بسیار بزرگ یا چشمگیر
بهمن غرّان از کوه پایین آمد، بر اندازه عظیم ریزش برف تأکید کرد.
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اندازه و مقیاس را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
بسیار بزرگ یا چشمگیر
بهمن غرّان از کوه پایین آمد، بر اندازه عظیم ریزش برف تأکید کرد.
عظیم
مجسمه عظیم با غرور در میدان ایستاده بود، نمادی از تاریخ غنی شهر.
غولپیکر
عمارت میلیاردر نه تنها بزرگ بود؛ بلکه یک ملک عظیم با باغهای گسترده و چندین بال بود.
عظیم
کتابفروشی یک نسخه غولپیکر از رمان کلاسیک را ارائه داد، با متنی بزرگتر برای خواندن آسانتر.
قابلتوجه (مقدار)
او یک دروغ عظیم گفت تا از مشکل بیرون بیاید.
بسیار بزرگ
آنها یک خانه درختی عظیم در حیاط خلوت ساختند که به راحتی میتوانست یک خانواده کامل را در خود جای دهد.
غولپیکر
معمار آیندهنگر یک پل عظیم طراحی کرد که از روی رودخانه عریض میگذشت و دو شهر پرجنبوجوش را به هم متصل میکرد.
غولپیکر
خرس عروسکی غولپیکر برنده شده در کارناوال تقریباً به بلندی کودکی بود که آن را حمل میکرد.
غولپیکر
نمایشگاه دایناسورها در موزه بقایای اسکلتی یک تی رکس عظیم را به نمایش گذاشت که به دلیل اندازهاش حیرتانگیز بود.
بسیار بزرگ
استادیوم با تشویق منفجر شد در حالی که تیم در بازی قهرمانی به پیروزی قاطعانه دست یافت.
بینهایت کوچک
آزمایشگاه فناوری نانو با اجزای بینهایت کوچک کار کرد تا دستگاههای پزشکی پیشگامانه بسازد.
بسیار کوچک
سگ کوچک سعی کرد با حیوانات خانگی بزرگتر و پرانرژیتر در پارک همراه شود.
شکل انساننمای بسیار کوچک و مصنوعی
او ایده یک موجود هومونکولار که اعمال انسان را از درون مغز کنترل میکند را بسیار جالب یافت.
آنقدر کوچک که در جیب جا شود
تاجر به تقویم جیبی خود مراجعه کرد تا جلسه را برنامهریزی کند.
بسیار کوچک
فوقالعاده کوچک
فروشگاه اسباببازی مجموعهای از بازیهای رومیزی کوچک را ارائه میداد که برای سفر یا فضاهای محدود عالی بودند.
گستردهتر شدن
آشپز مشاهده کرد که خمیر منبسط شد در حالی که در فرآیند تخمیر بالا میآمد.
بزرگنمایی
جراح برای دقت در روشهای ظریف به لوپهای جراحی با بزرگنمایی متکی بود.
غولآسا
اجرای او در کنسرت حیرتانگیز بود، که تماشاگران را در حیرت کامل گذاشت.
عظیم
حافظه شگفتانگیز او به او اجازه میدهد تا حجم زیادی از اطلاعات را به خاطر بیاورد.
فوق العاده کوچک
او با استفاده از کلمه « ickle » کمی احساس احمقانه کرد، اما این کلمه اسباببازی کوچک را بهطور کامل توصیف میکرد.