کنارهگیری کردن
پادشاه تصمیم گرفت به نفع جانشین خود از تخت کنارهگیری کند.
کنارهگیری کردن
پادشاه تصمیم گرفت به نفع جانشین خود از تخت کنارهگیری کند.
بیتکلیفی
دولت اعلام کرد که سیاست بحثبرانگیز در حالی که مشاوره با ذینفعان انجام میشود، در تعلیق قرار خواهد گرفت.
ترک گفتن
سیاستمدار از تمامی ارتباطات با سازمان جنجالی برائت جست.
انكار
انکار علم آنها منجر به تصمیمات ضعیف شد.
باطل کردن
آنها مقررات منسوخ را لغو کردند.
درآوردن (جراحی)
جراح برداشتن بافت آسیبدیده را انجام داد.
(جلسه، مذاکره و...) تعطیل و به بعد موکول کردن
قاضی اعلام کرد که دادگاه برای یک وقفه تعطیل خواهد شد.
تحت کنترل در آوردن
تلاشها برای متوقف کردن گسترش اطلاعات نادرست در رسانههای اجتماعی شتاب گرفتهاست.
غصب کردن
هیئت مدیره تصمیم گرفت پس از یک سری انتخابهای ضعیف، مدیرعامل را از اختیار تصمیمگیری محروم کند.
عهد شکستن
او قسم خورد که پس از سالها درگیری، خشونت را ترک کند.
اعتراف کردن
در جلسه آینده، سخنگو از موضع قبلی شرکت در مورد این موضوع عقبنشینی خواهد کرد.
باطل کردن
در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث میکردند.
جلوی جریان مایعی را گرفتن
پرستار برای متوقف کردن خونریزی قبل از شروع عمل جراحی کار کرد.
تاج گذاری کردن
تیم فصل را با یک پیروزی قهرمانی به پایان رساند.
تنگنا
هیئت منصفه در یک بنبست بود، قادر به رسیدن به یک رأی یکصدا نبود.
اجازه دیرکرد
یک مهلت قانونی پنج ساله برای مجازات اعدام وضع شد.
انتظار کشیدن
زیر چیزی خط کشیدن (برای حذف)
هنرمند تصمیم گرفت برخی جزئیات را از نقاشی حذف کند تا ظاهری مینیمالیستیتر ایجاد کند.
حذف کردن
او مجبور شد بخشهایی از پست وبلاگش را حذف کند تا مطمئن شود مخاطبانش را ناراحت نمیکند.
the process of closing a business by selling its assets to pay off debts and distribute any remaining value to shareholders
میراث
بازی قهرمانی به عنوان آواز قو مربی از آب درآمد و دورهای قابل توجه را با یک پیروزی به پایان رساند.
leave a place or situation to move or start somewhere new
بدون فعالیت
ماژول نرمافزاری تا زمانی که توسط ورودی کاربر فعال شود، ساکن است.
فسخ کردن
برای ابطال یک توافق قانونی، معمولاً باید ثابت شود که تحت شرایطی تشکیل شده است که قانون را نقض میکند.
رد کردن
شرکت پلتفرم نرمافزاری منسوخ خود را کنار گذاشت.
جایگزین کردن
تغییرات در ترجیحات مصرفکنندگان ممکن است منجر به این شود که یک محصول سعی کند محصول دیگری را در بازار جایگزین کند.
تغییرناپذیر
زمان در یک پیشرفت تغییرناپذیر به جلو حرکت میکند، بدون تأثیر از خواستهها یا اقدامات انسانی.
ناگریز
گذر زمان اجتنابناپذیر است، مهم نیست که چقدر سعی میکنیم آن را کند کنیم.
شکست ناپذیر
استعداد شکستناپذیر او او را از بقیه رقبا متمایز کرد.
قصور کردن
دانشجویانی که مهلت پرداخت شهریه خود را رعایت نکنند ممکن است از انجام تعهدات مالی خود به دانشگاه قصور کنند.
بنبست (استعاری)
تحقیق به یک بن بست رسیده بود، بدون هیچ سرنخ یا مدرک جدیدی برای پیگیری.
پشتمیزنشینی
فعالیتهای بیحرکت، مانند تماشای تلویزیون، در بسیاری از خانهها رایج است.
یکدنده
معلم در اجرای ضربالاجل سختگیر بود.
پایانناپذیر
او از انتظار بیپایان در مطب دکتر میترسید، جایی که زمان به نظر میرسید متوقف شده است.