to express agreement with a particular opinion, statement, action, etc.

موافق بودن, اتفاق نظر داشتن
دانشمندان دادهها را به طور مستقل بررسی کردند، اما در پایان، همه آنها با نتایج موافقت کردند.
the simultaneous occurrence of events or circumstances

همزمانی
همزمانی تولدها و سالگرد ازدواجشان این تاریخ را برای این زوج بسیار خاص کرد.
happening or taking place at the same time

همزمان, متقارن
او در حال مدیریت مسئولیتهای همزمان در کار است، که بر هر دو تیم بازاریابی و فروش نظارت دارد.
a momentary loss of consciousness provoked by a hard blow on the head

ضربه مغزی, صدمه مغزی، آسیب به مغز
پزشک اسکن مغزی را برای ارزیابی شدت ضربه مغزی و رد هرگونه عارضه احتمالی تجویز کرد.
(geometry) a closed shape with six straight sides and six angles

ششضلعی
در کلاس هندسه، دانشآموزان یاد گرفتند که چگونه مساحت یک ششضلعی را محاسبه کنند.
having six angles or corners

ششضلعی, ششگوشه
معماران یک پنجره شش ضلعی در طراحی کلیسا گنجاندند تا نور بیشتری وارد شود.
an organism or creature with six legs

(حیوان) ششپا
کودکان در اردوگاه مجذوب این شدند که یاد بگیرند همه حشرات شش پا نیستند؛ به عنوان مثال، هزارپاها بسیار بیشتر از شش پا دارند.
a base or support structure for an architectural element or statue

پایه ستون, شالوده
برای برجسته کردن اهمیت آن، گوهر نادر روی یک پایه چرخان در نمایشگاه به نمایش گذاشته شد.
lacking elements that arouse interest, cause excitement, or show imagination

غیر نوآورانه
طبیعت عادی فیلمنامه باعث شد نمایش فراموش شود.
the branch of medicine that is concerned with children and their conditions

پزشکی کودکان, طب اطفال
وقتی کودکشان در تعطیلات بیمار شد، از یافتن یک کلینیک تخصصی پزشکی کودکان در نزدیکی احساس آرامش کردند.
to encourage someone to commit a crime or act violently

تحریک کردن, برانگیختن
آنها به دلیل تحریک به شورش علیه دولت دستگیر شدند.
the act of motivating or encouraging someone to act or behave in a particular way

تهییج, تحریک
سخنرانی رهبر به عنوان تحریک برای تظاهرکنندگان عمل کرد تا به سمت شهرداری راهپیمایی کنند.
the failure to give enough attention or care to someone or something, particularly someone or something one has responsibility for

غفلت در توجه, اهمال
حادثه در زمین بازی به بیاحتیاطی مدرسه در نگهداری از تجهیزات نسبت داده شد.
so small or insignificant that can be completely disregarded

بیاهمیت, کماهمیت
تفاوت در امتیازهای آنها ناچیز بود، با تنها کسری از امتیاز که آنها را از هم جدا میکرد.
in a careless way that causes harm or fails to meet expected duty

از روی غفلت, اهمالکارانه
او به دلیل اینکه بیمبالاتی ماشینآلات را روشن رها کرده بود، مجرم شناخته شد.
free and careless in sexual actions or behaviors

بیبندوبار (رابطه جنسی), عیاش
شایعات درباره ماجراجوییهای هرزهگرایانه او به سرعت در شهر کوچک پخش شد.
the quality of acting carelessly and without restraint, often without concern for consequences

بیعاری, بیقیدوبندی
کتاب دورهای را به تصویر کشید که با شادی و بیپروایی مشخص شده بود.
a group, especially in the military, organized for a specific purpose

در تیپ خود قرار گرفتن (ارتش), دستهبندی کردن
یک تیم پزشکی پس از زلزله به خارج از کشور رفت.
