واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - اندازه و مقیاس

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اندازه و مقیاس را که برای آزمون عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
outsize [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر (نسبتا)

Ex:

کتاب بزرگ‌تر از حد معمول حملش سخت بود اما به خاطر تصاویر دقیقش ارزش تلاش را داشت.

tremendous [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The ancient tree was of tremendous girth , its trunk wide enough for several people to embrace .

درخت کهنسال تنه‌ای عظیم داشت، به اندازه‌ای پهن که چند نفر می‌توانستند آن را در آغوش بگیرند.

gigantic [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: They encountered a gigantic crater in the desert , evidence of a meteor impact from centuries ago .

آنها با یک دهانه عظیم در صحرا روبرو شدند، شواهدی از برخورد یک شهاب سنگ از قرن‌ها پیش.

mammoth [صفت]
اجرا کردن

به بزرگی ماموت

Ex: The bridge was a mammoth structure , spanning the entire river .

پل یک ساختار عظیم بود که تمام رودخانه را در بر می‌گرفت.

monstrous [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The monstrous elephant charged through the forest , leaving a trail of destruction in its wake .

فیل عظیم‌الجثه از میان جنگل حمله کرد و ردّی از ویرانی به جای گذاشت.

elephantine [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex:

ویرانه‌های فیل مانند باستانی، با بلوک‌های سنگی عظیم خود، به تمدنی با قدرت زیاد اشاره داشتند.

hulking [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The hulking SUV took up two parking spaces , much to the annoyance of other drivers .

SUV عظیم‌الجثه دو جای پارک را اشغال کرد، که باعث ناراحتی دیگر رانندگان شد.

supersized [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر و مهمتر

Ex: Her supersized personality made her the life of every party .

شخصیت بزرگ‌نمایی‌شده او او را به روح هر مهمانی تبدیل می‌کرد.

mountainous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: The mountainous wave crashed against the shore with incredible force .

موج کوه‌مانند با نیرویی باورنکردنی به ساحل برخورد کرد.

monumental [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: The bridge was a monumental structure , spanning the entire river .

پل یک ساختار عظیم بود که تمام رودخانه را در بر می‌گرفت.

titanic [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The titanic iceberg floated ominously in the ocean , posing a threat to passing ships .

کوه یخ عظیم به طور شومی در اقیانوس شناور بود و تهدیدی برای کشتی‌های عبوری محسوب می‌شد.

gigantesque [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: The novel 's gigantesque battle scenes filled entire chapters .

صحنه‌های نبرد عظیم رمان، فصل‌های کامل را پر می‌کرد.

اجرا کردن

بسیار عظیم

Ex: The number of stars in the universe is simply astronomical , beyond human comprehension .

تعداد ستاره‌های جهان به سادگی ستاره‌شناسی است، فراتر از درک انسان.

oversized [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر از حد معمول

Ex: The oversized chair was perfect for curling up with a book on lazy Sundays .

صندلی بزرگ برای جمع شدن با یک کتاب در یکشنبه‌های تنبل عالی بود.

bulky [صفت]
اجرا کردن

حجیم

Ex: They donated their bulky old television in favor of a sleeker , more modern model .

آنها تلویزیون قدیمی حجیم خود را به نفع مدلی شیک‌تر و مدرن‌تر اهدا کردند.

lilliputian [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک و کوتاه

Ex: He marveled at the lilliputian bonsai tree , carefully pruned to maintain its small size .

او از درخت بونسای لیلیپوتیانی شگفت‌زده شد، که با دقت هرس شده بود تا اندازه کوچک آن حفظ شود.

miniscule [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex:

حشره آنقدر ریز بود که به راحتی می‌شد از آن چشم پوشی کرد.

teeny-weeny [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex: The dollhouse had teeny-weeny furniture , including a miniature grand piano .

خانه عروسکی مبلمان خیلی کوچک داشت، از جمله یک پیانوی بزرگ مینیاتوری.

puny [صفت]
اجرا کردن

ضعیف و ریزه‌اندام

Ex: The puny kitten barely made a sound as it mewed for attention .

بچه گربه ضعیف و کوچک به زحمت صدایی از خود درآورد در حالی که برای جلب توجه میومیو می‌کرد.

atomic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده کوچک

Ex: The spy camera was atomic in size , hidden inside a button .

دوربین جاسوسی به اندازه اتمی بود، در داخل یک دکمه پنهان شده بود.

dinky [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex:

او دفتر خود را با یک گیاه پلاستیکی کوچک از فروشگاه دلاری تزئین کرد.

minute [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex:

دانه‌های شن ریز به راحتی از میان انگشتانش لغزیدند.

miniature [صفت]
اجرا کردن

مینیاتوری

Ex: He sculpted a miniature statue of a famous historical figure , showcasing his talent for detail .

او یک مجسمه مینیاتوری از یک چهره تاریخی معروف تراشید، که استعدادش را در جزئیات نشان می‌داد.

diminutive [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: He found a diminutive frog hopping along the path during his nature walk .

او در طول پیاده‌رویی طبیعت‌گردی خود یک قورباغه کوچک را دید که در مسیر در حال پریدن بود.

pint-sized [صفت]
اجرا کردن

کوچکتر از حد متوسط

Ex: His pint-sized backpack was perfect for a kindergartener .

کوله پشتی کوچک او برای یک کودک مهدکودک عالی بود.

dwarfish [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده کوچک

Ex: Malnutrition left the stray dog with a dwarfish frame and weak legs .

سوء تغذیه سگ ولگرد را با بدنی کوتوله و پاهای ضعیف رها کرد.

toylike [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex: He collected toylike figurines of vintage airplanes .

او مجسمه‌های شبیه اسباب‌بازی هواپیماهای قدیمی را جمع‌آوری کرد.

اجرا کردن

فوق‌العاده کوچک

Ex:

لامپ ساب‌مینیاتور برای ابزارهای جراحی پیچیده طراحی شده است.

اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex: Pollution includes submicroscopic plastics that contaminate water supplies .

آلودگی شامل پلاستیک‌های زیر میکروسکوپی می‌شود که منابع آب را آلوده می‌کنند.

to shrivel [فعل]
اجرا کردن

کوچکتر شدن

Ex: Her hopes shrivelled when she saw the rejection letter .

امیدهایش پژمرده شد وقتی نامه رد شدن را دید.

اجرا کردن

اندازه چیزی را کوچک کردن

Ex: The military scaled down its operations in the region .

ارتش عملیات خود را در منطقه کاهش داد.

king-size [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر از حد معمول

Ex: The king-size candy bar was a favorite treat among the children .

شکلات سایز بزرگ میان بچه‌ها یک خوراکی محبوب بود.

واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها بافت‌ها صداها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها
درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا تغییر و شکل دادن
خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری سرگرمی ها و روال ها Shopping
مالی و ارز Workplace زندگی اداری شغل‌های تخصصی
مشاغل کار دستی مشاغل خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation Society رویدادهای اجتماعی حیوانات
بخش های شهر غذا و نوشیدنی دوستی و دشمنی جنسیت و تمایلات جنسی
Family سبک‌های رابطه روابط عاشقانه احساسات مثبت
احساسات منفی سفر و گردشگری Migration مواد
Pollution فجایع قیدهای نظر و قطعیت قیدهای حالت
Weather قیدهای درجه قیدهای زمان و تکرار قیدهای هدف و تأکید
قیدهای پیوندی