کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - غرور و تکبر

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
brazen [صفت]
اجرا کردن

بی‌باک

Ex:

بی‌پروایی بی‌حیا نوجوان نسبت به ساعت منع رفت و آمد، والدینش را عصبانی کرد، که از جسارت او شوکه شده بودند.

blowhard [اسم]
اجرا کردن

a boastful, arrogant, or loud-mouthed person who talks excessively

Ex: The meeting dragged on thanks to one blowhard who would n't stop boasting .
braggart [اسم]
اجرا کردن

لاف‌زن

Ex: His reputation as a braggart made it hard for people to take him seriously .

شهرت او به عنوان لافزن باعث شد مردم به سختی او را جدی بگیرند.

cavalier [صفت]
اجرا کردن

بی‌اعتنا

Ex: He answered the question with a cavalier shrug .

او با یک شانه‌اندازی مغرورانه به سؤال پاسخ داد.

effrontery [اسم]
اجرا کردن

وقاحت

Ex: The student ’s effrontery in challenging the professor ’s authority was unexpected .

بی‌پروایی دانشجو در به چالش کشیدن اقتدار استاد غیرمنتظره بود.

overweening [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: His overweening ambition led him to overlook others ' contributions .

جاه‌طلبی بی‌اندازه او باعث شد تا مشارکت‌های دیگران را نادیده بگیرد.

pedantic [صفت]
اجرا کردن

فضلفروش

Ex: The debate was slowed by his pedantic insistence on tiny distinctions .

بحث به دلیل اصرار وسواسی او بر تمایزات کوچک کند شد.

priggish [صفت]
اجرا کردن

خودنما

Ex: He found her priggish behavior annoying , always insisting on following the rules and never willing to take risks .

او رفتار خودپسندانه او را آزاردهنده یافت، همیشه اصرار بر رعایت قوانین داشت و هرگز حاضر به پذیرش ریسک نبود.

snooty [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: They avoided the snooty boutique because the salespeople were unwelcoming and aloof .

آنها از بوتیک مغرور اجتناب کردند زیرا فروشندگان خوشامدگو و دور بودند.

hubris [اسم]
اجرا کردن

تکبر

Ex: The CEO 's hubris caused the company 's downfall .

غرور مدیر عامل باعث سقوط شرکت شد.

imperious [صفت]
اجرا کردن

متکبر

Ex: Despite his imperious demeanor , his decisions were ultimately beneficial for the organization .

علیرغم رفتار مستبدانه او، تصمیماتش در نهایت برای سازمان مفید بود.

اجرا کردن

مقدس‌نما

Ex: The movie 's portrayal of the sanctimonious character served as a critique of false piety .

به تصویر کشیدن شخصیت متظاهر به تقوا در فیلم به عنوان نقدی بر تقوای دروغین عمل کرد.

temerity [اسم]
اجرا کردن

جسارت

Ex: Their project failed partly due to the temerity of their untested methods .

پروژه آنها تا حدی به دلیل بی‌پروایی روش‌های آزمایش نشده‌شان شکست خورد.

bombast [اسم]
اجرا کردن

مبالغه

Ex: The politician 's speech was full of bombast but short on actual policy .

سخنرانی سیاستمدار پر از بمبست بود اما از سیاست واقعی کوتاه بود.

acerbic [صفت]
اجرا کردن

بددهان

Ex: The debate took a turn for the worse when his acerbic tone became apparent .

بحث زمانی به بدتر شدن گرایید که لحن تلخ او آشکار شد.

اجرا کردن

خودبزرگ‌بین

Ex: His grandiloquent speech was full of flowery language but lacked substance.

سخنرانی پرحرف او پر از زبان پرطمطراق بود اما فاقد محتوا بود.

pejorative [صفت]
اجرا کردن

تحقیرآمیز

Ex: The teacher warned against using pejorative labels in class discussions .

معلم در مورد استفاده از برچسب‌های تحقیرآمیز در بحث‌های کلاسی هشدار داد.

reproachful [صفت]
اجرا کردن

سرزنش‌آمیز

Ex: He spoke in a reproachful voice , reminding her of her broken promise .

او با صدایی ملامت‌آمیز صحبت کرد و به او قول شکسته‌اش را یادآوری کرد.

scurrilous [صفت]
اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: The politician 's scurrilous behavior during the debate tarnished his reputation permanently .

رفتار توهین‌آمیز سیاستمدار در طول مناظره، شهرت او را برای همیشه لکه‌دار کرد.

vitriolic [صفت]
اجرا کردن

(لحن) تند

Ex: The editorial was notable for its vitriolic language , targeting the government 's policies .

مقاله سرمقاله به خاطر زبان تند و تیز خود که سیاست‌های دولت را هدف قرار داده بود، قابل توجه بود.

اجرا کردن

اهانت‌آمیز

Ex: Her vituperative outburst during the argument escalated the conflict significantly .

هر انفجار توهین‌آمیز او در طول بحث، درگیری را به شدت تشدید کرد.

officious [صفت]
اجرا کردن

فضول

Ex: She found the officious neighbor ’s advice to be intrusive .

او توصیه‌های همسایه فضول را مداخله‌آمیز یافت.

obtrusive [صفت]
اجرا کردن

مزاحم

Ex: Her obtrusive laughter during the solemn ceremony was considered disrespectful .

خنده پر سر و صدای او در طول مراسم رسمی بی‌احترامی تلقی شد.

chauvinist [اسم]
اجرا کردن

برترپندار

Ex: The chauvinist dismissed any ideas that came from those outside his social group .

شوونیست هر ایده‌ای را که از خارج از گروه اجتماعی‌اش می‌آمد، رد کرد.

egotist [اسم]
اجرا کردن

خودستا

Ex:

تمایلات خودشیفته او باعث شد که او نسبت به نقص‌های خود کور شود.

megalomania [اسم]
اجرا کردن

اختلال خودبزرگ‌بینی

Ex: His megalomania made collaboration impossible he saw himself as infallible .

مگالومانیا او همکاری را غیرممکن کرد—او خود را خطاناپذیر می‌دید.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت