واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 31

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to concur [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: In the academic debate , the scholars tended to concur on the significance of the recent research findings .

در بحث آکادمیک، محققان تمایل داشتند که بر اهمیت یافته‌های اخیر تحقیقات توافق کنند.

concurrence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Researchers were fascinated by the concurrence of multiple rare bird species appearing in the same region .

محققان از همزمانی ظهور چندین گونه نادر پرنده در یک منطقه شگفت‌زده شدند.

concurrent [صفت]
اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The two television shows have concurrent broadcast times , making it difficult to choose which one to watch live .

دو برنامه تلویزیونی زمان پخش همزمان دارند، که انتخاب کدام یک را برای تماشای زنده دشوار می‌کند.

concussion [اسم]
اجرا کردن

ضربه مغزی

Ex: The patient presented with symptoms of a concussion , including dizziness , confusion , and sensitivity to light , after a car accident .

بیمار پس از یک تصادف رانندگی، علائم ضربه مغزی از جمله سرگیجه، گیجی و حساسیت به نور را نشان داد.

hexagon [اسم]
اجرا کردن

شش‌ضلعی

Ex: She decided to tile her bathroom floor with hexagon-shaped tiles.

او تصمیم گرفت کف حمام را با کاشی‌های شش‌ضلعی بپوشاند.

hexangular [صفت]
اجرا کردن

شش‌ضلعی

Ex: The jewelry box had a hexangular design , giving it a unique appearance .

جعبه جواهرات یک طراحی شش ضلعی داشت که به آن ظاهری منحصر به فرد می‌داد.

hexapod [اسم]
اجرا کردن

(حیوان) شش‌پا

Ex: The insect exhibit at the museum offered a comprehensive look into the diverse world of hexapods .

نمایشگاه حشرات در موزه نگاهی جامع به دنیای متنوع شش پاها ارائه داد.

pedestal [اسم]
اجرا کردن

پایه‌ ستون

Ex: The ancient statue stood proudly atop its marble pedestal in the museum .

مجسمه باستانی با افتخار بر روی پایه مرمرین خود در موزه ایستاده بود.

pedestrian [صفت]
اجرا کردن

غیر نوآورانه

Ex:

انتخاب عادی او از مکان‌های تعطیلات، داستان‌های سفرش را قابل پیش‌بینی می‌کرد.

pediatrics [اسم]
اجرا کردن

پزشکی کودکان

Ex: The hospital 's pediatrics department offers comprehensive care for infants and children .

بخش اطفال بیمارستان مراقبت‌های جامعی برای نوزادان و کودکان ارائه می‌دهد.

to incite [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The inflammatory article was seen as an attempt to incite violence against certain groups .

مقاله تحریک‌آمیز به عنوان تلاشی برای تحریک خشونت علیه برخی گروه‌ها دیده شد.

incitement [اسم]
اجرا کردن

تهییج

Ex: The loud cheers from the audience provided the necessary incitement for the team to play their best game yet .

تشویق‌های بلند تماشاگران انگیزه لازم را برای تیم فراهم کرد تا بهترین بازی خود را تا به امروز انجام دهند.

negligence [اسم]
اجرا کردن

غفلت در توجه

Ex: The lifeguard 's momentary negligence was enough for the swimmer to struggle unnoticed .

بی‌توجهی لحظه‌ای نجات‌غریق کافی بود تا شناگر بدون توجه مبارزه کند.

negligible [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The amount of sugar in the diet soda is negligible , making it a popular choice for those watching their sugar intake .

مقدار شکر در نوشابه رژیمی ناچیز است، که آن را به انتخابی محبوب برای کسانی که مراقب مصرف شکر خود هستند تبدیل می‌کند.

negligently [قید]
اجرا کردن

از روی غفلت

Ex: She was accused of negligently supervising the children in her care .

او به بی‌مبالاتی در نظارت بر کودکان تحت مراقبتش متهم شد.

wanton [صفت]
اجرا کردن

بی‌بندوبار (رابطه جنسی)

Ex: Some movies of the era were banned due to their portrayal of wanton relationships.

برخی از فیلم‌های آن دوران به دلیل به تصویر کشیدن روابط هرزه‌گرایانه ممنوع شدند.

wantonness [اسم]
اجرا کردن

بی‌عاری

Ex: The festival was a time for everyone to let loose , displaying pure wantonness .

جشنواره زمانی بود برای همه که رها شوند، هرزگی محض را به نمایش بگذارند.

to brigade [فعل]
اجرا کردن

در تیپ خود قرار گرفتن (ارتش)

Ex:

کودکان یک گروه نظافت برای پارک تشکیل دادند.

brigadier [اسم]
اجرا کردن

سرتیپ (ارتش)

Ex: After years of exemplary service , he was promoted from colonel to brigadier .

پس از سال‌ها خدمت نمونه، او از سرهنگی به سرتیپ ارتقا یافت.

brigand [اسم]
اجرا کردن

راهزن

Ex: He became a brigand after fleeing the law .

او پس از فرار از قانون به یک راهزن تبدیل شد.