واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 33

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to suspect [فعل]
اجرا کردن

مظنون شدن

Ex: They suspect the employee of taking money from the cash register .
suspense [اسم]
اجرا کردن

بلاتکلیفی

Ex: Everyone held their breath in suspense as the magician prepared his most dangerous trick .

همه در هیجان نفس‌هایشان را حبس کردند در حالی که شعبده‌باز خطرناک‌ترین حقه‌اش را آماده می‌کرد.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

collective [صفت]
اجرا کردن

جمعی

Ex: The community made a collective decision to renovate the local park .

جامعه تصمیم جمعی برای بازسازی پارک محلی گرفت.

collector [اسم]
اجرا کردن

مجموعه‌دار

Ex: As a passionate art collector , she traveled the world in search of unique and valuable pieces to add to her gallery .

به عنوان یک مجموعه‌دار هنری مشتاق، او برای یافتن قطعات منحصر به فرد و باارزش برای اضافه کردن به گالری‌اش به سراسر جهان سفر کرد.

visceral [صفت]
اجرا کردن

احشایی

Ex: The autonomic nervous system controls visceral functions , including heart rate , respiration , and digestion , without conscious effort .

سیستم عصبی خودمختار عملکردهای احشایی، از جمله ضربان قلب، تنفس و هضم را بدون تلاش آگاهانه کنترل می‌کند.

viscid [صفت]
اجرا کردن

چسبنده

Ex:

او بافت چسبناک سس را هنگام چکیدن از قاشق متوجه شد.

viscosity [اسم]
اجرا کردن

گران‌روی (مایعات)

Ex: The viscosity of honey is higher than that of water , making it flow slower .

ویسکوزیته عسل بیشتر از آب است که باعث می‌شود آرام‌تر جریان یابد.

viscount [اسم]
اجرا کردن

لُرد (در انگلیس)

Ex: The town 's annual festival always began with a speech from the reigning viscount , a tradition going back centuries .

جشنواره سالانه شهر همیشه با سخنرانی ویکنت حاکم آغاز می‌شد، سنتی که به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد.

viscous [صفت]
اجرا کردن

چسبناک

Ex: The viscous syrup clung to the sides of the bottle .

شربت چسبناک به دیواره‌های بطری چسبیده بود.

اجرا کردن

انسان‌مدار

Ex: Many kids ' movies have an anthropocentric theme , with humans as the main characters .

بسیاری از فیلم‌های کودکان دارای موضوع انسان‌محور هستند، با انسان‌ها به عنوان شخصیت‌های اصلی.

اجرا کردن

انسان‌محوری (روان‌شناسی)

Ex: The debate about deforestation often centers around the conflict between economic growth and challenging anthropocentrism .

بحث درباره جنگل‌زدایی اغلب حول درگیری بین رشد اقتصادی و به چالش کشیدن انسان‌محوری می‌چرخد.

anthropoid [صفت]
اجرا کردن

میمون‌سانیان

Ex:

مجسمه یک شکل انسان‌گونه را با ویژگی‌های اغراق‌آمیز انسانی به تصویر کشید.

اجرا کردن

انسان‌شناسی

Ex:

انسان‌شناسی فرهنگی بر جوامع انسانی معاصر تمرکز دارد، با بررسی عقاید، اعمال و ساختارهای اجتماعی.

اجرا کردن

انسان‌نما

Ex: The shadow on the cave wall had an anthropomorphous outline , looking eerily like a standing person .

سایه روی دیوار غار طرحی انسان‌گونه داشت، به شکلی عجیب شبیه به یک فرد ایستاده به نظر می‌رسید.

oblivion [اسم]
اجرا کردن

فراموشی

Ex: Many ancient languages have faded into oblivion , no longer spoken or remembered .

بسیاری از زبان‌های باستانی به فراموشی سپرده شده‌اند، دیگر صحبت نمی‌شوند یا به خاطر آورده نمی‌شوند.

oblivious [صفت]
اجرا کردن

بی‌خبر (از)

Ex: She remained oblivious to the fact that her phone was ringing as she continued to focus on her work .

او از این واقعیت که تلفنش در حال زنگ خوردن بود بی‌خبر ماند در حالی که به کارش ادامه می‌داد.

fortitude [اسم]
اجرا کردن

طاقت

Ex: His fortitude in the face of personal loss was admirable .

استقامت او در مقابل از دست دادن شخصی تحسین برانگیز بود.

to fortify [فعل]
اجرا کردن

سنگربندی کردن

Ex: The ancient city walls were built to fortify the settlement against invading armies .

دیوارهای باستانی شهر برای تحکیم سکونتگاه در برابر ارتش‌های مهاجم ساخته شدند.

fortuitous [صفت]
اجرا کردن

تصادفی

Ex: Their meeting at the café was entirely fortuitous and led to a lifelong friendship .

ملاقاتشان در کافه کاملاً تصادفی بود—و به یک دوستی مادام‌العمر منجر شد.