کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - مسائل حقوقی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
to attest [فعل]
اجرا کردن

گواهی دادن

Ex: The smile on her face attests to her happiness .

لبخند روی صورتش به خوشحالی‌اش گواهی می‌دهد.

barrister [اسم]
اجرا کردن

وکیل دادگستری

Ex: In the British legal system , barristers are distinguished from solicitors by their role as advocates who represent clients in court .

در نظام حقوقی بریتانیا، وکلا از سولیسیترها به دلیل نقششان به عنوان مدافعانی که از موکلان در دادگاه دفاع می‌کنند، متمایز می‌شوند.

codicil [اسم]
اجرا کردن

ضمیمه وصیتنامه

Ex: The codicil specified new instructions for the family home .

ضمیمه وصیت دستورالعمل‌های جدیدی را برای خانه خانواده مشخص کرد.

complicity [اسم]
اجرا کردن

شرکت در جرم

Ex: The company ’s complicity in the environmental violations led to severe penalties .

همدستی شرکت در تخلفات زیست‌محیطی منجر به مجازات‌های شدید شد.

concordat [اسم]
اجرا کردن

توافق‌نامه

Ex: Historians studied the impact of the 19th-century concordat on European politics .

کنکوردات تأثیر کنکوردات قرن نوزدهم را بر سیاست اروپا مطالعه کرد.

اجرا کردن

رفع اتهام کردن

Ex: They are hoping that the upcoming trial will exculpate the defendant .

آنها امیدوارند که محاکمه آینده متهم را تبرئه کند.

litigation [اسم]
اجرا کردن

دعوی قضایی

Ex: Environmental groups initiated litigation against the developers .

گروه‌های زیست‌محیطی دعوای قضایی را علیه توسعه‌دهندگان آغاز کردند.

precept [اسم]
اجرا کردن

قاعده اخلاقی

Ex:

اصل "اعمال بلندتر از کلمات سخن می‌گویند" افراد را تشویق می‌کند تا نیات خود را از طریق رفتار به جای صرف وعده‌ها نشان دهند.

اجرا کردن

بی‌گناه اعلام کردن

Ex: DNA testing was instrumental in exonerating the wrongly convicted individual after years in prison .

تست DNA در تبرئه فردی که به اشتباه محکوم شده بود پس از سال‌ها زندان نقش کلیدی داشت.

illicit [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Police found evidence of an illicit underground gambling ring operating out of the warehouse .

پلیس شواهدی از یک حلقه قمار غیرقانونی زیرزمینی که از انبار فعالیت می‌کرد، یافت.

impunity [اسم]
اجرا کردن

بخشودگی

Ex: The regime 's impunity drew international condemnation .

مصونیت رژیم محکومیت بین‌المللی را برانگیخت.

malfeasance [اسم]
اجرا کردن

تخلف (مسئولان دولتی)

Ex: The trial focused on proving the malfeasance of the high-ranking officer .

محاکمه بر اثبات سوءاستفاده افسر عالیرتبه متمرکز بود.

to ordain [فعل]
اجرا کردن

دستور دادن

Ex: The government ordains strict security measures following the recent terrorist threat .

دولت پس از تهدید تروریستی اخیر، اقدامات امنیتی سختگیرانه‌ای را مقرر می‌کند.

cause celebre [عبارت]
اجرا کردن

a controversial legal case, issue, or event that attracts widespread public attention and debate

Ex: The politician 's scandal quickly became a cause celebre in the media .
precedent [اسم]
اجرا کردن

یک سابقه

Ex: The case established a precedent that shaped contract law .

پرونده یک سابقه ایجاد کرد که قانون قراردادها را شکل داد.

اجرا کردن

معامله اعتراف به جرم

Ex: The defendant 's plea bargain was approved by the judge .

معامله اقراری متهم توسط قاضی تأیید شد.

draconian [صفت]
اجرا کردن

دراکونی

Ex: Under the draconian legal system , even petty theft could lead to death .

تحت سیستم قانونی سختگیرانه، حتی دزدی کوچک می‌توانست به مرگ منجر شود.

to indict [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: Last year , the authorities successfully indicted the alleged hacker for cybercrimes .

سال گذشته، مقامات با موفقیت هکر ادعایی را به دلیل جرایم سایبری متهم کردند.

infraction [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: Speeding is one of the most common traffic infractions that can result in fines or license suspension .

سرعت غیرمجاز یکی از رایج‌ترین تخلفات ترافیکی است که می‌تواند منجر به جریمه یا تعلیق گواهینامه شود.

libel [اسم]
اجرا کردن

تهمت

Ex: In the libel filed with the court , the plaintiff requested damages for financial losses incurred due to the false accusations .

در تهمت ارائه شده به دادگاه، خواهان خسارات مالی ناشی از اتهامات دروغین را درخواست کرد.

plaintiff [اسم]
اجرا کردن

شاکی

Ex: The judge asked the plaintiff to clarify their allegations during the trial .

قاضی از شاکی خواست تا در طول دادگاه اتهامات خود را روشن کند.

venial [صفت]
اجرا کردن

بخشیدنی

Ex: He committed a venial mistake in the report that did n't affect the overall results .

او یک اشتباه قابل بخشش در گزارش مرتکب شد که بر نتایج کلی تأثیری نداشت.

اجرا کردن

اثبات بی‌گناهی کردن

Ex: They had worked tirelessly to vindicate their client before the case was closed .

آنها بی‌وقفه کار کرده بودند تا تبرئه موکل خود را قبل از بسته شدن پرونده اثبات کنند.

respite [اسم]
اجرا کردن

تعویق

Ex: They were given a respite to repay the fine .

به آنها مهلت داده شد تا جریمه را بپردازند.

affidavit [اسم]
اجرا کردن

سوگندنامه

Ex: The judge accepted the affidavit as admissible evidence , considering it relevant to the proceedings .

قاضی سوگندنامه را به عنوان مدرک قابل قبول پذیرفت، با توجه به اینکه آن را مرتبط با رسیدگی دانست.

alimony [اسم]
اجرا کردن

نفقه

Ex: He petitioned the court to reduce his alimony payments due to a change in financial circumstances .

او به دلیل تغییر در شرایط مالی از دادگاه درخواست کرد که پرداخت‌های مهریه خود را کاهش دهد.

acquittal [اسم]
اجرا کردن

تبرئه

Ex: The acquittal marked the end of a long legal battle for the accused , who maintained their innocence throughout the proceedings .

تبرئه پایان نبردی حقوقی طولانی برای متهم را نشان داد، کسی که در طول رسیدگی‌ها بر بی‌گناهی خود پافشاری کرد.

amnesty [اسم]
اجرا کردن

عفو

Ex: He received amnesty in recognition of his cooperation .

او در ازای همکاری‌اش عفو دریافت کرد.

arbiter [اسم]
اجرا کردن

حَکم

Ex: The referee served as the arbiter during the tense match .
اجرا کردن

داوری کردن

Ex: The judge was asked to arbitrate the disagreement between the two parties involved in the business contract .

از قاضی خواسته شد تا در اختلاف بین دو طرف درگیر در قرارداد تجاری داوری کند.

to arraign [فعل]
اجرا کردن

احضار کردن (به دادگاه)

Ex: The officials will have arraigned all the suspects before the trial begins next month .

مقامات رسمی تا قبل از شروع محاکمه ماه آینده همه متهمان را متهم کرده خواهند بود.

to abet [فعل]
اجرا کردن

همدستی کردن

Ex: The evidence showed that he actively abetted the criminal in carrying out the robbery .

شواهد نشان داد که او به طور فعال به مجرم در انجام سرقت کمک کرد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت