واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - اندازه و مقیاس
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اندازه و مقیاس را که برای آزمون عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
much larger than what is expected or regular

بزرگتر (نسبتا)
صورتحساب بسیار بزرگ برای بازسازی همه را شگفت زده کرد.
exceptionally grand in physical dimensions

بسیار بزرگ, بسیار زیاد
سد جدید یک دستاورد مهندسی عظیم است که چندین مایل امتداد دارد.
extremely large in size or extent

غولپیکر, غولپیکر
درخت بلوط عظیم مانند نگهبانی در جنگل ایستاده بود، شاخههایش مانند بازوها گسترده شده بودند.
extremely large or massive in size

به بزرگی ماموت
سنگ عظیم راه را مسدود کرد و نیاز به ماشینآلات سنگین برای جابجایی آن بود.
exceptionally large in size

غولپیکر, بسیار بزرگ
استادیوم عظیم میتوانست بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ تماشاگر را در خود جای دهد و آن را به یکی از بزرگترینهای جهان تبدیل کند.
extremely large, often suggesting unwieldiness

غول پیکر
کشتی فیل مانند به آرامی در بندر حرکت کرد، اندازه عظیم آن مانور دادن را به کاری پیچیده تبدیل کرد.
very large and bulky

بسیار بزرگ
کشتی عظیم به آرامی به سمت بندر حرکت کرد و قایقهای کوچک اطرافش را تحت الشعاع قرار داد.
larger or more significant than the standard or typical size

بزرگتر و مهمتر
شرکت فناوری یک گوشی هوشمند سوپرسیز با صفحهنمایش ۷ اینچی رونمایی کرد.
substantial or grand on a scale similar to that of a mountain

عظیم
آسمانخراش کوهمانند بر فراز تمام ساختمانهای دیگر شهر سر برافراشته بود.
extremely huge or impressive in size

عظیم
سنگ عظیم راه را مسدود کرد و برای جابجایی آن به ماشینآلات سنگین نیاز بود.
extremely large in size or scale

غولپیکر
فیلم یک کشتی عظیم را به تصویر کشید که بزرگترین کشتی ساخته شده در زمان خود بود.
used to describe something that is unusually large in size or scale

غولپیکر
یک کدو تنبل غولپیکر در نمایشگاه بیش از ۱۰۰۰ پوند وزن داشت.
incredibly large in quantity or vast in scope, often to the point of being beyond comprehension or imagination

بسیار عظیم
موفقیت او در صنعت فناوری به افزایش سرسامآور در خالص داراییهایش منجر شد.
larger than the standard or usual size

بزرگتر از حد معمول
آنها در رستوران ایتالیایی بخشهای بزرگتر از حد معمول از لازانیای معروف خود را سرو کردند.
large and occupying a significant amount of space, often hard to handle

حجیم, جاگیر، یغور
تجهیزات حجیم بیشتر فضای ذخیرهسازی در گاراژ را اشغال کردند.
very small in size, related to the fictional country of Lilliput in Jonathan Swift's "Gulliver's Travels"

بسیار کوچک و کوتاه
بچه گربه لیلیپوتی کوچک در کف دستش جمع شد، خرخرهای کوچکش به سختی شنیده میشد.
very small in size or importance

بسیار کوچک
جزئیات بسیار کوچک در نقاشی چیزی است که آن را بسیار قابل توجه میکند.
very tiny in size

بسیار کوچک
او ادعا کرد که اشتباهش فقط یک خیلی کوچک غفلت بود، اما هزاران هزینه داشت.
small and weak in strength or size

ضعیف و ریزهاندام
گیاه ضعیف برای رشد در سایه درختان بلند قامت تقلا میکرد.
significantly small

فوقالعاده کوچک
هنرمند جزئیات اتمی را در پسزمینه پرتره نقاشی کرد.
insignificant and small

کوچک و ناچیز
"این یک شمشیر نیست، فقط یک بازکننده نامه کوچک است!" خندید.
very small

بسیار کوچک, ناچیز
علیرغم اندازه کوچک آن، گوهر نادر ارزش یک ثروت کوچک را داشت.
much smaller in scale or size compared to the usual form

مینیاتوری, خیلی کوچک
مبلمان مینیاتوری در خانه عروسکی با جزئیات شگفتانگیزی ساخته شده بود.
much smaller than what is normal

کوچک, خرد، مصغر
آنها در مهمانی چای کاپ کیکهای کوچک سرو کردند، هر کدام با طرحهای پیچیدهای از یخچینه تزئین شده بود.
smaller or shorter than average

کوچکتر از حد متوسط
عروسک اکشن یک نسخه کوچک از قهرمان فیلم بود.
extremely and abnormally small

فوقالعاده کوچک
فیلم علمی-تخیلی یک گونه بیگانه کوتوله با فناوری پیشرفته را به تصویر کشید.
resembling a toy in appearance, often indicating small size, simplicity, or a playful quality

بسیار کوچک
دکمههای اسباببازیمانند گجت آن را ارزان و غیرقابل اعتماد نشان میداد.
having a significantly small size, often implying extreme compactness

فوقالعاده کوچک
نقاشیهای سابمینیاتور او برای قدردانی به یک ذرهبین نیاز داشتند.
extremely tiny, smaller than what a regular microscope can detect

بسیار کوچک
حکاکیهای زیرمیکروسکوپی هنرمند روی سنگهای قیمتی دانشمندان را شگفتزده کرد.
to shrink in size

کوچکتر شدن, جمع شدن
عضلاتش پس از سالها بیتحرکی چروکیده شد.
to make something smaller in size, amount, or intensity

اندازه چیزی را کوچک کردن
شرکت به دلیل تقاضای کمتر، تولید خود را کاهش داد.
| واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) | |||
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس | ابعاد | وزن و ثبات | افزایش در مقدار |
| کاهش مقدار | Intensity | زمان و مدت | فضا و مساحت |
| شکلها | Speed | Significance | Insignificance |
| قدرت و نفوذ | منحصر به فرد بودن | جامعه | Complexity |
| کیفیت بالا | کیفیت پایین | Value | چالشها |
