مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 19

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
blockade [اسم]
اجرا کردن

سد راه

Ex: Diplomatic negotiations aimed to lift the trade blockade between the two nations , which had strained relations for years .

مذاکرات دیپلماتیک با هدف برداشتن محاصره تجاری بین دو کشور انجام شد، که سال‌ها روابط را تحت فشار قرار داده بود.

cadet [اسم]
اجرا کردن

دانشجوی دانشکده افسری

Ex: Cadets participate in various drills and exercises to develop their skills in teamwork , strategy , and combat readiness .

دانشجویان نظامی در تمرینات و مانورهای مختلف شرکت می‌کنند تا مهارت‌های خود را در کار تیمی، استراتژی و آمادگی رزمی توسعه دهند.

cavalcade [اسم]
اجرا کردن

رژه‌ی سواران

Ex: The presidential cavalcade moved slowly through the crowded streets , flanked by rows of security vehicles .

کاروان ریاست جمهوری به آرامی در خیابان‌های شلوغ حرکت کرد، در حالی که ردیف‌هایی از وسایل نقلیه امنیتی آن را احاطه کرده بودند.

citadel [اسم]
اجرا کردن

دژ

Ex: Visitors marveled at the architectural beauty of the citadel 's towering watchtowers and battlements .

بازدیدکنندگان از زیبایی معماری برج‌های دیده‌بانی بلند و استحکامات دژ شگفت‌زده شدند.

facade [اسم]
اجرا کردن

نما (معماری)

Ex: The colonial-style mansion had a white-painted facade with elegant columns and a sweeping front porch , exuding timeless charm and grace .

عمارت به سبک استعماری دارای نمایی سفید رنگ با ستون‌های ظریف و یک ایوان جلویی گسترده بود که جذابیت و لطافتی بی‌زمان را منتشر می‌کرد.

renegade [اسم]
اجرا کردن

آدم قانون‌شکن

Ex: Despite warnings from her family , she chose to marry the renegade , drawn to his rebellious spirit and free-spirited lifestyle .

علیرغم هشدارهای خانواده‌اش، او انتخاب کرد که با سرکش ازدواج کند، جذب روحیه طغیانگر و سبک زندگی آزاد او شد.

tirade [اسم]
اجرا کردن

نطق غرا

Ex: His tirade against the government was broadcasted on national television .

سخنرانی خشمگینانه او علیه دولت در تلویزیون ملی پخش شد.

combatant [اسم]
اجرا کردن

رزمنده

Ex: The international community urged all combatants to adhere to the rules of war and respect the rights of prisoners of war .

جامعه بین‌المللی از تمام جنگجویان خواست تا به قوانین جنگ پایبند باشند و حقوق اسرای جنگی را رعایت کنند.

confidant [اسم]
اجرا کردن

محرم اسرار

Ex: A good therapist often serves as a temporary confidant .

یک درمانگر خوب اغلب به عنوان یک محرم اسرار موقت عمل می‌کند.

covenant [اسم]
اجرا کردن

عهدنامه

Ex: The church established a covenant to support its community outreach programs .

کلیسا یک پیمان برای حمایت از برنامه‌های گسترش جامعه خود برقرار کرد.

occupant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: In the bustling city center , office buildings teemed with occupants , each diligently working towards their respective goals .

در مرکز شلوغ شهر، ساختمان‌های اداری مملو از ساکنین بودند، هر کدام به سمت اهداف خود به طور جدی کار می‌کردند.

penchant [اسم]
اجرا کردن

رغبت

Ex: She has a penchant for collecting vintage books .

او علاقه‌ای به جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی دارد.

pennant [اسم]
اجرا کردن

پرچم سه‌گوش

Ex: The pennant signaled that the ship was ready for duty .
savant [اسم]
اجرا کردن

دانشمند

Ex: The tech industry marveled at the coding savant 's ability to write flawless software with minimal effort .

صنعت فناوری از توانایی ساوانت کدنویسی در نوشتن نرم‌افزارهای بی‌عیب با حداقل تلاش متحیر شد.

suppliant [اسم]
اجرا کردن

ملتمس

Ex:

قهرمان داستان، در مواجهه با شرایط دشوار، با التماسی خواهش‌آمیز به متحدان خود روی آورد تا در زمان نیاز کمک بگیرد.

sycophant [اسم]
اجرا کردن

آدم چاپلوس

Ex: In meetings , she played the role of a sycophant , showering the executives with compliments .

در جلسات، او نقش یک چاپلوس را بازی کرد، مدیران را با تعریف و تمجید پوشاند.

tenant [اسم]
اجرا کردن

مقیم

Ex: Despite being temporary residents , the tenants formed deep connections with their neighbors , creating a strong sense of belonging in the area .

علیرغم اینکه ساکنان موقتی بودند، مستاجران ارتباطات عمیقی با همسایگان خود برقرار کردند و حس تعلق قوی‌ای در منطقه ایجاد کردند.

truant [اسم]
اجرا کردن

دانش‌آموز فراری از مدرسه

Ex:

مامور فراری از مدرسه از خانه‌های دانش‌آموزانی که مکرراً از مدرسه غیبت می‌کردند، بازدید کرد.

anecdote [اسم]
اجرا کردن

حکایت

Ex: His speech was filled with personal anecdotes that kept the audience engaged .

سخنرانی او پر از خاطرات شخصی بود که مخاطبان را مجذوب خود نگه داشت.