to curse or condemn someone with great intensity or severity

لعنت کردن, لعن کردن، نفرین کردن، ملعون کردن
او پس از خیانتشان دوست سابق خود را نفرین کرد، در خشم خود نفرینهایی به سوی آنها فرستاد.
to feel irritated, angry, or displeased about something

اظهار تنفر کردن از, خشمگین شدن از، رنجیدن از، اظهار رنجش کردن، خوش نداشتن
او از همکارش به خاطر گرفتن اعتبار ایدههایش در جلسه ناراحت است.
to propel and operate a bicycle or other pedal-powered vehicle

رکاب زدن
در کلاس اسپینینگ، از شرکتکنندگان خواسته شد تا با شدتهای مختلف پدال بزنند تا زمینهای مختلف را شبیهسازی کنند.
to write or sign a personalized message or dedication, often signed, inside a book or another item intended as a gift to someone

امضا کردن
قبل از دادن کتاب آشپزی به مادرش، او یک پیام گرم روی جلد داخلی نوشت.
to praise someone or something enthusiastically and often publicly

تحسین کردن, هورا کشیدن، آفرین گفتن، احسنت گفتن
جامعه از خیرخواه به خاطر کمکهای سخاوتمندانهاش به مؤسسات خیریه محلی تقدیر کرد.
to behave in a way that lowers the dignity or respect of oneself or others

تحقیر کردن
سیاستمدار در یک مناظره داغ، رقیب خود را تحقیر میکرد.
to make up for a past offense or mistake by doing something good or beneficial

جبران کردن
او با انجام کمکهای مالی قابل توجه به خیریه، کفاره رفتارهای نادرست گذشته خود را داد.
to cut something by striking it with an axe or similar tool

قطع کردن, بریدن
سنگتراش با مهارت بلوکها را تراشید تا بهطور بیدرز در ساختوساز جای بگیرند.
to express one's discontent or dissatisfaction in an annoying manner

ناله کردن, شکایت کردن
سگ شروع به ناله کردن کرد وقتی میخواست بیرون برود.
to attach or fasten something to another object or surface

ضمیمه کردن, پیوستن، اضافه نمودن، چسبانیدن
دیروز او علامت را با پیچ به در متصل کرد.
to strongly criticize someone for their actions or words

شدیداً انتقاد کردن
معلم به دلیل تقلب در امتحان هفته گذشته، دانشآموز را سرزنش کرد.
to waver or hesitate in making a decision or taking action

ایندستآندست کردن, مردد بودن
او قبل از اینکه بالاخره تصمیمی بگیرد، ساعتها تعلل کرد، که باعث شد مهلت را از دست بدهد.
to prevent or limit an action or process

منع کردن
یک محیط حمایتی میتواند به مهار استرس و ارتقای رفاه کمک کند.
to turn pale, especially in response to fear, shock, or surprise

رنگپریده شدن, مثل گچ سفید شدن
شبح در کوچه تاریک آنها را از ترس رنگ پریده کرد.
to regard someone or something in a particular way

به حساب آمدن
او کشف گنج گمشده را به عنوان نقطه عطفی در زندگی خود به حساب میآورد.
to pillage, plunder, or devastate a place or area through a sudden and violent attack

غارت کردن, تاختوتاز کردن
هفته گذشته، گروهی از دزدان دریایی شهر ساحلی را ویران کردند و ویرانی را در پی خود باقی گذاشتند.
to claim or suggest something, often falsely or without proof

ادعا کردن, مدعی شدن
برخی از سیاستمداران ادعا میکنند که از سیاستهای خاصی حمایت میکنند، اما اقداماتشان با گفتههایشان در تضاد است.
