واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 23

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
prehensile [صفت]
اجرا کردن

گیرکننده

Ex: Elephants have prehensile trunks capable of delicate movements .

فیل‌ها خرطوم‌های گیرنده‌ای دارند که قادر به حرکات ظریف هستند.

prehension [اسم]
اجرا کردن

گرفتن و نگه‌داشتن

Ex: The therapy focused on improving hand prehension in patients recovering from nerve injuries .

درمان بر بهبود چنگ زدن دست در بیمارانی که از آسیب‌های عصبی بهبود می‌یابند، متمرکز بود.

abundant [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex: Our local market offers abundant fresh fruits and vegetables year-round .

بازار محلی ما میوه‌ها و سبزیجات تازه فراوان را در طول سال ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

بسیار فراوان

Ex: Thanks to the superabundant rainfall this season , the fields were lush and green .

به لطف بارش‌های فراوان این فصل، مزرعه‌ها سرسبز و پررونق بودند.

اجرا کردن

بازنشسته دانستن

Ex: Due to her health complications , she was superannuated earlier than she had planned .

به دلیل عوارض سلامتی، او زودتر از آنچه برنامه ریزی کرده بود بازنشسته شد.

اجرا کردن

متکبر

Ex: The supercilious manager dismissed the suggestions of his subordinates .

مدیر مغرور پیشنهادهای زیردستانش را رد کرد.

superficial [صفت]
اجرا کردن

سطحی

Ex: The book provides a superficial overview of the era without delving into the complexities and nuances .

کتاب یک مرور سطحی از دوران ارائه می‌دهد بدون اینکه به پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها بپردازد.

superfluity [اسم]
اجرا کردن

افراط

Ex: He was known for his superfluity of words , often speaking at length about the simplest of topics .

او به خاطر زیاده‌گویی کلماتش معروف بود، اغلب درباره ساده‌ترین موضوعات به طول می‌نشست.

superfluous [صفت]
اجرا کردن

زیادی

Ex: She found the use of superfluous words in the essay distracting and unnecessary .

او استفاده از کلمات زائد در مقاله را حواس پرت کننده و غیر ضروری یافت.

afire [صفت]
اجرا کردن

شعله‌ور

Ex: The forest was afire , casting an eerie glow that could be seen for miles around .

جنگل در آتش بود، نوری عجیب و غریب می‌تاباند که برای مایل‌ها دورتر قابل دیدن بود.

afoot [قید]
اجرا کردن

پیاده

Ex:

وقتی اتوبوس نیامد، آنها تصمیم گرفتند پیاده به نزدیکترین شهر بروند.

aforesaid [صفت]
اجرا کردن

گفته‌شده

Ex: The aforesaid document outlines all the necessary procedures for the project .

سند پیش‌گفته تمامی روش‌های لازم برای پروژه را ترسیم می‌کند.

afresh [قید]
اجرا کردن

از نو

Ex:

تیم برنامه قدیمی را رها کرد و دوباره استراتژی کرد.

mantel [اسم]
اجرا کردن

طاقچه بالای شومینه

Ex: During Christmas , they decorated the mantel with stockings , fairy lights , and pinecones .

در طول کریسمس، آنها طاقچه شومینه را با جوراب‌های کریسمسی، چراغ‌های تزئینی و مخروط کاج تزئین کردند.

mantle [اسم]
اجرا کردن

طاقچه بالای شومینه

Ex: he candles on the mantle bathed the room in a soft , warm glow during the evening hours .

شمع‌های روی طاقچه اتاق را در ساعات عصر با نوری نرم و گرم شستشو دادند.

querulous [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: His querulous remarks irritated everyone at the meeting .

اظهار نظرهای شکایت‌آمیز او همه را در جلسه عصبانی کرد.

to query [فعل]
اجرا کردن

پرسیدن

Ex: The detective queried the witness about the events leading up to the accident .

کارآگاه در مورد وقایعی که منجر به تصادف شد از شاهد پرس و جو کرد.

to frizz [فعل]
اجرا کردن

وز شدن

Ex: Whenever he lets his hair air dry , it starts to frizz and curl .

هر بار که موهایش را در هوا خشک می‌کند، شروع به فر خوردن و پیچیدن می‌کند.

to frizzle [فعل]
اجرا کردن

فر کردن (مو)

Ex: t 's amazing how a bit of mist can frizzle her hair , giving her a completely different appearance .

شگفت‌انگیز است که چگونه کمی مه می‌تواند موهایش را فر دهد، به او ظاهری کاملاً متفاوت می‌بخشد.