ورزش - Golf

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
اجرا کردن

گلف مینیاتوری

Ex: She loves miniature golf on weekends .

او عاشق مینی گلف در آخر هفته‌ها است.

back nine [اسم]
اجرا کردن

نه سوراخ آخر

Ex: Mark 's concentration wavered on the back nine , affecting his performance .

تمرکز مارک در نه سوراخ آخر متزلزل شد و عملکردش را تحت تأثیر قرار داد.

front nine [اسم]
اجرا کردن

نه سوراخ اول

Ex: Playing the front nine requires precision and strategy to navigate through various hazards and challenges .

بازی کردن نه سوراخ اول نیاز به دقت و استراتژی دارد تا از میان خطرات و چالش‌های مختلف عبور کرد.

dogleg [اسم]
اجرا کردن

حفره دگلگ

Ex: A dogleg left can be difficult for right-handed golfers .

یک داگلگ به چپ می‌تواند برای گلف‌بازان راست‌دست دشوار باشد.

stroke play [اسم]
اجرا کردن

بازی ضربه

Ex: Stroke play requires consistent performance .

استروک پلی نیازمند عملکردی پایدار است.

chip shot [اسم]
اجرا کردن

ضربه کوتاه

Ex: She practiced her chip shots for better accuracy .

او ضربه‌های چپ خود را برای دقت بهتر تمرین کرد.

drive [اسم]
اجرا کردن

ضربه طولانی و قدرتمند گلف از نقطه شروع

Ex: The drive landed in the middle of the fairway .

درایو در وسط فیروی فرود آمد.

swing [اسم]
اجرا کردن

ضربه

Ex: His swing speed increased with training .

سرعت سوئینگ او با تمرین افزایش یافت.

birdie [اسم]
اجرا کردن

نوعی امتیاز در بازی گلف

Ex: The golfer 's accurate iron shot set up a birdie chance .

ضربه آهن دقیق گلفباز یک شانس برد را فراهم کرد.

bogey [اسم]
اجرا کردن

بوگی

Ex: She was frustrated with her bogey on the easy par 3 .

او از بوگی خود در پار 3 آسان ناامید شده بود.

eagle [اسم]
اجرا کردن

عقاب

Ex: She celebrated her eagle on the challenging par 4 .

او ایگل خود را در پار 4 چالش‌برانگیز جشن گرفت.

hole in one [اسم]
اجرا کردن

حفره در یک

Ex: Lily 's fantastic shot earned her a hole in one .

ضربه فوق‌العاده لیلی برای او یک هول این وان به ارمغان آورد.

par [اسم]
اجرا کردن

پار

Ex: She missed the green but managed to save par with a great chip .

او سبز را از دست داد اما توانست با یک ضربه عالی پار را نجات دهد.

match play [اسم]
اجرا کردن

بازی مسابقه

Ex: He enjoys the intensity of match play where every hole matters .

او از شدت مسابقه‌ای لذت می‌برد که هر سوراخ مهم است.

handicap [اسم]
اجرا کردن

هندیکپ

Ex: Even with a high handicap , he manages to enjoy the game every time he plays .

حتی با هندیکپ بالا، او هر بار که بازی می‌کند از بازی لذت می‌برد.

downswing [اسم]
اجرا کردن

سوئینگ پایین

Ex: She struggled with her timing on the downswing during the round .

او با زمان‌بندی خود در داون سوینگ در طول دور دست و پنجه نرم کرد.

hook [اسم]
اجرا کردن

قلاب

Ex: His hook became predictable under pressure , leading to bogeys .

هوک او تحت فشار قابل پیش‌بینی شد، منجر به بوگی‌ها شد.

divot [اسم]
اجرا کردن

یک تکه چمن

Ex: She learned to take divots after improving her ball-striking skills .

او پس از بهبود مهارت‌های ضربه زدن به توپ، یاد گرفت که دیووت بگیرد.

address [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: She struggled with her address , leading to inconsistent ball striking .

او با حالت ایستادن خود دست و پنجه نرم کرد، که منجر به ضربه‌های ناهماهنگ به توپ شد.

carry [اسم]
اجرا کردن

برد توپ (گلف)

Ex: The ball 's carry was shorter than expected due to the cold weather .

مسافت حمل توپ به دلیل هوای سرد کمتر از حد انتظار بود.

اجرا کردن

ضربه نزدیک

Ex: He chipped in for birdie after a precise approach shot from the fairway .

او پس از یک ضربه نزدیک دقیق از فیروی، برای بردی کمک کرد.

hole [اسم]
اجرا کردن

حفره

Ex: She had a consistent round , never taking more than three putts on any hole .

او یک دور پایدار داشت، هرگز در هیچ حفره‌ای بیش از سه ضربه نزد.

scorecard [اسم]
اجرا کردن

کارت امتیاز

Ex: The scorecard shows his handicap as a 12 .

کارت امتیاز معلولیت او را به عنوان 12 نشان می‌دهد.

slice [اسم]
اجرا کردن

یک برش

Ex: He analyzed his swing to identify the cause of his slice .

او سوئینگ خود را تحلیل کرد تا علت اسلایس خود را شناسایی کند.

medalist [اسم]
اجرا کردن

مدال آور

Ex: Every golfer aims to be the medalist by playing their best round of golf .

هر گلف باز هدفش این است که با بازی کردن بهترین دور گلف خود، مدال آور شود.

scratch [صفت]
اجرا کردن

هندیکاپ صفر

Ex:

سوینگ گلف باز اسکرچ روان و دقیق بود، که سال‌ها تمرین را نشان می‌داد.

to ace [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن سوراخ در یک ضربه

Ex: He was thrilled to ace the hole , marking a memorable moment in his golfing career .

او از ایس کردن سوراخ هیجان زده بود، لحظه ای به یاد ماندنی در حرفه گلف خود را رقم زد.

to putt [فعل]
اجرا کردن

پت زدن

Ex: She needs to putt better to improve her score .

او باید بهتر پات بزند تا امتیازش را بهبود بخشد.

to heel [فعل]
اجرا کردن

با پاشنه زدن

Ex: She tends to heel her shots when she gets nervous .

او تمایل دارد وقتی عصبی می‌شود ضربه‌هایش را با پاشنه بزند.

to pitch [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: She pitched her approach shot to the elevated green , trying to clear the bunker .

او ضربه نزدیک خود را به سمت گرین مرتفع پیتچ کرد، سعی در عبور از بانکر داشت.

to hole out [فعل]
اجرا کردن

توپ را در سوراخ کردن

Ex: She was relieved to hole out after a challenging round of golf .

او بعد از یک دور چالش‌برانگیز گلف از زدن توپ به داخل حفره احساس آرامش کرد.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها