واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 43

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
اجرا کردن

با جزئیات شرح دادن

Ex: She has delineated her travel itinerary with exact timings and locations .

او برنامه سفر خود را با زمان‌بندی و مکان‌های دقیق ترسیم کرده است.

delineation [اسم]
اجرا کردن

توصیف

Ex: His speech included a careful delineation of the policy 's goals .

سخنرانی او شامل یک ترسیم دقیق از اهداف سیاست بود.

isobar [اسم]
اجرا کردن

ایزوبار (هواشناسی)

Ex:
isochronous [صفت]
اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The metronome was set to an isochronous beat to help the pianist maintain a steady tempo .

مترونوم روی ضرب همزمان تنظیم شد تا به پیانیست کمک کند تمپوی ثابتی را حفظ کند.

to isolate [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: The teacher had to isolate the disruptive student to maintain a focused learning environment .

معلم مجبور شد دانش‌آموز اخلالگر را جدا کند تا محیط یادگیری متمرکز حفظ شود.

isothermal [صفت]
اجرا کردن

تک‌دما

Ex: The laboratory equipment was set to perform the experiment under isothermal circumstances to avoid any temperature fluctuations .

تجهیزات آزمایشگاهی برای انجام آزمایش در شرایط همدما تنظیم شد تا از هرگونه نوسان دما جلوگیری شود.

stridency [اسم]
اجرا کردن

گوش‌خراشی

Ex: The stridency of the alarm clock made it impossible to ignore in the morning .

تندی ساعت زنگ‌دار باعث می‌شد صبح‌ها نادیده گرفتن آن غیرممکن باشد.

strident [صفت]
اجرا کردن

گوش‌خراش

Ex: Her strident voice could be heard from across the room .

صدای تیز او از آن سوی اتاق شنیده می‌شد.

nectar [اسم]
اجرا کردن

شهد

Ex: She carefully collected the nectar from the blooming flowers to make a delicious homemade honey .

او با دقت شهد را از گل‌های شکوفه‌دار جمع‌آوری کرد تا عسل خانگی خوشمزه‌ای درست کند.

nectarine [اسم]
اجرا کردن

شلیل

Ex: Nectarines can be used in various culinary creations , from pies and tarts to jams and chutneys .

شلیل را می‌توان در انواع خوراکی‌ها استفاده کرد، از پای و تارت گرفته تا مربا و چاتنی.

asperity [اسم]
اجرا کردن

دشواری

Ex: The asperity of military training built both strength and discipline .
aspersion [اسم]
اجرا کردن

افترا

Ex: Political campaigns often involve aspersions to sway voters .

کمپین‌های سیاسی اغلب شامل توهین‌ها برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان می‌شوند.

aspiration [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: His aspiration for a healthier lifestyle led him to adopt regular exercise and a balanced diet .

آرزوی او برای یک سبک زندگی سالمتر او را به سمت ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل سوق داد.

to aspire [فعل]
اجرا کردن

آرزوی (چیزی را) در دل داشتن

Ex: He aspires to have a career that positively impacts the community .

او آرزو دارد شغلی داشته باشد که تأثیر مثبتی بر جامعه بگذارد.

tenacious [صفت]
اجرا کردن

عالی (در به خاطر سپردن چیزها)

Ex: The tenacious student could recite the entire poem after reading it only once .

دانشجوی سرسخت می‌توانست پس از تنها یک بار خواندن، تمام شعر را از حفظ بخواند.

tenacity [اسم]
اجرا کردن

سرسختی

Ex: She admired his tenacity in the face of adversity .

او پشتکار او را در مواجهه با سختی‌ها تحسین کرد.

to jaundice [فعل]
اجرا کردن

یرقان گرفتن

Ex: The medical team monitored the patient closely , suspecting he might jaundice if his liver function deteriorated further .

تیم پزشکی بیمار را به دقت تحت نظر داشت، با این گمان که اگر عملکرد کبدش بیشتر مختل شود ممکن است زردی بگیرد.

jaundiced [صفت]
اجرا کردن

غرض‌ورز

Ex: The book review had some jaundiced comments that showed bias .

نقد کتاب دارای برخی نظرات مغرضانه بود که نشان‌دهنده تعصب بود.

isle [اسم]
اجرا کردن

جزیرک

Ex: The isles of Greece are known for their picturesque landscapes and rich history .

جزیره‌های کوچک یونان به خاطر مناظر نقاشی‌گونه و تاریخ غنی خود معروف هستند.

islet [اسم]
اجرا کردن

جزیرک

Ex: From the airplane , we could see several islets scattered throughout the turquoise waters .

از هواپیما، می‌توانستیم چندین جزیره کوچک پراکنده در آب‌های فیروزه‌ای را ببینیم.