speech or writing that sounds impressive but lacks real substance

مبالغه, گزافهگویی
زیر لفافه گزافه گویی, احساس واقعی کمی وجود داشت.
using inflated or pretentious language that sounds impressive but lacks real substance

مبالغهآمیز, مطنطن
طنین پرطمطراق مقاله از استدلال ضعیف آن منحرف کرد.
to consume food excessively or immoderately

پرخوری کردن, تا خرخره خوردن، شکمچرانی کردن
در بوفه، او به فرزندانش هشدار داد که خود را با شیرینیها پر نکنند.
sticky and thick, resembling glue in consistency

چسبناک
وقتی با آب مخلوط شد، آرد به یک خمیر چسبناک تبدیل شد.
a person who excessively eats and drinks

شکمپرست, دله
جین همیشه شوخی میکرد که او در آخر هفتهها یک پرخور است و به پیتزاها و دسرها میپردازد.
having an excessive desire to consume more food or drink than is necessary.

شکمو
افسانهها از یک غول پرخور سخن میگفتند که میتوانست گلههای کامل گوسفند را در یک وعده بخورد.
excessive and greedy eating, considered one of the seven deadly sins

شکمبارگی (از گناهان کبیره)
بسیاری از متون مذهبی در برابر گناه پرخوری هشدار میدهند و بر میانهروی در همه چیز تأکید میکنند.
deserving intense hatred due to its cruelty

نفرتانگیز
آنها اعمال مشمئزکننده سوءاستفاده در تاسیسات را کشف کردند.
a vile or wicked action that causes disgust or strong disapproval

مایه نفرت
آنچه او با خانواده خود انجام داد چیزی جز یک عمل شنیع نبود.
the rate or frequency at which something happens or occurs

تناوب, وقوع
علیرغم اقدامات پیشگیرانه، امسال افزایشی در بروز حملات سایبری مشاهده شده است.
(of light) falling on or striking a surface

(نور) برتابشی, برخوردی
دانشمندان پرتوهای تابیده روی پنل را اندازهگیری کردند.
happening as a side effect or by chance rather than being the main purpose or focus

غیر عمدی
این مطالعه برخی یافتههای تصادفی را که به هدف اصلی آن مربوط نبودند، آشکار کرد.
used to introduce a different or unrelated topic

راستی, ضمناً
امیدوارم هوا برای آخر هفته خوب بماند. ضمناً، یکشنبه آزاد هستی؟
