prone to annoyance or frustration

تندمزاج
هوای گرم همه را در دفتر تحریکپذیر و بدخلق کرد.
to annoy someone, often over small matters

رنجاندن, آزردن
گفتگوی مداوم او را عصبانی میکند.
a man romantically involved with someone

محبوب, معشوق
جولیا beau خود را در شام خانوادگی به والدینش معرفی کرد.
marked by serene kindness and a radiant purity that resembles or befits an angel or saint

سعادتآمیز
رفتار ملکوتی او باعث میشد همه او را دوست داشته باشند.
to declare a deceased person blessed, usually as part of the process toward sainthood in the Roman Catholic Church

آمرزیدن
زائران در مراسم عشای ربانی شرکت کردند که در آن قدیس مطهر اعلام شد.
one of the eight blessings pronounced by Jesus at the beginning of the Sermon on the Mount, each beginning with "Blessed are…"

سعادت جاودانی
موعظه بر خوشبختی درباره صلحسازان متمرکز بود.
lacking movement or circulation

راکد, ثابت، بیرونق
آنها آب راکد را تخلیه کردند تا از تولید مثل پشه ها جلوگیری کنند.
to remain inactive or unchanging, leading to a lack of progress or development

راکد ماندن, تغییر نکردن
رشد شهر پس از تعطیلی کارخانه اصلی شروع به رکود کرد.
a state of being still, inactive, or not progressing

کسادی, رکود
بسیاری از هنرمندان از رکود خلاقیت خود میترسند و دائماً به دنبال الهامهای جدید هستند.
to praise or express admiration for someone or something

ستودن, مدح کردن
جامعه از شجاعت آتش نشانان در هنگام آتش سوزی جنگل ستایش کرد.
(of an idea, intention, or act) deserving of admiration and praise, regardless of success

ستودنی, درخور ستایش
تعهد تیم به پایداری محیط زیست ستودنی است.
expressing great praise or admiration

ستایشآمیز, تمجیدگرانه
مقاله پر از نظرات ستایشآمیز درباره تحقیقات پیشگامانه دانشمند بود.
the act or process of moving upward

بالاروی
صعود موفقیتآمیز فضاپیما به جو، لحظهای تاریخی برای اکتشاف فضا بود.
moving toward a higher position

بالارونده, صعودی
پرنده یک پرواز صعودی به سمت قله کوه انجام داد.
the quality of being very challenging to explain or understand

فرد یا چیز عجیب, فرد مرموز، چیز رمزآلود
انگیزههای او برای این تصمیم برای همکارانش یک معما بود.
difficult to understand or interpret

مبهم
رفتار مرموز او فقط به رمز و راز ناپدید شدنش اضافه کرد.
to conceal or hide something

تار کردن
هنرمند عمداً از قلمموها برای مخفی کردن برخی جزئیات در نقاشی استفاده کرد.
the state of being unclear, hard to understand, or not well-known

ابهام
مبهم بودن متن باستانی آن را حتی برای دانشوران باتجربه نیز به چالشی برای تفسیر تبدیل کرده بود.
