مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 15

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
crepuscular [صفت]
اجرا کردن

شبیه گرگ‌و‌میش

Ex: The crepuscular light of the early morning painted the sky with delicate pastel colors .

نور گرگ و میش صبح زود آسمان را با رنگ‌های پاستلی ظریف رنگ آمیزی کرد.

ocular [صفت]
اجرا کردن

چشمی

Ex: Ocular hygiene is crucial for maintaining good eye health , including regular cleaning of contact lenses .

بهداشت چشمی برای حفظ سلامت چشم‌ها، از جمله تمیز کردن منظم لنزهای تماسی، بسیار مهم است.

polar [صفت]
اجرا کردن

متقابل

Ex: The siblings had polar personalities , with one being outgoing and the other introverted .

خواهر و برادرها شخصیت‌های متضاد داشتند، یکی برونگرا و دیگری درونگرا بود.

stellar [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: After years of hard work , the artist finally had a gallery exhibition showcasing their stellar artwork .

پس از سال‌ها کار سخت، هنرمند بالاخره یک نمایشگاه گالری داشت که آثار هنری درخشان خود را به نمایش گذاشت.

unicellular [صفت]
اجرا کردن

تک‌سلولی

Ex: Paramecium is a unicellular protist that moves using hair-like structures called cilia and feeds on bacteria and other small organisms .

پارامسیوم یک پروتیست تک سلولی است که با استفاده از ساختارهای مو مانند به نام سیلیا حرکت می‌کند و از باکتری‌ها و سایر موجودات کوچک تغذیه می‌کند.

callow [صفت]
اجرا کردن

خام‌دست

Ex: She was often overshadowed by her colleagues due to her callow understanding of the subject .

او اغلب به دلیل درک نابالغانه خود از موضوع تحت الشعاع همکارانش قرار می‌گرفت.

sallow [صفت]
اجرا کردن

زرد و رنگ‌پریده (بر اثر بیماری)

Ex: The stress of the demanding project resulted in a sallow complexion , signaling the need for a break .

استرس پروژه پرتقاضا منجر به رنگ چهره زرد شد، که نشان‌دهنده نیاز به استراحت بود.

celibate [صفت]
اجرا کردن

خوددار (رابطه جنسی)

Ex:

سبک زندگی مجرد به افراد اجازه می‌دهد تا بدون حواس‌پرتی روابط عاشقانه، بر رشد شخصی و توسعه روحی تمرکز کنند.

inveterate [صفت]
اجرا کردن

دیرین

Ex: The company 's inveterate commitment to innovation allowed it to stay ahead of competitors in the fast-paced industry .

تعهد دیرینه شرکت به نوآوری به آن اجازه داد تا در صنعت پرسرعت از رقبا جلو بماند.

penultimate [صفت]
اجرا کردن

یکی‌به‌آخرمانده

Ex: As a crucial step before the final baking , sprinkle the chopped nuts over the batter in the penultimate step of the recipe .

به عنوان یک گام حیاتی قبل از پخت نهایی، آجیل خرد شده را روی خمیر در مرحله یکی مانده به آخر دستور پاشید.

trite [صفت]
اجرا کردن

تکراری

Ex:

شعارهای تکراری سخنران انگیزشی کمکی به انگیزه دادن به جمعیت نکرد.

decrepit [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و درمانده

Ex: In his decrepit state , the once-athletic individual found it difficult to move without support .

در حالت فرسوده خود، فردی که زمانی ورزشکار بود بدون حمایت به سختی می‌توانست حرکت کند.

elite [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex: In the academic world , the elite scholars were recognized for their outstanding contributions to knowledge and research .

در دنیای آکادمیک، محققان برجسته به خاطر مشارکت‌های برجسته‌شان در دانش و پژوهش شناخته شدند.

finite [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The company 's budget for the year was finite , requiring careful allocation of funds .

بودجه شرکت برای سال محدود بود، که نیازمند تخصیص دقیق منابع مالی بود.

replete [صفت]
اجرا کردن

پر از

Ex: Every spice imaginable filled her pantry , making it replete with culinary options .

هر ادویه‌ای که تصور شود انباری او را پر کرده بود، آن را پر از گزینه‌های آشپزی کرد.

determinate [صفت]
اجرا کردن

معلوم

Ex:

او با عزمی قطعی به موقعیت نزدیک شد، دقیقاً می‌دانست که چه باید کرد.

ornate [صفت]
اجرا کردن

پرآب‌وتاب

Ex: The ornate chandelier hung from the ceiling , casting a dazzling array of light throughout the ballroom .

لوستر منقوش از سقف آویزان بود و پرتوهای خیره‌کننده‌ای از نور را در سراسر سالن رقص می‌پاشید.