کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - سیاست و ساختار اجتماعی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
aristocracy [اسم]
اجرا کردن

آریستوکراسی

Ex: Many members of the aristocracy were patrons of the arts .

بسیاری از اعضای اشراف حامی هنر بودند.

bourgeois [صفت]
اجرا کردن

بورژوایی

Ex:

کارگران مدیریت را به حفاظت از امتیازات بورژوازی به هزینه خود متهم کردند.

cabal [اسم]
اجرا کردن

توطئه

Ex: A hidden cabal orchestrated the scandal from within the government .

یک کابال پنهانی رسوایی را از درون دولت سازماندهی کرد.

caste [اسم]
اجرا کردن

نظام اجتماعی برپایه‌ی تمایزات طبقاتی

Ex:

تبعیض مبتنی بر کاست می‌تواند فرصت‌ها را برای افراد محدود کند و طبقه‌بندی اجتماعی و طرد را تداوم بخشد.

clientele [اسم]
اجرا کردن

ارباب‌رجوع

Ex: Over the years , her salon attracted a diverse clientele from across the city .

در طول سال‌ها، سالن او مشتریان متنوعی از سراسر شهر را جذب کرد.

clique [اسم]
اجرا کردن

محفل

Ex: It was challenging for new employees to break into the clique of longtime staff members who had established strong bonds over the years .

برای کارمندان جدید چالش‌برانگیز بود که به دسته کارمندان قدیمی که طی سال‌ها پیوندهای محکمی برقرار کرده بودند، راه پیدا کنند.

junta [اسم]
اجرا کردن

هونتا

Ex: A peaceful transition to civilian rule finally ended the junta ’s reign , restoring democracy to the nation .

گذار مسالمت‌آمیز به حکومت غیرنظامی در نهایت به سلطنت خونتا پایان داد و دموکراسی را به کشور بازگرداند.

oligarchy [اسم]
اجرا کردن

اُلیگارشی

Ex: Throughout history , many ancient civilizations were ruled by oligarchies , with power held by a privileged few .

در طول تاریخ، بسیاری از تمدن‌های باستانی توسط الیگارشی‌ها حکومت می‌شدند، که قدرت در دست عده‌ای ممتاز بود.

plutocracy [اسم]
اجرا کردن

توانگرسالاری

Ex: The public protest aimed to address concerns about the growing influence of corporate interests , framing the issue as a struggle against plutocracy .

اعتراض عمومی با هدف رسیدگی به نگرانی‌ها درباره نفوذ روزافزون منافع شرکتی صورت گرفت و مسئله را به عنوان مبارزه‌ای علیه پلوتوکراسی مطرح کرد.

quorum [اسم]
اجرا کردن

حد نصاب

Ex: Without a quorum , the annual general meeting had to be rescheduled for a later date to ensure all members could participate in decision-making .

بدون حد نصاب، مجمع عمومی سالانه باید به تاریخ دیگری موکول می‌شد تا اطمینان حاصل شود که همه اعضا می‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت کنند.

coterie [اسم]
اجرا کردن

انجمن

Ex: In high school , she felt excluded from the coterie of popular students who always seemed to stick together .

در دبیرستان، او احساس می‌کرد از حلقه دانش‌آموزان محبوب که همیشه به نظر می‌رسید با هم می‌چسبند، خارج شده است.

apolitical [صفت]
اجرا کردن

غیرسیاسی

Ex: The apolitical nature of the book club allowed members to enjoy literature without engaging in debates about political affiliations .

طبیعت بی‌طرفانه باشگاه کتاب به اعضا اجازه داد تا بدون درگیر شدن در بحث‌های مربوط به وابستگی‌های سیاسی، از ادبیات لذت ببرند.

to caucus [فعل]
اجرا کردن

نامزدهای انتخاباتی یا خط مشی سیاسی را تعیین کردن

Ex: The party members caucused before the election to choose their nominee .

اعضای حزب قبل از انتخابات برای انتخاب نامزد خود جلسه خصوصی برگزار کردند.

fiat [اسم]
اجرا کردن

یک فرمان

Ex: A final fiat ended the long-standing dispute between the two parties .

یک فيات نهایی به اختلاف دیرینه بین دو طرف پایان داد.

اجرا کردن

در انتخابات دست‌کاری کردن

Ex: The government will likely gerrymander the districts again before the upcoming election .

احتمالاً دولت قبل از انتخابات آینده دوباره مناطق را جری‌مندر خواهد کرد.

partisan [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: Partisan rhetoric can inflame tensions and deepen divisions within society .

گفتار حزبی می‌تواند تنش‌ها را شعله‌ور کند و شکاف‌ها را در جامعه عمیق‌تر نماید.

sedition [اسم]
اجرا کردن

فتنه

Ex: The protest organizer was arrested on charges of sedition for urging participants to resist law enforcement .

سازمان‌دهنده تظاهرات به اتهام تحریک به شورش برای تشویق شرکت‌کنندگان به مقاومت در برابر اجرای قانون دستگیر شد.

suffrage [اسم]
اجرا کردن

حق رأی

Ex: Women 's suffrage was a pivotal movement in the early 20th century .

حق رأی زنان جنبشی محوری در اوایل قرن بیستم بود.

mandate [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The committee acted swiftly after receiving a mandate from the governing board .

کمیته پس از دریافت حکم از هیئت مدیره سریعاً اقدام کرد.

prerogative [اسم]
اجرا کردن

حق ویژه

Ex: In ancient times , land ownership was a prerogative of the ruling class .

در زمان‌های قدیم، مالکیت زمین امتیازی از طبقه حاکم بود.

ascendancy [اسم]
اجرا کردن

برتری

Ex: The empire 's cultural ascendancy shaped the art and architecture of neighboring regions .

برتری فرهنگی امپراتوری هنر و معماری مناطق همسایه را شکل داد.

demotic [صفت]
اجرا کردن

مردمی

Ex: Pop music often reflects demotic tastes and trends .

موسیقی پاپ اغلب سلیقه‌ها و روندهای عامیانه را منعکس می‌کند.

اجرا کردن

قوم‌محور

Ex: The curriculum was revised to reduce its ethnocentric bias and include global perspectives .

برنامه درسی برای کاهش سوگیری قوم‌محورانه آن و شامل کردن دیدگاه‌های جهانی بازنگری شد.

ivory tower [اسم]
اجرا کردن

خواب گران

Ex: It 's easy to sit in your ivory tower and criticize , but solving these problems requires understanding the complexities of the situation .

آسان است که در برج عاج خود بنشینید و انتقاد کنید، اما حل این مشکلات مستلزم درک پیچیدگی‌های وضعیت است.

اجرا کردن

همه‌کاره بودن

Ex: The experienced coach 's strategic game plans and motivational tactics enabled her team to consistently rule the roost and dominate their opponents .
schism [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: The schism among the activists hampered their efforts to achieve a common goal .

تفرقه در میان فعالان، تلاش‌های آنان را برای دستیابی به یک هدف مشترک مختل کرد.

demagogue [اسم]
اجرا کردن

سیاستمدار عوام‌فریب

Ex: Despite his lack of substantive policies , the demagogue captivated audiences with his charismatic personality and promises of change .

علیرغم کمبود سیاست‌های اساسی، عوام‌فریب با شخصیت کاریزماتیک و وعده‌های تغییر خود مخاطبان را مجذوب کرد.

despot [اسم]
اجرا کردن

حاکم مطلق

Ex: The citizens rose up against the despot , determined to end the cruelty and oppression .

شهروندان علیه مستبد قیام کردند، مصمم به پایان دادن به ظلم و ستم.

beholden [صفت]
اجرا کردن

مدیون

Ex: Despite his success , he never forgot the people who had helped him along the way and remained beholden to them .

علیرغم موفقیتش، او هرگز افرادی را که در راه به او کمک کرده بودند فراموش نکرد و به آنها مدیون باقی ماند.

backlash [اسم]
اجرا کردن

واکنش منفی

Ex: The company withdrew its ad after a consumer backlash on social media .

شرکت پس از یک واکنش تند مصرف‌کنندگان در رسانه‌های اجتماعی، تبلیغ خود را پس گرفت.

milieu [اسم]
اجرا کردن

محیط

Ex: The historical novel vividly captures the milieu of 19th-century London , depicting the social norms and customs of the time .

رمان تاریخی به طور زنده محیط لندن قرن نوزدهم را به تصویر می‌کشد، هنجارها و آداب و رسوم اجتماعی آن زمان را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

تغییر روش دادن (هنگام مواجهه با شرایط سخت)

Ex: Just months before the big product launch , the marketing team was hesitant to switch agencies for fear of changing horses in midstream so close to roll-out .
distaff [صفت]
اجرا کردن

زنانه

Ex: The distaff branch of the family lived nearby .

شاخه زنانه خانواده در نزدیکی زندگی می‌کرد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت