غذای خدایان
او رویای چشیدن آمبروزیا و زندگی ابدی را در سر میپروراند.
غذای خدایان
او رویای چشیدن آمبروزیا و زندگی ابدی را در سر میپروراند.
شبح
داستان از یک شبح میگوید که فانوس دریایی را تسخیر کرده است.
محرمانه
او به زبانی رازآلود صحبت کرد که تنها تعداد کمی میتوانستند بفهمند.
غول
او تصویری از بوقی از کابوسهایش کشید.
جادوگری
هرمتیک
کتابخانهاش پر از جلدهای نادر هرمتیک در مورد طالعبینی و جادو بود.
فوقالعاده
او با سرعت و دقت فراطبیعی حرکت کرد.
ققنوس
راهاندازی آخرین محصول شرکت یک ققنوس بود، که اعتبارش را در بازار زنده کرد.
فتیش
او یک طلسم کوچک را در جیبش به عنوان تعویذ نگه میداشت.
خیالی
کاشفان زمانی از ملاقات با هیولاهای خیالی در سرزمینهای ناشناخته میترسیدند.