(of body parts) capable of gripping or holding

گیرکننده
آفتابپرستان پاهای گیرنده برای گرفتن شاخهها دارند.
the action of grasping or seizing something tightly with the hands or tentacles

گرفتن و نگهداشتن
مهارتهای گرفتن کودک در سالهای نوپایی او به سرعت توسعه یافت، به او اجازه داد تا اشیاء و ابزارها را با دقت فزایندهای بگیرد.
existing or available in large quantities

فراوان, وافر
در فصل بارانی، منطقه شاهد بارندگی فراوان است.
existing in an amount or quantity that is more than sufficient

بسیار فراوان, زیاد
باغ بسیار فراوان از گل بود، که هر گوشهای را از رنگ منفجر میکرد.
to retire someone because of age or physical inability, often with a pension

بازنشسته دانستن
او حتی پس از سنی که اکثر مردم بازنشسته میشوند، به کار خود ادامه داد، که این امر ناشی از عشق او به کار بود.
treating others as if one is superior to them

متکبر, ازخودراضی
او در حالی که در مورد دستاوردهایش صحبت میکرد، لبخندی متکبرانه بر لب داشت.
not done in a complete or thorough way

سطحی
او قبل از ادامه، نگاهی سطحی به مسئله انداخت، بدون اینکه آن را کاملاً درک کند.
an amount that is more than necessary

افراط
ثروت آنها در فراوانی ماشینهای لوکس در راهروی خانهشان آشکار بود.
beyond what is necessary or required

زیادی, زائد
او دستنوشته را برای حذف فصلهای زائد کوتاه کرد و طرح داستان را روانتر ساخت.
illuminated or glowing as if by fire or flame

شعلهور, سوزان
اشتیاق او به این موضوع آشکار بود، چشمانش برافروخته هر بار که درباره آن صحبت میکرد.
by walking or on foot

پیاده, با پای پیاده
با پل از کار افتاده، تنها راه عبور پیاده بود.
previously mentioned or spoken of

گفتهشده
در آخرین جلسه، پیشنهاد مذکور توسط اکثریت اعضا پذیرفته شد.
once again, but in a new or different manner

از نو, دوباره
هنرمند بوم را پاک کرد و شروع به نقاشی دوباره کرد.
a shelf located above a fireplace, typically included in a frame that surrounds it

طاقچه بالای شومینه
او با دقت جام را روی قفسه شومینه گذاشت، از دستاورد اخیر خود مغرور بود.
a shelf above a fireplace, often used for displaying decorative items

طاقچه بالای شومینه
خاطرات ارزشمند خانواده در عکسها و اشیای تزئینی که شومینه را آراسته بودند، مشهود بود.
frequently or constantly finding fault and complaining

ایرادگیر, همیشه شاکی، عیبجو
نالههای نق نقو کودک اعصاب همه را خرد کرد.
to ask questions in order to seek information or clarification

پرسیدن, استنطاق کردن
روزنامهنگار تصمیم گرفت برای اطمینان از صحت اطلاعات قبل از انتشار مقاله، منابع را پرسوجو کند.
to form or cause hair to form tight curls or waves, often as a result of humidity or specific hair treatments

وز شدن, وز کردن
او دیگر از آن برند شامپو استفاده نمیکند زیرا موهایش را بیش از حد فر میکند.
to form or shape small, tight curls

فر کردن (مو)
او یک ژل استفاده کرد که تارهای کوتاهش را فر داد و ظاهری بافتدار ایجاد کرد.
