to dismiss or reject something as false

انکار کردن, رد کردن
علیرغم شایعاتی که در جریان بود، او به سرعت هر گونه اتهام رفتار نادرست را رد کرد.
extremely unpleasant and disgusting

منزجرکننده, ناخوشایند
رفتار منزجرکننده او نسبت به دیگران برایش شهرتی به عنوان یک قلدر به ارمغان آورد.
to drive back or push away

به عقب راندن
رفتار متکبرانه و نظرات بیاحساس او دافعه بود برای اکثر افرادی که ملاقات میکرد.
a noisy fight or argument involving multiple people

قیلوقال, بلوا، زدوخورد
پلیس به سرعت برای متفرق کردن درگیری در خارج از استادیوم رسید.
unruly, defiant, or unwilling to submit to rules or leadership

متمرد, حرفگوشنکن
سگ نافرمان پارس کرد و در برابر بند کشید.
to break or undermine a rule, trust, or agreement

نقض کردن
اشتراکگذاری راز شکست توافق بین شرکا را در پی خواهد داشت.
easily damaged or broken

آسیبپذیر, شکننده
توافق صلح شکننده در معرض خطر فروپاشی تحت فشار سیاسی بود.
a structure used in sports competitions consisting of three adjacent platforms of different levels, on which winners stand to receive their awards

سکوی قهرمانی
پس از کسب مقام سوم، او با افتخار روی پایینترین پلهی سکو ایستاد تا مدال خود را دریافت کند.
another word for poetry or a poetic work

شعر
شعر الیزابتی به دلیل فرم پیچیده و مضامین رمانتیک خود شناخته شده است.
relating to poetry as a form of expression or literature

شاعرانه, منظوم
زبان شاعرانه اغلب بر ریتم و تصویرسازی متکی است.
the belief in the existence of one or more gods or deities

خداشناسی
بحث بر روی تفاوتهای بین خداباوری و بیخدایی متمرکز بود.
a government where religious leaders are in charge and make the rules

دینسالاری
در یک تئوکراسی، قوانین مذهبی اغلب پایهای برای سیستم حقوقی میشوند.
a person who studies or specializes in theology and religious beliefs

خداشناس
بسیاری از متکلمان به اهمیت گفتگوی بینادیانی برای ترویج درک و صلح اعتقاد دارند.
related to the study of religion and religious beliefs

وابسته به الهیات, مذهبی
کتابخانه مجموعهای گسترده از کتابهای الهیاتی از ادیان مختلف دارد.
the study of religions and faiths

الهیات, خداشناسی
او کتابی درباره الهیات ادیان مختلف جهان نوشت.
a strong and irresistible urge to do something

واداشتگی, میل شدید
هر بار که از کنار یک کتابفروشی رد میشود، احساس اجبار شدیدی برای خرید یک رمان جدید به او دست میدهد.
forced to be done by law or authority

اجباری
پوشیدن یونیفرم در مدرسه خصوصی اجباری است.
