ورزش - Gymnastics

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

ژیمناستیک ریتمیک

Ex: Rhythmic gymnastics combines elements of ballet , gymnastics , and dance .

ژیمناستیک ریتمیک عناصر باله، ژیمناستیک و رقص را ترکیب می‌کند.

اجرا کردن

ژیمناستیک هنری

Ex: He clinched gold in artistic gymnastics at nationals .

او در ژیمناستیک هنری در مسابقات ملی طلا گرفت.

اجرا کردن

ترامپولین

Ex:

بسیاری از ژیمناست‌ها از ژیمناستیک هنری به ترامپولین می‌روند.

acrobatics [اسم]
اجرا کردن

بندبازی

Ex: Acrobatics requires strength , flexibility , and coordination to execute complex movements .

آکروباتیک برای اجرای حرکات پیچیده به قدرت، انعطاف‌پذیری و هماهنگی نیاز دارد.

split [اسم]
اجرا کردن

پاباز (ژیمناستیک)

Ex:

تماشاگران نفسشان را حبس کردند وقتی که او در حین اجرای روتین خود یک اسپلیت در هوا انجام داد.

pike [اسم]
اجرا کردن

حالت پیک

Ex: Beginners often struggle to maintain a tight pike .

تازه‌کارها اغلب در حفظ یک pike تنگ مشکل دارند.

pique turn [اسم]
اجرا کردن

چرخش پیکه

Ex: The choreography called for a series of pique turns across the stage .

طراحی رقص نیاز به یک سری چرخش پیکه در سراسر صحنه داشت.

straddle [اسم]
اجرا کردن

حالت نشسته یا ایستاده با پاهای باز

Ex: Gymnasts practice their straddle positions to improve flexibility and form .

ژیمناست‌ها وضعیت‌های پا باز خود را تمرین می‌کنند تا انعطاف‌پذیری و فرم را بهبود بخشند.

handstand [اسم]
اجرا کردن

ایستادن روی دست

Ex: Coaches teach proper hand placement and body alignment for a stable handstand .

مربی‌ها قرارگیری صحیح دست و تراز بدن را برای یک ایستادن روی دست پایدار آموزش می‌دهند.

all-around [اسم]
اجرا کردن

مسابقه همه جانبه

Ex:

داوران به دقت برنامه هر ژیمناست را در مسابقه همه جانبه ارزیابی کردند.

اجرا کردن

تمرین کف سالن

Ex: The gymnast displayed incredible flexibility and strength in her floor exercise .

ژیمناستیککار انعطاف‌پذیری و قدرت باورنکردنی را در تمرین کف خود نشان داد.

اجرا کردن

فدراسیون بین‌المللی ژیمناستیک

Ex: To qualify for the Olympics , gymnasts must meet the criteria established by the International Gymnastics Federation .

برای واجد شرایط بودن در المپیک، ژیمناست‌ها باید معیارهای تعیین شده توسط فدراسیون بین‌المللی ژیمناستیک را برآورده کنند.

اجرا کردن

پشتک زدن

Ex: Filled with enthusiasm , the kids somersaulted and tumbled in the gymnastics class .

پر از اشتیاق، بچه‌ها در کلاس ژیمناستیک وارو زدند و غلتیدند.

اجرا کردن

کله معلق زدن

Ex: Delighted by the news , he cartwheeled out of the office , thrilled about the unexpected promotion .

خوشحال از خبر، او با انجام یک وارو از دفتر خارج شد، هیجان‌زده از ترفیع غیرمنتظره.

to vault [فعل]
اجرا کردن

از روی مانع پریدن

Ex: With a running start , the pole vaulter expertly vaulted over the bar , setting a new record .

با یک شروع دویدن، واترپلوکار ماهرانه از روی میله پرید و رکورد جدیدی ثبت کرد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها