(با حرف و انتقاد) مورد حمله قرار دادن
شوالیه حریف خود را با ضربات بیامان کتک زد.
(با حرف و انتقاد) مورد حمله قرار دادن
شوالیه حریف خود را با ضربات بیامان کتک زد.
یک مشت قدرتمند
او با عقبنشینی درست به موقع از مشت او اجتناب کرد.
غلوزنجیر کردن
شورشیان زنجیر شدند و به سلول زیرزمینی انداخته شدند.
قیلوقال
او در یک درگیری بین هواداران رقیب مجروح شد.
کندن
زندانی در ناامیدی گونه خود را کند.
پوست کندن
باستانشناسان شواهدی یافتند که لاشههای حیوانات برای پوستهایشان کنده شده بودند.
نزاع
او در درگیری مجروح شد، در میان مشتهای پرتاب شده و بطریهای شکسته گیر افتاد.
هل دادن
گزارشگران برای پرسیدن سوالات از سیاستمدار هل میدادند.
زدوخورد
بحث به یک درگیری داغ در مورد جزئیات سیاست تبدیل شد.
به زور گرفتن
او فرمان را درست به موقع قاپید تا از تصادف جلوگیری کند.