an act of obstructing or closing off an area, route, or passage

سد راه, انسداد، محاصره، راهبندان
طوفان برف باعث محاصره در بزرگراه شد و رانندگان را برای ساعتها درگیر کرد.
a student or trainee, especially one in a military academy or a program preparing for a career in the armed forces

دانشجوی دانشکده افسری
دانشجویان نظامی تحت آموزشهای فیزیکی و آکادمیک گسترده قرار میگیرند تا برای نقشهای رهبری آینده در نیروهای مسلح آماده شوند.
a procession or parade, typically consisting of a series of vehicles, horses, or people

رژهی سواران
به عنوان بخشی از پروسه سلطنتی، یک کاروان با شکوه از اسبها و کالسکهها از پایتخت عبور کرد.
a fortified stronghold, often situated in a commanding location for defense purposes

دژ, ارک، پناهگاه
دیوارهای سنگی عظیم دژ محافظتی قدرتمند در برابر مهاجمان فراهم میکرد.
the front of a building, particularly one that is large and has an elegant appearance

نما (معماری)
آسمانخراش مدرن یک نمای شیشهای صیقلی داشت که منظر شهری اطراف را منعکس میکرد و یک تأثیر بصری چشمگیر ایجاد میکرد.
someone who rejects conventional behavior or allegiance

آدم قانونشکن
مرتد از حزب خود جدا شد تا یک جنبش مستقل جدید تشکیل دهد، که باعث جنجال درون تشکیلات سیاسی شد.
a lengthy speech that uses harsh and angry language and intends to condemn or criticize

نطق غرا, سخنرانی دراز و آتشین
سخنرانی خشمگینانه او نزدیک به یک ساعت طول کشید، سیاست جدید را محکوم کرد.
an individual engaged in fighting or warfare, typically as a member of a military force or armed group

رزمنده, جنگنده، مبارز
با تشدید درگیری، جنگجویان بیشتری به نبرد پیوستند و درگیری را به یک رویارویی تمامعیار تبدیل کردند.
a person in whom one places trust and shares secrets or private thoughts and feelings

محرم اسرار, رازدار
پادشاه به دوست قدیمی خود به عنوان محرم اسرار در امور دولتی اعتماد کرد.
a promise or a formal agreement, particularly one that involves regularly paying a sum of money to someone or an organization

عهدنامه, تعهد
پیمان بین صاحبخانه و مستاجر مسئولیتهای هر دو طرف را مشخص کرد.
a person who resides or occupies a particular space, such as a building, room, or vehicle

ساکن, مستأجر
همانطور که قطار به ایستگاه میرسید، مسافران پیاده میشدند در حالی که سرنشینان جدید سوار میشدند، مشتاق برای شروع سفرشان.
a strong tendency to do something or a fondness for something

رغبت, میل وافر، میل شدید، علاقه، ذوق
علاقه او به ماجراجویی سفرهایش را هدایت میکند.
a tapering flag on a ship, usually flown at the masthead to indicate a vessel in commission

پرچم سهگوش, درفش
یک افسر نیروی دریایی پرچم کشتی را قبل از عزیمت بازرسی کرد.
a person with extraordinary skills or expertise in a particular domain, often alongside other cognitive or developmental challenges

دانشمند, عالم
علیرغم تشخیص اوتیسم، نابغه موسیقی میتوانست پس از تنها یک بار شنیدن، قطعات پیچیده را روی پیانو بنوازد.
someone who humbly and earnestly seeks or requests something, often in a pleading manner

ملتمس, مستدعی
با دستهای به هم فشرده و چشمان پر از اشک، گدا به رهگذران نزدیک شد، یک التماسکننده که به دنبال صدقه برای تسکین گرسنگی خود بود.
an individual who excessively flatters someone of importance to gain a favor or advantage

آدم چاپلوس, متملق
او به عنوان یک چاپلوس شناخته میشد، همیشه رئیس خود را برای پیشرفت در شرکت ستایش میکرد.
an occupant residing in a place, typically a building or property

مقیم, ساکن
ملک تجاری چندین مستاجر داشت، از جمله مغازهها، رستورانها و دفترها.
a student who does not have permission for not attending school

دانشآموز فراری از مدرسه
مدرسه سیاست سختی برای برخورد با دانشآموزانی که غیبت غیرموجه دارند بدون دلیل معتبر دارد.
a short interesting story about a real event or person, often biographical

حکایت, داستان کوتاه
پروفسور از یک داستان کوتاه تاریخی برای نشان دادن نظر خود استفاده کرد.
any water-soluble compound that can turn litmus blue and reacts with an acid to form a salt and water

قلیا (شیمی)
قلیاها مانند کربنات پتاسیم برای خنثیسازی اسیدها در آزمایشگاههای شیمی استفاده میشوند.
