absurdly foolish

ابله, احمق، سادهلوح، خلوضع
فیلم پر از موقعیتهای عجیب و غریب بود که منطق را به چالش میکشید.
(of eyes) slightly blurred or hazy due to tears

مه آلود, اشک آلود
وقتی که او به ملودی نوستالژیک گوش میداد، اشک در چشمان مهآلود او جمع شد و خاطرات شیرین جوانیاش را به یاد آورد.
unwilling to spend or give away money or resources

خسیس
او ناامیدکننده یافت که عمویش چقدر با هدایای خانوادگی خسیس بود.
thin, delicate, and feathery in appearance or texture

باریک
او موهایش را با یک روبان نازک به پشت بست، اجازه داد تارهای شل به صورتش قاب بدهند به روشی زیبا.
humorously indecent or risqué, often dealing with topics considered taboo in polite society

رکیک, زشت، ناپسند
رمان پر از طنز شهوانی بود، با شخصیتهایی که در شوخیهای رسوا و گفتگوهای شهوانی شرکت میکردند.
(especially of a woman) having a pleasant and attractive appearance

بسیار زیبا, خوشمنظر
روستا با خانههای زیبا پر شده بود، هر کدام با جذابیت منحصر به فرد خود.
having a tendency to become easily irritated or annoyed

کجخلق, زودخشم، زودرنج
او از صحبت کردن با رئیسش وقتی که در حالت تحریکپذیر بود اجتناب میکرد، ترجیح میداد وقتی که او آرامتر به نظر میرسید به او نزدیک شود.
very heavy

سنگین
او در حالی که جعبه سنگین کتابها را بلند میکرد ناله کرد.
feeling disappointed and sad, especially due to experiencing an unexpected failure

غمگین و ناامید, پکر، افسرده
او نومید به نظر میرسید وقتی میدید رویای تحصیل در خارج از کشور به دلیل محدودیتهای مالی از بین میرود.
made of or resembling oak wood

بلوطی, ساختهشده از چوب بلوط
او از تیرهای بلوطی خانه قدیمی مزرعه تحسین کرد، از سن و مقاومت آنها متعجب شد.
thoroughly soaked or saturated with liquid

مرطوب, خیسکرده، اشباع از آب
پس از باران شدید، لباسهایشان خیس خیس بود و به طور ناخوشایندی به پوستشان میچسبید.
having the capacity to be used to grow crops

قابلزرع, قابلکشت، زمین مزروعی
این منطقه به خاطر خاک حاصلخیز و غنی اش معروف است.
capable of being corrected, reformed, or improved

درستشدنی, اصلاحپذیر
درمانگر بیوقفه با بیماران اصلاحپذیر کار کرد، به آنها کمک کرد تا مشکلات خود را حل کنند و تغییرات مثبتی در زندگی خود ایجاد کنند.
safe or suitable for consumption as food

قابلخوردن, خوراکی
او پرسید که آیا قارچهای عجیب خوردنی هستند.
quick and light in movement or action

فرز چابک
او چابکی پاهایش را در زمین رقص نشان داد.
able to be defended, justified, or maintained against criticism or opposition

قابلدفاع, قابلمدافعه
وکیل دفاعی قابل دفاع برای موکل خود ارائه داد و به شواهد متقاعدکننده و سوابق قانونی استناد کرد.
having the ability to be executed or done successfully

شدنی, عملی، ممکن
انتقال به یک شهر جدید برای فرصتهای شغلی بهتر به نظر یک گزینه عملی برای او میرسید.
(of animals) having returned to a wild state

وحشی, مهلک
یک دسته سگ وحشی در حومه شهر پرسه میزد.
pertaining to or characteristic of a son or daughter's duties, relationship, or respect towards their parents

فرزندی, فرزندانه
او با مراقبت از والدین سالخورده خود و اطمینان از رفاه آنها در سالهای پایانی عمرشان، وظیفه فرزندی خود را انجام داد.
