کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - اعلامیه و درخواست تجدید نظر

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: The novel subtly alluded to the protagonist 's troubled past without delving into specific incidents .

رمان به طور ظریف به گذشته آشفته شخصیت اصلی اشاره کرد بدون اینکه به حوادث خاصی بپردازد.

to apprise [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The doctor apprised the patient of the potential risks and benefits of the recommended treatment .

پزشک بیمار را از خطرات و مزایای بالقوه درمان توصیه شده مطلع کرد.

to aver [فعل]
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Tomorrow , the expert will be averring the validity of the research findings .

فردا، متخصص اعتبار یافته‌های تحقیق را تأیید خواهد کرد.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اذعان کردن

Ex: During the interview , the CEO avowed the company 's commitment to sustainable business practices .

در طول مصاحبه، مدیرعامل اعتراف کرد به تعهد شرکت به شیوه‌های پایدار کسب‌وکار.

to ascribe [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: Many historians ascribe the fall of the empire to a combination of economic and military factors .

بسیاری از مورخان سقوط امپراتوری را به ترکیبی از عوامل اقتصادی و نظامی نسبت می‌دهند.

to broach [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: During the family dinner , he carefully broached the idea of planning a reunion for the upcoming summer .

در طول شام خانوادگی، او با دقت ایده برنامه‌ریزی برای یک گردهمایی در تابستان آینده را مطرح کرد.

to canvass [فعل]
اجرا کردن

to seek or gather opinions by asking questions or conducting a survey

Ex: Volunteers canvassed the neighborhood about recycling habits .
to divulge [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex:

مقام دولتی در افشای جزئیات درباره عملیات طبقه‌بندی شده تردید داشت.

اجرا کردن

به تفصیل شرح دادن

Ex: The keynote speaker expatiated eloquently on the importance of innovation in education .

سخنران اصلی به تفصیل و با فصاحت درباره اهمیت نوآوری در آموزش صحبت کرد.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He was able to explicate the philosophical concept in simple terms .

او توانست مفهوم فلسفی را به زبان ساده توضیح دهد.

to impute [فعل]
اجرا کردن

نسبت دادن به

Ex: The scandal was imputed to poor oversight .

رسوایی به نظارت ضعیف منسوب شد.

to purport [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The website purports to offer exclusive deals , but many of them are not genuine .

وبسایت ادعا می‌کند که پیشنهادهای انحصاری ارائه می‌دهد، اما بسیاری از آنها واقعی نیستند.

inquiringly [قید]
اجرا کردن

کنجکاوانه

Ex: She tilted her head inquiringly as he spoke .

او سرش را کنجکاوانه کج کرد در حالی که او صحبت می‌کرد.

to unbosom [فعل]
اجرا کردن

دل خود را خالی کردن

Ex: Over coffee , he unbosomed his concerns about the project .

در حین نوشیدن قهوه، او نگرانی‌هایش را درباره پروژه بیان کرد.

to couch [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The speech was couched in optimistic tones .

سخنرانی در لحن‌های خوشبینانه بیان شد.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The teacher elucidated the challenging math problem , making it easier for students to comprehend .

معلم مشکل ریاضی چالش‌برانگیز را روشن کرد، که باعث شد دانش‌آموزان راحت‌تر آن را درک کنند.

اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: Activists promulgated their demands with clarity and force .

فعالان خواسته‌های خود را با وضوح و قدرت اعلام کردند.

to laud [فعل]
اجرا کردن

ستودن

Ex: The critics lauded the director for his innovative approach to filmmaking .

منتقدان ستایش کردند کارگردان را برای رویکرد نوآورانه‌اش در فیلمسازی.

to tout [فعل]
اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: Promoters are actively touting the upcoming event on social media .

ترویج‌کنندگان به‌صورت فعال در حال تبلیغ رویداد آینده در رسانه‌های اجتماعی هستند.

to extol [فعل]
اجرا کردن

ستودن

Ex: The teacher could n't help but extol the students for their outstanding academic achievements .

معلم نتوانست از ستایش دانش‌آموزان برای دستاوردهای تحصیلی برجسته‌شان خودداری کند.

adjuration [اسم]
اجرا کردن

قسم

Ex: The letter contained an adjuration for help during the crisis .
to beseech [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: We beseech the authorities to take immediate action to address the growing humanitarian crisis .

ما از مقامات تمنا می‌کنیم که برای مقابله با بحران فزاینده انسانی فوراً اقدام کنند.

to exhort [فعل]
اجرا کردن

تشویق و ترغیب کردن

Ex: The leader is currently exhorting the group to stay focused on their mission .

رهبر در حال حاضر گروه را به ماندن متمرکز بر ماموریتشان ترغیب می‌کند.

to implore [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: She implored her parents to let her attend the concert , promising to finish her chores .

او از والدینش تمنا کرد که به او اجازه دهند به کنسرت برود، با قول اینکه کارهایش را تمام کند.

اجرا کردن

به صورت مداوم التماس چیزی را کردن

Ex: The job applicant importuned the employer for feedback after the interview .

متقاضی شغل پس از مصاحبه برای دریافت بازخورد، کارفرما را آزار داد.

to cadge [فعل]
اجرا کردن

کلاشی کردن

Ex: While backpacking through Europe , they were constantly cadging meals and accommodations from kind strangers .

در حالی که کوله‌گردی در اروپا می‌کردند، دائماً از غریبه‌های مهربان غذا و اقامت می‌گرفتند.

suppliant [صفت]
اجرا کردن

التماس‌کننده

Ex:

لحن التماس‌آمیز او رد کردن را دشوار می‌کرد.

اجرا کردن

منتشر کردن

Ex: The university will be disseminating the results of the study at the upcoming conference .

دانشگاه نتایج مطالعه را در کنفرانس آینده منتشر خواهد کرد.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

تعارف کردن

Ex: The teacher proffered a challenging math problem to the students for extra credit .

معلم یک مسئله ریاضی چالش‌برانگیز را به دانش‌آموزان برای اعتبار اضافی پیشنهاد داد.

opening gambit [عبارت]
اجرا کردن

a calculated remark or action used at the start of a conversation, negotiation, or game to gain an advantage

Ex: Her opening gambit in the meeting was a direct challenge to the proposal.
to solicit [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: The community organization will solicit volunteers for the upcoming community clean-up event .

سازمان جامعه داوطلبان را برای رویداد آینده پاکسازی جامعه درخواست خواهد کرد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت