مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 11

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to accurse [فعل]
اجرا کردن

لعنت کردن

Ex:

پیش از مرگش، جادوگر پیر روستا را با نفرینی نفرین کرده بود که نسل‌ها آن را آزار می‌داد.

to resent [فعل]
اجرا کردن

اظهار تنفر کردن از

Ex: I resent the way he spoke to me in front of everyone ; it was humiliating .

من از نحوه صحبت او با من در مقابل همه ناراحت شدم؛ این تحقیرآمیز بود.

to pedal [فعل]
اجرا کردن

رکاب زدن

Ex: Every morning , she pedals her bike to work , enjoying the fresh air and exercise on her commute .

هر صبح، او با دوچرخه سواری به سر کار می‌رود، از هوای تازه و ورزش در مسیر رفت و آمد لذت می‌برد.

to inscribe [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The teacher inscribed a message of encouragement in the yearbook she was presenting to her students .

معلم پیام تشویقی را در سالنامه‌ای که به دانش‌آموزانش تقدیم می‌کرد نوشت.

to acclaim [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: The award ceremony was a moment to acclaim outstanding individuals in various fields for their exceptional contributions .

مراسم اهدای جوایز لحظه‌ای بود برای ستایش افراد برجسته در زمینه‌های مختلف برای سهم استثنایی‌شان.

to demean [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: The teacher never demeans students , always encouraging their efforts .

معلم هرگز دانش‌آموزان را تحقیر نمی‌کند، همیشه تلاش‌هایشان را تشویق می‌کند.

to atone [فعل]
اجرا کردن

جبران کردن

Ex: They have atoned for their actions by making restitution to those they have wronged .

آنها با جبران خسارت به کسانی که به آنها ظلم کرده‌اند، کفاره اعمال خود را داده‌اند.

to hew [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: In ancient times , people would hew logs to construct sturdy wooden structures .

در زمان‌های قدیم، مردم برای ساخت سازه‌های چوبی محکم، کنده‌ها را می‌بریدند.

to whine [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: She tends to whine whenever she has to do chores around the house .

او تمایل دارد ناله کند هر زمان که مجبور به انجام کارهای خانه است.

to affix [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: Tomorrow , the workers will affix the new nameplate to the office door .

فردا، کارگران پلاک نام جدید را به در دفتر نصب خواهند کرد.

to rebuke [فعل]
اجرا کردن

شدیداً انتقاد کردن

Ex: Employees would understand better if the manager rebuked them privately .

کارکنان بهتر می‌فهمیدند اگر مدیر به صورت خصوصی آن‌ها را سرزنش می‌کرد.

to dither [فعل]
اجرا کردن

این‌دست‌آن‌دست کردن

Ex: By the time she arrived at the store , they had already dithered for hours over which color to paint the walls .

تا زمانی که او به فروشگاه رسید، آنها ساعتها در تردید بودند که دیوارها را چه رنگی کنند.

to inhibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: Strong emotions can inhibit clear thinking and decision-making .

احساسات شدید می‌توانند مانع تفکر روشن و تصمیم‌گیری شوند.

to blanch [فعل]
اجرا کردن

رنگ‌پریده شدن

Ex: During the horror movie , the audience blanched at the sudden jump scares .

در طول فیلم ترسناک، تماشاگران از صحنه‌های ناگهانی ترس رنگ پریده شدند.

to account [فعل]
اجرا کردن

به حساب آمدن

Ex: In the evaluation , creativity will be accounted as a valuable skill .

در ارزیابی، خلاقیت به عنوان یک مهارت ارزشمند در نظر گرفته خواهد شد.

to ravage [فعل]
اجرا کردن

غارت کردن

Ex: By the time reinforcements arrived , the enemy had already ravaged the outskirts of the city .

تا زمانی که نیروهای کمکی رسیدند، دشمن قبلاً حومه شهر را ویران کرده بود.

to purport [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The website purports to offer exclusive deals , but many of them are not genuine .

وبسایت ادعا می‌کند که پیشنهادهای انحصاری ارائه می‌دهد، اما بسیاری از آنها واقعی نیستند.