واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - Art

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره هنر، مانند "غمگین"، "روکوکو"، "فرمالیسم" و غیره، که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
concrete [صفت]
اجرا کردن

واقعی و ملموس

Ex:

مجسمه‌ساز خاک رس را به یک نمایش ملموس از یک چهره تاریخی معروف تبدیل کرد.

figurative [صفت]
اجرا کردن

فیگوراتیو (هنر)

Ex: The artist is known for her vivid , figurative depictions of wildlife .

این هنرمند به خاطر تصاویر زنده و فیگوراتیو خود از حیات وحش شناخته شده است.

monochrome [صفت]
اجرا کردن

تک‌رنگ

Ex:

دکور تک رنگ دفتر شامل سایه‌های مختلف بژ بود که به آن ظاهری شیک و حرفه‌ای می‌داد.

lowbrow [صفت]
اجرا کردن

عامه‌پسند

Ex: The magazine featured mostly lowbrow content aimed at mass appeal .

مجله عمدتاً محتوای پست را ارائه می‌داد که هدف آن جذابیت توده‌ای بود.

somber [صفت]
اجرا کردن

تیره و کدر

Ex: She wore a somber black dress to the funeral , reflecting her grief .

او یک لباس سیاه تیره به خاکسپاری پوشید که غم او را منعکس می‌کرد.

sublime [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده‌زیبا

Ex: Watching the ballet performance , with its graceful movements and captivating music , was an experience of sublime artistry .

تماشای اجرای باله، با حرکات ظریف و موسیقی جذابش، تجربه‌ای از هنر متعالی بود.

Baroque [اسم]
اجرا کردن

سبک باروک

Ex:

مجسمه‌سازی باروک، با حالت‌های پویا و حرکات بیانگر خود، به مرمر و برنز حیاتی همراه با احساس حرکت و سرزندگی بخشید.

Rococo [اسم]
اجرا کردن

روکوکو

Ex: The antique chair , with its Rococo style carvings , featured asymmetrical patterns and an abundance of shell motifs , typical of the period ’s taste for the ornamental .

صندلی عتیقه، با کنده‌کاری‌های سبک روکوکو، دارای الگوهای نامتقارن و فراوانی از موتیف‌های صدفی بود که مشخصه سلیقه آن دوران برای تزئینات بود.

classicism [اسم]
اجرا کردن

هنر کلاسیک

Ex: Scholars study classicism to understand its influence on cultural movements and artistic expression .

محققان کلاسیسیسم را مطالعه می‌کنند تا تأثیر آن بر جنبش‌های فرهنگی و بیان هنری را درک کنند.

Dada [اسم]
اجرا کردن

مکتب دادا (جنبش هنری)

اجرا کردن

امپرسیونیسم

Ex:

نمایشگاه جدید موزه درباره امپرسیونیسم، شاهکارهایی از هنرمندانی را به نمایش می‌گذارد که به دنبال به تصویر کشیدن برداشت‌های بصری فوری خود بودند تا تصاویر آرمانی.

mannerism [اسم]
اجرا کردن

شیوه‌گرایی

Ex: Art historians continue to debate the significance of mannerism in the broader context of art history , with some viewing it as a transitional phase between the Renaissance and Baroque periods .

تاریخ‌دانان هنر همچنان در مورد اهمیت مانی‌ریسم در چارچوب گسترده‌تر تاریخ هنر بحث می‌کنند، برخی آن را به عنوان یک مرحله انتقالی بین دوره‌های رنسانس و باروک می‌بینند.

minimalism [اسم]
اجرا کردن

کمینه‌گرایی

Ex: Her home decor reflects a commitment to minimalism .

دکوراسیون خانه او نشان دهنده تعهد به مینیمالیسم است.

اجرا کردن

نئوکلاسیسم (سبک هنری)

Ex:

نئوکلاسیسیسم فراتر از هنرهای تجسمی به ادبیات، موسیقی و فلسفه گسترش یافت و بر روندهای فرهنگی و تفکر فکری در دوران روشنگری تأثیر گذاشت.

to daub [فعل]
اجرا کردن

ناشیانه رنگ‌زدن

Ex: The chef daubed sauce onto the plate , creating an artistic presentation of the dish .

آشپز سس را روی بشقاب مالید، که یک ارائه هنری از غذا ایجاد کرد.

to etch [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: The scientist etched a microscopic circuit on a silicon wafer .

دانشمند یک مدار میکروسکوپی را روی یک ویفر سیلیکونی حکاکی کرد.

bricolage [اسم]
اجرا کردن

ساختن چیزی از مواد در دسترس

Ex: The chef 's signature dish was a bricolage of flavors and textures , combining unexpected ingredients to create a culinary masterpiece .

غذای امضای سرآشپز یک ترکیب هنرمندانه از طعم‌ها و بافت‌ها بود، که با ترکیب مواد اولیه غیرمنتظره یک شاهکار آشپزی خلق می‌کرد.

composition [اسم]
اجرا کردن

ترکیب‌بندی (نقاشی، تصویر)

Ex: Artists experiment with composition to evoke different emotions .
fresco [اسم]
اجرا کردن

فرسکو

Ex: The restoration team carefully repaired the damaged fresco , delicately matching the original colors and textures to preserve the artwork 's integrity .

تیم مرمت با دقت فرسک آسیب دیده را تعمیر کرد، با ظرافت رنگ‌ها و بافت‌های اصلی را مطابقت داد تا یکپارچگی اثر هنری حفظ شود.

grotesque [اسم]
اجرا کردن

گروتسک

Ex: Scholars study grotesques in classical and neoclassical architecture .
mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

easel [اسم]
اجرا کردن

سه‌پایه نقاشی

avant-garde [اسم]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: The avant-garde of 1910s Paris challenged every artistic convention with their new manifestos.

آوانگارد پاریس در دهه 1910 با مانیفست‌های جدید خود به همه قراردادهای هنری چالش کشید.

connoisseur [اسم]
اجرا کردن

خبره

Ex: With a connoisseur 's palate for coffee , he could distinguish between beans from different origins and roasting techniques , savoring each cup as a sensory experience .

با ذائقه یک خبره قهوه، او می‌توانست بین دانه‌های با منشأ و تکنیک‌های برشته‌سازی مختلف تمایز قائل شود، هر فنجان را به عنوان یک تجربه حسی می‌چشید.

conservator [اسم]
اجرا کردن

مسئول نگهداری (آثار هنری و...)

muse [اسم]
اجرا کردن

منبع الهام

Ex: History became his muse , fueling his passion for painting scenes from different eras .

تاریخ به موسی او تبدیل شد، که اشتیاق او را برای نقاشی صحنه‌هایی از دوران‌های مختلف تقویت کرد.