کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - فسخ و انصراف

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
to abdicate [فعل]
اجرا کردن

کناره‌گیری کردن

Ex: The king chose to abdicate the throne in favor of his successor .

پادشاه تصمیم گرفت به نفع جانشین خود از تخت کناره‌گیری کند.

abeyance [اسم]
اجرا کردن

بی‌تکلیفی

Ex: The government announced that the controversial policy would be placed in abeyance while consultations with stakeholders took place .

دولت اعلام کرد که سیاست بحث‌برانگیز در حالی که مشاوره با ذینفعان انجام می‌شود، در تعلیق قرار خواهد گرفت.

to abjure [فعل]
اجرا کردن

ترک گفتن

Ex: The politician abjured all ties to the controversial organization .

سیاستمدار از تمامی ارتباطات با سازمان جنجالی برائت جست.

abnegation [اسم]
اجرا کردن

انكار

Ex: Their abnegation of science led to poor decisions .

انکار علم آنها منجر به تصمیمات ضعیف شد.

to abolish [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: They have abolished the outdated regulation .

آن‌ها مقررات منسوخ را لغو کردند.

abscission [اسم]
اجرا کردن

درآوردن (جراحی)

Ex: The surgeon performed an abscission of the damaged tissue .

جراح برداشتن بافت آسیب‌دیده را انجام داد.

to adjourn [فعل]
اجرا کردن

(جلسه، مذاکره و...) تعطیل و به بعد موکول کردن

Ex: The judge announced that the court would adjourn for a recess .

قاضی اعلام کرد که دادگاه برای یک وقفه تعطیل خواهد شد.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

تحت کنترل در آوردن

Ex: The efforts to arrest the spread of misinformation on social media have gained momentum .

تلاش‌ها برای متوقف کردن گسترش اطلاعات نادرست در رسانه‌های اجتماعی شتاب گرفته‌است.

to divest [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: The board decided to divest the CEO of decision-making authority after a series of poor choices .

هیئت مدیره تصمیم گرفت پس از یک سری انتخاب‌های ضعیف، مدیرعامل را از اختیار تصمیم‌گیری محروم کند.

to forswear [فعل]
اجرا کردن

عهد شکستن

Ex: He vowed to forswear violence after years of conflict .

او قسم خورد که پس از سال‌ها درگیری، خشونت را ترک کند.

to recant [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: In the upcoming meeting , the spokesperson will recant the company 's previous stance on the issue .

در جلسه آینده، سخنگو از موضع قبلی شرکت در مورد این موضوع عقب‌نشینی خواهد کرد.

to rescind [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: While the negotiations were ongoing , the parties were discussing whether to rescind the initial agreement .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث می‌کردند.

to stanch [فعل]
اجرا کردن

جلوی جریان مایعی را گرفتن

Ex: The nurse worked to stanch the hemorrhage before surgery began .

پرستار برای متوقف کردن خونریزی قبل از شروع عمل جراحی کار کرد.

to cap off [فعل]
اجرا کردن

تاج گذاری کردن

Ex: The team capped off the season with a championship win .

تیم فصل را با یک پیروزی قهرمانی به پایان رساند.

impasse [اسم]
اجرا کردن

تنگنا

Ex: The jury was at an impasse , unable to reach a unanimous verdict .

هیئت منصفه در یک بن‌بست بود، قادر به رسیدن به یک رأی یک‌صدا نبود.

moratorium [اسم]
اجرا کردن

اجازه دیرکرد

Ex: A five-year moratorium on capital punishment was enacted .

یک مهلت قانونی پنج ساله برای مجازات اعدام وضع شد.

اجرا کردن

انتظار کشیدن

Ex: I am cooling my heels in the waiting room until my name is called .
to expunge [فعل]
اجرا کردن

زیر چیزی خط کشیدن (برای حذف)

Ex: The artist decided to expunge certain details from the painting to create a more minimalist look .

هنرمند تصمیم گرفت برخی جزئیات را از نقاشی حذف کند تا ظاهری مینیمالیستی‌تر ایجاد کند.

اجرا کردن

حذف کردن

Ex: He had to expurgate parts of his blog post to ensure it did n’t upset his audience .

او مجبور شد بخش‌هایی از پست وبلاگش را حذف کند تا مطمئن شود مخاطبانش را ناراحت نمی‌کند.

liquidation [اسم]
اجرا کردن

the process of closing a business by selling its assets to pay off debts and distribute any remaining value to shareholders

Ex: Shareholders received partial returns following the company 's liquidation .
swan song [اسم]
اجرا کردن

میراث

Ex: The championship game turned out to be the coach 's swan song , concluding a remarkable tenure with a victory .

بازی قهرمانی به عنوان آواز قو مربی از آب درآمد و دوره‌ای قابل توجه را با یک پیروزی به پایان رساند.

اجرا کردن

leave a place or situation to move or start somewhere new

Ex: She pulled up stakes to start a new life abroad .
quiescent [صفت]
اجرا کردن

بدون فعالیت

Ex: The software module is quiescent until triggered by user input .

ماژول نرم‌افزاری تا زمانی که توسط ورودی کاربر فعال شود، ساکن است.

to annul [فعل]
اجرا کردن

فسخ کردن

Ex: To annul a legal agreement , one must usually demonstrate that it was formed under conditions that violate the law .

برای ابطال یک توافق قانونی، معمولاً باید ثابت شود که تحت شرایطی تشکیل شده است که قانون را نقض می‌کند.

to jettison [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The company jettisoned its outdated software platform .

شرکت پلتفرم نرم‌افزاری منسوخ خود را کنار گذاشت.

to supplant [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: Changes in consumer preferences may lead to one product attempting to supplant another in the market .

تغییرات در ترجیحات مصرف‌کنندگان ممکن است منجر به این شود که یک محصول سعی کند محصول دیگری را در بازار جایگزین کند.

immutable [صفت]
اجرا کردن

تغییرناپذیر

Ex: Time moves forward in an immutable progression , unaffected by human desires or actions .

زمان در یک پیشرفت تغییرناپذیر به جلو حرکت می‌کند، بدون تأثیر از خواسته‌ها یا اقدامات انسانی.

ineluctable [صفت]
اجرا کردن

ناگریز

Ex: The passage of time is ineluctable , no matter how we try to slow it .

گذر زمان اجتناب‌ناپذیر است، مهم نیست که چقدر سعی می‌کنیم آن را کند کنیم.

insuperable [صفت]
اجرا کردن

شکست ناپذیر

Ex: His insuperable talent set him apart from the rest of the competitors .

استعداد شکست‌ناپذیر او او را از بقیه رقبا متمایز کرد.

to default [فعل]
اجرا کردن

قصور کردن

Ex:

دانشجویانی که مهلت پرداخت شهریه خود را رعایت نکنند ممکن است از انجام تعهدات مالی خود به دانشگاه قصور کنند.

blind alley [اسم]
اجرا کردن

بن‌بست (استعاری)

Ex: The investigation had hit a blind alley , with no new leads or evidence to pursue .

تحقیق به یک بن بست رسیده بود، بدون هیچ سرنخ یا مدرک جدیدی برای پیگیری.

sedentary [صفت]
اجرا کردن

پشت‌میزنشینی

Ex: Sedentary activities , like watching TV , are common in many households .

فعالیت‌های بی‌حرکت، مانند تماشای تلویزیون، در بسیاری از خانه‌ها رایج است.

inexorable [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: The teacher was inexorable about enforcing the deadline .

معلم در اجرای ضرب‌الاجل سخت‌گیر بود.

اجرا کردن

پایان‌ناپذیر

Ex: She dreaded the interminable wait at the doctor 's office , where time seemed to stand still .

او از انتظار بی‌پایان در مطب دکتر می‌ترسید، جایی که زمان به نظر می‌رسید متوقف شده است.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت