ورزش - ورزش های رزمی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ورزش
aikido [اسم]
اجرا کردن

آیکیدو

Ex:

تکنیک‌های آیکیدو شامل حرکات روان و زمان‌بندی دقیق می‌شود.

اجرا کردن

مسابقات قهرمانی مبارزه نهایی

Ex:

بسیاری از هنرمندان رزمی آرزوی رقابت در Ultimate Fighting Championship را دارند.

اجرا کردن

هنرهای رزمی

Ex: Practicing martial arts has helped her improve her focus and self-confidence .

تمرین هنرهای رزمی به او کمک کرده است تا تمرکز و اعتماد به نفس خود را بهبود بخشد.

kung fu [اسم]
اجرا کردن

کونگ فو

Ex: They studied different kung fu styles , from Shaolin to Wing Chun .

آن‌ها سبک‌های مختلف کونگ فو را از شائولین تا وینگ چان مطالعه کردند.

taekwondo [اسم]
اجرا کردن

تکواندو

Ex: The taekwondo instructor demonstrated a high kick during the lesson .

مربی تکواندو در طول درس یک ضربه پا بلند را نشان داد.

judo [اسم]
اجرا کردن

جودو

Ex: They held a judo tournament to promote the sport in the community .

آنها یک تورنمنت جودو برگزار کردند تا این ورزش را در جامعه ترویج دهند.

jiujitsu [اسم]
اجرا کردن

جیوجیتسو

Ex: The school offers classes for beginners and advanced students in jiujitsu .

مدرسه کلاس‌هایی برای مبتدیان و دانش‌آموزان پیشرفته در جوجیتسو ارائه می‌دهد.

karate [اسم]
اجرا کردن

کاراته

Ex: She teaches karate at the local dojo every Saturday .

او هر شنبه در دوجوی محلی کاراته آموزش می‌دهد.

kendo [اسم]
اجرا کردن

کندو

Ex: The kendo practitioner wore traditional protective armor during practice .

تمرین‌کننده کندو در حین تمرین زره محافظتی سنتی پوشید.

capoeira [اسم]
اجرا کردن

کاپوئرا

Ex: Learning capoeira has taught me to be more flexible and coordinated .

یادگیری کاپوئرا به من یاد داده است که انعطاف‌پذیرتر و هماهنگ‌تر باشم.

Sanda [اسم]
اجرا کردن

ساندا

Ex: The gym offers classes in Sanda for both beginners and advanced practitioners .

باشگاه کلاس‌های ساندا را برای هر دو گروه مبتدیان و تمرین‌کنندگان پیشرفته ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

جیو جیتسوی برزیلی

Ex:

جیو جیتسو برزیلی بر تکنیک و اهرم بیش از قدرت تأکید دارد.

Muay Boran [اسم]
اجرا کردن

موای بوران

Ex: Muay Boran incorporates a wide range of strikes , throws , and grappling techniques .

موای بوران شامل طیف گسترده‌ای از ضربات، پرتاب‌ها و تکنیک‌های گراپلینگ می‌شود.

hapkido [اسم]
اجرا کردن

هاپکیدو

Ex: The principles of hapkido teach practitioners to remain calm and focused during confrontations .

اصول هاپکیدو به تمرین‌کنندگان می‌آموزد که در هنگام رویارویی آرام و متمرکز بمانند.

sambo [اسم]
اجرا کردن

سامبو

Ex:

سامبو بر تکنیک‌های گلاویزی هم در حالت ایستاده و هم روی زمین تأکید می‌کند.

اجرا کردن

پارا تکواندو

Ex: The coach tailored training sessions to meet the specific needs of para taekwondo athletes .

مربی جلسات تمرین را برای پاسخگویی به نیازهای خاص ورزشکاران پارا تکواندو تنظیم کرد.

para judo [اسم]
اجرا کردن

پارا جودو

Ex: The para judo team trains rigorously for national and international competitions .

تیم پارا جودو به شدت برای مسابقات ملی و بین‌المللی تمرین می‌کند.

fencing [اسم]
اجرا کردن

شمشیربازی

Ex: She has been practicing fencing since she was a child and competes in tournaments .

او از کودکی شمشیربازی تمرین می‌کند و در مسابقات شرکت می‌کند.

اجرا کردن

شمشیربازی با ویلچر

Ex: He discovered his passion for wheelchair fencing after trying out different adaptive sports .

او پس از امتحان کردن ورزش‌های انطباقی مختلف، علاقه‌اش به شمشیربازی با ویلچر را کشف کرد.

swordplay [اسم]
اجرا کردن

شمشیربازی

Ex: They studied historical swordplay techniques from different cultures .

آنها تکنیک‌های تاریخی شمشیربازی را از فرهنگ‌های مختلف مطالعه کردند.

parry [اسم]
اجرا کردن

پارری

Ex: During the intense bout , she relied on her footwork and parries to maintain distance and control .

در طول مبارزه شدید، او به حرکات پا و پاری‌های خود متکی بود تا فاصله و کنترل را حفظ کند.

اجرا کردن

مبارزه در قفس

Ex: She is one of the top athletes in cage fighting .

او یکی از برترین ورزشکاران در مبارزه در قفس است.

اجرا کردن

کشتی آزاد

Ex: Freestyle wrestling requires a combination of strength and technique .

کشتی آزاد نیازمند ترکیبی از قدرت و تکنیک است.

اجرا کردن

کشتی گریکو-رومی

Ex:

کشتی‌گیران در سبک گرکو-رومی بر دقت و زمان‌بندی در پرتاب‌های خود تأکید می‌کنند.

takedown [اسم]
اجرا کردن

سرنگون کردن

Ex: His quick takedown surprised his opponent and earned him the advantage .

تک‌داون سریع او حریفش را غافلگیر کرد و به او مزیت داد.

reversal [اسم]
اجرا کردن

معکوس

Ex: The wrestler 's quick thinking led to a reversal , surprising everyone in the arena .

تفکر سریع کشتی‌گیر به یک معکوس منجر شد و همه را در سالن متعجب کرد.

switch [اسم]
اجرا کردن

تعویض

Ex: The wrestler executed a flawless switch to escape from his opponent 's hold .

کشتی‌گیر یک تعویض بی‌عیب را برای فرار از گرفتن حریف اجرا کرد.

escape [اسم]
اجرا کردن

فرار (در کشتی)

Ex: The wrestler executed a swift escape from the opponent 's grip .

کشتی‌گیر یک فرار سریع از چنگ حریف اجرا کرد.

pin [اسم]
اجرا کردن

پین

Ex: The wrestler 's pin technique improved significantly over the season .

تکنیک پین کشتی گیر در طول فصل به طور قابل توجهی بهبود یافت.

near fall [اسم]
اجرا کردن

نزدیک به سقوط

Ex: The referee counted a near fall during the match .

داور یک سقوط نزدیک را در طول مسابقه شمرد.

guard [اسم]
اجرا کردن

محافظ

Ex: The fencer adjusted her guard to adapt to her opponent 's tactics .

شمشیرباز حالت دفاعی خود را برای تطبیق با تاکتیک‌های حریف تنظیم کرد.

dropkick [اسم]
اجرا کردن

ضربه پروازی

Ex: The dropkick caught his opponent off guard .

دراپکیک حریفش را غافلگیر کرد.

heel turn [اسم]
اجرا کردن

چرخش پاشنه

Ex: Her heel turn was marked by an ambush on her former mentor .

چرخش پاشنه او با یک کمین برای مربی سابقش مشخص شد.

sidekick [اسم]
اجرا کردن

ضربه پهلویی

Ex: He countered his opponent 's attack with a swift sidekick .

او با یک ضربه جانبی سریع به حمله حریفش پاسخ داد.

push kick [اسم]
اجرا کردن

ضربه پایی پرتابی

Ex: She surprised him with a quick push kick .

او با یک ضربه پایی سریع او را غافلگیر کرد.

اجرا کردن

هنرهای رزمی ترکیبی

Ex: The rise in popularity of mixed martial arts has led to increased interest in combat sports globally .

افزایش محبوبیت هنرهای رزمی ترکیبی منجر به افزایش علاقه به ورزش‌های رزمی در سطح جهانی شده است.

heel hook [اسم]
اجرا کردن

قلاب پاشنه

Ex: The fighter expertly countered his opponent 's takedown attempt with a heel hook .

مبارز به طور ماهرانه تلاش حریف برای زمین زدن را با یک قلاب پاشنه پاسخ داد.

centerline [اسم]
اجرا کردن

خط مرکزی

Ex: The boxer aimed punches along the centerline .

بوکسور مشت‌ها را در امتداد خط مرکزی هدف گرفت.

flyweight [اسم]
اجرا کردن

وزن مگس

Ex:

مبارزان وزن مگس به دلیل سرعت و چابکی خود شناخته شده‌اند.

اجرا کردن

وزن خروس

Ex:

او جوان‌ترین مبارزی است که قهرمانی وزن خروس‌سان را به دست آورده است.

اجرا کردن

وزن پر

Ex:

مبارزان وزن پر تکنیک چشمگیری در رینگ نمایش دادند.

اجرا کردن

وزن‌سبک (بین 63 تا 67 کیلوگرم)

Ex: The boxer moved up to welterweight after dominating the lightweight division.
اجرا کردن

وزن متوسط

Ex: He moved up from welterweight to middleweight this season .

او از وزن ولتر به وزن متوسط در این فصل صعود کرد.

اجرا کردن

نیمه سنگین وزن

Ex: The light heavyweight match was the highlight of the evening .

مسابقه نیمه سنگین‌وزن نقطه اوج شب بود.

اجرا کردن

وزن کروزر

Ex: He had to lose 5 kg to qualify for the cruiserweight bout .

او مجبور شد 5 کیلوگرم وزن کم کند تا برای مسابقه کروزروِیت واجد شرایط شود.

اجرا کردن

سوپر سنگین وزن

Ex: His training focused on preparing for the super heavyweight bout .

تمرین او بر آماده‌سازی برای مبارزه سوپر سنگین‌وزن متمرکز بود.

اجرا کردن

کشتی سومو

Ex: She admired the discipline and technique of sumo wrestling .

او به نظم و تکنیک کشتی سومو احترام می‌گذاشت.

bout [اسم]
اجرا کردن

مسابقه کشتی

Ex: In the final bout of the evening , two seasoned wrestlers faced off in a thrilling display of athleticism .

در آخرین مسابقه شب، دو کشتی‌گیر باتجربه در نمایشی هیجان‌انگیز از ورزشکاری با هم روبرو شدند.

Krav Maga [اسم]
اجرا کردن

شکلی از هنرهای رزمی که به خاطر تکنیک‌های عملی دفاع شخصی شناخته می‌شود

Ex: Many police and military units around the world use Krav Maga techniques .

بسیاری از واحدهای پلیس و نظامی در سراسر جهان از تکنیک‌های کرو ماگا استفاده می‌کنند.

pankration [اسم]
اجرا کردن

پانکراتیون

Ex: Pankration matches could be brutal and often ended with one fighter yielding .

مسابقات پانکریشن می‌توانست وحشیانه باشد و اغلب با تسلیم شدن یک مبارز به پایان می‌رسید.

tag [اسم]
اجرا کردن

تگ

Ex: The wrestler made a quick tag to bring in his partner .

کشتی‌گیر یک تگ سریع انجام داد تا هم‌تیمی‌اش را وارد کند.

to break [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن از حریف (بوکس یا کشتی)

Ex: The crowd cheered as the fighters finally broke .

جمعیت هنگامی که مبارزان در نهایت جدا شدند تشویق کردند.

ورزش
اصطلاحات عمومی در ورزش زمین‌ها و مناطق ورزشی موسسات ورزشی ورزشکاران حرفه‌ای
کارکنان و پرسنل مسابقات ورزشی رویدادهای ورزشی دستاوردها و نتایج ورزشی
عنوان‌ها در ورزش انواع ورزش‌ها ورزش‌های تیمی اصطلاحات در ورزش‌های تیمی
موقعیت‌ها در ورزش‌های تیمی نقش بازیکنان در ورزش‌های تیمی بازیکنان تهاجمی در ورزش‌های تیمی بازیکنان دفاعی در ورزش‌های تیمی
Soccer American Football Rugby Basketball
Volleyball Baseball Cricket Lacrosse
Golf Bowling ورزش‌های راکتی Tennis
Athletics Running ورزش های رزمی ورزشکاران رزمی
Boxing تیراندازی با کمان و تیراندازی ورزش های زمستانی Skiing
Hockey ورزش‌های آبی Surfing Scuba Diving
Swimming ورزش‌های اسکیت Figure Skating Climbing
Weightlifting ورزش‌های موتوری Cycling ورزش های هوایی
ورزش‌های اسبی Gymnastics Cue Sports ورزش های دیسک پرنده
Sport Fishing لباس ورزشی توپ ها و دیسک ها چوب‌ها، راکت‌ها و سلاح‌ها
تجهیزات محافظتی تجهیزات زمین و تمرین تخته ها و اسکی تجهیزات ویژه
وسایل نقلیه ابزارها و ماشین‌آلات دستگاه‌ها