واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - پیچیدگی
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به پیچیدگی را یاد خواهید گرفت که برای آزمون IELTS General Training ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having many complex parts or details that make it difficult to understand or work with

پیچیده
هنرمند یک نقاشی پیچیده پر از جزئیات پنهان خلق کرد.
complex and difficult to understand due to many connected parts

پیچیده, مشکل
طرح رمان آنقدر پیچیده بود که برای درک کامل آن نیاز به چندین بار خواندن داشت.
(of clothes and fabrics) having a design that is very detailed and complicated

پرنقشونگار
(of a system, device, or technique) intricately developed to a high level of complexity

پیچیده
معماری پیچیده ساختمان ترکیبی از عناصر مدرن و کلاسیک بود.
including many specific elements or pieces of information

مفصل, باجزئیات
نقشه دارای نشانههای جزئینگرانهای بود که تمام مسیرهای پیادهروی در پارک ملی را نشان میداد.
causing confusion due to being complex or unclear

گیجکننده, پیچیده، بغرنج
دانشمند نتایج آزمایش را گیجکننده یافت، زیرا با انتظارات مطابقت نداشت.
having more than one possible meaning or interpretation

مبهم, گنگ
وکیل به بند مبهم در قرارداد اشاره کرد و پیشنهاد داد که میتوان آن را به بیش از یک روش تفسیر کرد.
difficult to do or handle and requiring skill or caution

دشوار, سخت
حل یک پازل سخت نیاز به تفکر دقیق و مهارتهای حل مسئله دارد.
causing problems, difficulties, or annoyance

دردسرساز, مشکلساز
مهمانیهای پر سر و صدای همسایه آزاردهنده او شبها بیدارش نگه میداشت.
causing confusion or bewilderment due to being difficult to understand or explain

گیجکننده
کارآگاه فقدان شواهد در پرونده را گیجکننده یافت.
presenting difficulties or concerns, often requiring careful consideration or attention

مشکلساز, دشوار
تصمیم بحثبرانگیز یک وضعیت مشکلساز برای تیم ایجاد کرد.
causing confusion or making something difficult to explain or understand

رازآلود
کلمات مرموز او فقط راز را عمیقتر کرد.
causing confusion or lack of understanding

گیجکننده
رفتار گیج کننده او باعث شد همه در مورد مقاصدش سوال کنند.
not involving difficulty in doing or understanding

ساده, آسان
مفهوم ساده بود برای درک؛ فقط نیاز به درک اولیه از موضوع داشت.
done with little or no difficulty

ساده
رقصنده با ظرافتی بیزحمت روی صحنه حرکت کرد و تماشاگران را مسحور کرد.
simple and without complex details

ساده (در طراح)
بستهبندی محصول ساده بود، با فونتهای ساده و گرافیکهای کمینه.
not needing a lot of time, energy, or attention

ساده و بیدردسر
او فعالیتهای کمتقاضا، مانند خواندن یا تماشای فیلم، را در تعطیلات آخر هفته ترجیح میداد.
(of a machine, piece of equipment, etc.) easy to use or understand by ordinary people

کاربرپسند
شرکت بر ایجاد یک پلتفرم خدمات مشتری کاربرپسندتر متمرکز شد.
straightforward, simple, and easily understood without any confusion or complexity

ساده و قابل فهم
free from obstacles or difficulties

آسان
داشتن یک گردش کار روان به تیم اجازه داد تا به راحتی به مهلتهای خود برسند.
requiring little effort or engagement

بدون چالش
او بازی را بیچالش یافت و به سرعت علاقهاش را از دست داد.
easy to endure or accomplish

بیزحمت
فرآیند بازگرداندن کالا سریع و بدون دردسر بود.
simple in design or style and lacking embellishments

ساده, بیپیرایه
سلول راهب ساده بود، فقط با یک تخت ساده و یک میز چوبی کوچک مبله شده بود.
clear and with no room left for confusion or doubt

بدون ابهام
بازخورد بیابهام او به کارمند کمک کرد تا دقیقاً بداند چه چیزی نیاز به بهبود دارد.
characterized by simplicity, the use of basic geometric forms, clean lines, and a reduction to essential elements, often with an emphasis on space and the absence of ornamentation

ساده و بدون تزئین
هنر مینیمال اغلب بر روی خلوص شکل و رنگ تمرکز دارد، با حذف تمام عناصر غیر ضروری.
| واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) | |||
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس | ابعاد | وزن و ثبات | افزایش در مقدار |
| کاهش مقدار | شدت | زمان و مدت | فضا و مساحت |
| شکلها | سرعت | اهمیت | بیاهمیتی |
| قدرت و نفوذ | منحصر به فرد بودن | جامعه | پیچیدگی |
| کیفیت بالا | کیفیت پایین | ارزش | چالشها |
