ورزش - Surfing

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
windsurfing [اسم]
اجرا کردن

بادسواری

Ex: He spent the summer practicing windsurfing , improving his skills and learning new techniques .

او تابستان را به تمرین بادسواری گذراند، مهارت‌هایش را بهبود بخشید و تکنیک‌های جدیدی یاد گرفت.

اجرا کردن

موج سواری روی موج های بزرگ

Ex: The beach was crowded with spectators watching big wave surfing .

ساحل پر از تماشاگرانی بود که موج سواری بزرگ را تماشا می‌کردند.

kitesurfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری با کایت

Ex: Beginners in kitesurfing often start by practicing kite control on the beach .

تازه‌کارها در کایت‌سرفینگ اغلب با تمرین کنترل کایت در ساحل شروع می‌کنند.

bodysurfing [اسم]
اجرا کردن

بدنسرفینگ

Ex:

بادیسرفینگ یک روش هیجان‌انگیز برای تجربه اقیانوس است.

اجرا کردن

بادی‌بوردینگ

Ex: Bodyboarding requires good balance and timing to catch the waves .

بادی‌بوردینگ به تعادل و زمان‌بندی خوبی برای گرفتن موج‌ها نیاز دارد.

اجرا کردن

اسکی روی آب کم عمق

Ex:

آنها یک مسابقه اسکیبوردینگ در ساحل محلی ترتیب دادند.

اجرا کردن

پدل بورد ایستاده

Ex:

پدل بورد ایستاده یک تمرین کامل بدن ارائه می‌دهد.

to surf [فعل]
اجرا کردن

موج‌سواری کردن

Ex: The instructor guided the beginners , teaching them how to stand up and surf for the first time .

مربی مبتدی‌ها را راهنمایی کرد، به آن‌ها یاد داد که چگونه برای اولین بار بایستند و موج‌سواری کنند.

cross-step [اسم]
اجرا کردن

قدم متقاطع

Ex: He used a cross-step to reposition himself on the board .

او از قدم متقاطع برای تغییر موقعیت خود روی تخته استفاده کرد.

nose ride [اسم]
اجرا کردن

سواری روی بینی

Ex: He executed a perfect nose ride on the longboard .

او یک nose ride بی‌نقص روی تخته بلند اجرا کرد.

soul arch [اسم]
اجرا کردن

طاق روح

Ex: She practiced her soul arches in smaller waves .

او طاق‌های روح خود را در موج‌های کوچکتر تمرین کرد.

tube riding [اسم]
اجرا کردن

سواری لوله

Ex: She pulled off an impressive tube riding maneuver .

او یک مانور قابل توجه tube riding انجام داد.

اجرا کردن

کایاک سواری روی موج

Ex: She rode a big wave during her surf kayaking session .

او در جلسه کایاک سواری روی موج خود بر روی یک موج بزرگ سوار شد.

اجرا کردن

کنیبوردینگ

Ex:

او ساعت‌ها کنی‌بوردینگ تمرین کرد تا پیچ‌های تند و پرش‌ها را تسلط یابد.

rodeo [اسم]
اجرا کردن

رودئو

Ex: She celebrated her victory with a spontaneous rodeo off the wave as the crowd cheered .

او با یک رودئو خودجوش روی موج پیروزی خود را جشن گرفت در حالی که جمعیت تشویق می‌کردند.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها