کلمات آکادمیک پیشرفته آیلتس برای "چالش‌ها"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به چالش‌هایی که برای آزمون آکادمیک IELTS ضروری هستند را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9)
grueling [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: The hikers embarked on a grueling trek through the mountains , enduring steep climbs and harsh weather .

کوهنوردان یک سفر خسته‌کننده را از میان کوه‌ها آغاز کردند، با تحمل صعودهای شیب‌دار و هوای سخت.

daunting [صفت]
اجرا کردن

دلهره‌آور

Ex: Facing the large audience for the first time was a daunting experience for her .

روبرو شدن با مخاطبان زیاد برای اولین بار یک تجربه ترسناک برای او بود.

Sisyphean [صفت]
اجرا کردن

کاری بی‌پایان و بیهوده

Ex: The entrepreneur faced a Sisyphean challenge in the competitive market , where success seemed fleeting and hard to sustain .

کارآفرین با چالشی سیزیفی در بازار رقابتی روبرو شد، جایی که موفقیت زودگذر و سخت پایدار به نظر می‌رسید.

Herculean [صفت]
اجرا کردن

کمرشکن

Ex: The rescue team faced a Herculean challenge as they worked tirelessly to save people trapped in the aftermath of the natural disaster.

تیم نجات با یک چالش Herculean روبرو شدند در حالی که بی وقفه برای نجات افرادی که در پی یک فاجعه طبیعی به دام افتاده بودند کار می کردند.

draining [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: Dealing with the emotional aftermath of the breakup proved to be a draining experience for her.

برخورد با پیامدهای عاطفی جدایی برای او تجربه‌ای خسته‌کننده ثابت شد.

thorny [صفت]
اجرا کردن

پر از پیچیدگی

Ex: Finding a solution to the environmental problem proved to be a thorny challenge for the local government .

یافتن راه‌حلی برای مشکل زیست‌محیطی به عنوان چالشی خاردار برای دولت محلی ثابت شد.

painstaking [صفت]
اجرا کردن

پرزحمت

Ex: The artist 's masterpiece was created through years of painstaking work and attention to detail .

شاهکار هنرمند از طریق سال‌ها کار سختکوشانه و توجه به جزئیات خلق شد.

onerous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: She found the responsibility of caring for her elderly parents to be onerous , as it consumed much of her time and energy .

او مسئولیت مراقبت از والدین سالخورده خود را طاقت‌فرسا یافت، زیرا این کار زمان و انرژی زیادی از او می‌گرفت.

exacting [صفت]
اجرا کردن

سخت و وقت‌گیر

Ex: The training program was exacting, pushing recruits to their limits.

برنامه آموزشی سختگیرانه بود، که سربازان جدید را تا مرزهایشان تحت فشار قرار می‌داد.

hard-won [صفت]
اجرا کردن

چیزی که با تلاش زیاد به دست آمده

Ex: She proudly displayed her hard-won diploma , the result of years of dedication to her studies .

او با افتخار دیپلم سخت‌کوشانه‌اش را به نمایش گذاشت، نتیجه سال‌ها فداکاری در تحصیلاتش.

wearisome [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Weary commuters faced the wearisome challenge of navigating through heavy traffic, causing daily frustration and delays.

مسافران خسته با چالش خسته‌کننده حرکت در ترافیک سنگین روبرو شدند، که باعث ناامیدی و تأخیرهای روزانه شد.

uphill [صفت]
اجرا کردن

بسیار چالش‌برانگیز

Ex: Starting a small business in a competitive market can be an uphill struggle , but with determination , it 's achievable .

شروع یک کسب و کار کوچک در یک بازار رقابتی می‌تواند یک مبارزه سخت باشد، اما با عزم، قابل دستیابی است.

اجرا کردن

با چیزی سوختن و ساختن

Ex: Jane had to grin and bear her demanding boss's criticism to keep her job.
to surmount [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن (بر مانع یا دشواری)

Ex: Teams collaborate to surmount project challenges and achieve successful outcomes .

تیم‌ها برای غلبه بر چالش‌های پروژه و دستیابی به نتایج موفق همکاری می‌کنند.

to brave [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: The soldiers braved enemy fire to complete their mission .

سربازان آتش دشمن را تحمل کردند تا مأموریت خود را به پایان برسانند.

to outsmart [فعل]
اجرا کردن

پیشی گرفتن

Ex: The detective had to outsmart the cunning criminal , anticipating their moves to solve the complex case .

کارآگاه مجبور بود جلوی جنایتکار حیله‌گر را بگیرد، با پیش‌بینی حرکاتش برای حل پرونده پیچیده.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن

Ex: Citizens strive against political corruption , participating in movements to bring transparency and accountability to government institutions .

شهروندان می‌کوشند علیه فساد سیاسی، با مشارکت در جنبش‌ها برای آوردن شفافیت و پاسخگویی به نهادهای دولتی.

to contend [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: Rival gangs in the city often contend over territory , leading to conflicts and confrontations .

باندهای رقیب در شهر اغلب بر سر قلمرو مبارزه می‌کنند، که منجر به درگیری‌ها و رویارویی‌ها می‌شود.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 8-9)
اندازه و مقیاس ابعاد و مساحت‌ها وزن و ثبات شکل‌ها
افزایش در مقدار کاهش مقدار Intensity Speed
Significance منحصر به فرد بودن Value Complexity
چالش‌ها Quality Success Failure
شکل بدن سن و ظاهر Wellness Intelligence
صفات انسانی پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالات عاطفی منفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها بافت‌ها
صداها Temperature نظرات افکار و تصمیمات
تشویق و دلسردی احترام و تأیید درخواست و پیشنهاد تلاش و پیشگیری
جنبش‌ها زبان بدن و حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی
خوردن و نوشیدن آماده‌سازی غذا Science تغییر و شکل‌دهی
Education Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment انرژی و قدرت
چشمانداز و جغرافیا Engineering Technology Internet
Computer History Religion فرهنگ و عرف
Language Arts Music فیلم و تئاتر
Literature Architecture Marketing Finance
Management Medicine بیماری و علائم Law
Crime Punishment Government Politics
War Measurement احساسات سفر و مهاجرت
Weather Pollution فجایع حیوانات
غذا و نوشیدنی قیدهای حالت