مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 36

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
dendroid [صفت]
اجرا کردن

درخت‌مانند

Ex:

نورون‌های دندروید در مغز شبیه درختان هستند، با آکسون‌ها و دندریت‌هایی که از بدنه سلولی منشعب می‌شوند.

arid [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: People living in arid climates often rely on advanced irrigation techniques and water conservation practices to sustain agriculture and daily life .

افرادی که در آب و هوای خشک زندگی می‌کنند اغلب به تکنیک‌های پیشرفته آبیاری و روش‌های صرفه‌جویی در آب برای حفظ کشاورزی و زندگی روزمره متکی هستند.

fraught [صفت]
اجرا کردن

پر از

Ex: The atmosphere at the family gathering was fraught with tension , as unresolved conflicts simmered beneath the surface .

فضای جمع خانوادگی آکنده از تنش بود، در حالی که تعارضات حل نشده زیر سطح در جوش بود.

ersatz [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: The film 's special effects were clearly ersatz , lacking the realism and sophistication of major Hollywood productions .

جلوه‌های ویژه فیلم به وضوح ersatz بودند، فاقد واقع‌گرایی و پیچیدگی تولیدات بزرگ هالیوود.

rash [صفت]
اجرا کردن

بی‌احتیاط

Ex: It 's best not to be rash when investing large sums of money in risky ventures .

بهتر است هنگام سرمایه‌گذاری مبالغ کلان در سرمایه‌گذاری‌های پرریسک، عجول نباشید.

akin [صفت]
اجرا کردن

یکسان

Ex: The two species of birds are akin in appearance , making it difficult to distinguish between them at first glance .

دو گونه پرنده از نظر ظاهری مشابه هستند، که تشخیص آن‌ها را در نگاه اول دشوار می‌سازد.

amiss [قید]
اجرا کردن

نامناسب

Ex:

در هنگام بازرسی، اسناد به اشتباه مرتب شده بودند که نشان‌دهنده دستکاری بود.

devout [صفت]
اجرا کردن

بسیار مذهبی

Ex: The village is known for its devout population , with many residents participating in religious ceremonies .

این روستا به جمعیت متدین خود معروف است، با بسیاری از ساکنان که در مراسم مذهبی شرکت می‌کنند.

somber [صفت]
اجرا کردن

تیره و کدر

Ex: She wore a somber black dress to the funeral , reflecting her grief .

او یک لباس سیاه تیره به خاکسپاری پوشید که غم او را منعکس می‌کرد.

prim [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: The prim young woman stood out in the crowd with her understated elegance and conservative attire .

زن جوان مرتب با ظرافت کم‌آلایش و پوشش محافظه‌کارانه‌اش در میان جمعیت برجسته بود.

earnest [صفت]
اجرا کردن

بی‌آلایش

Ex: She approached the debate with earnest preparation , determined to defend her position .

او با آمادگی جدی به بحث نزدیک شد، مصمم به دفاع از موضع خود.

gaunt [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: His gaunt appearance worried his friends , who urged him to seek medical attention .

ظاهر لاغر او دوستانش را نگران کرد، که از او خواستند به دنبال مراقبت‌های پزشکی باشد.

bland [صفت]
اجرا کردن

کسل‌کننده

Ex: The movie 's plot was so bland that it quickly faded from memory , leaving no lasting impression .

طرح فیلم آنقدر بی‌مزه بود که به سرعت از خاطر محو شد و هیچ اثر پایداری بر جای نگذاشت.

galore [صفت]
اجرا کردن

بسیار

Ex:

اجاره تعطیلات آنها دارای تعداد زیادی امکانات بود، مانند یک ساحل خصوصی، زمین‌های تنیس و یک مرکز تناسب اندام.

avant-garde [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: Avant-garde literature embraces unconventional narrative techniques and experimental prose styles , inviting readers on a journey of discovery and exploration .

ادبیات آوانگارد تکنیک‌های روایت غیرمتعارف و سبک‌های نثر تجربی را در بر می‌گیرد و خوانندگان را به سفری از کشف و کاوش دعوت می‌کند.

obtuse [صفت]
اجرا کردن

(زاویه) منفرجه

Ex:

در کلاس هندسه، دانش‌آموزان یاد گرفتند که چگونه زوایای منفرجه را با استفاده از نقاله شناسایی و اندازه‌گیری کنند.

Gordian [صفت]
اجرا کردن

لاینحل

Ex: Applicants found themselves overwhelmed and underqualified by the gordian requirements of the job .

متقاضیان خود را درگیر و ناتوان در برابر الزامات گوردیانی شغل یافتند.

sapid [صفت]
اجرا کردن

خوش‌مزه

Ex: The soup had a sapid richness , with layers of flavors that delighted the palate .

سوپ دارای غنای خوشمزه بود، با لایه‌هایی از طعم‌ها که کام را خوشنود می‌کرد.

vapid [صفت]
اجرا کردن

بی‌روح

Ex: His vapid conversation topics made it difficult to sustain an interesting discussion .

موضوعات مکالمه بی‌مزه او حفظ یک بحث جالب را دشوار کرد.

aghast [صفت]
اجرا کردن

مبهوت

Ex:

آن‌ها پس از تصادف وحشتناک به ویرانه‌های ماشین مبهوت نگاه کردند.