marked by severe hardship or extremely unpleasantness

بدبخت, حقیر
پناهجویان با رفتار تحقیرآمیز در مرز روبرو شدند.
extremely poor in quality or performance

فاجعه, وحشتناک
املای فاجعهبار او مقاله را غیرقابل خواندن کرد.
in a mistaken or incorrect way

نامناسب, بهاشتباه، اشتباهاً
دستور غذا آنطور که انتظار میرفت نشد چون یک ماده حیاتی به اشتباه اضافه شد.
lacking creativity or novelty, making it uninteresting due to its overuse or predictability

معمولی, پیشپاافتاده
از طریق یک سری مشاهدات پیش پا افتاده و توصیفهای سطحی، سبک نوشتار نویسنده فاقد عمق و ظرافتی بود که برای جذب خوانندگان لازم است.
deliberately created or arranged in a way that seems artificial or forced

مصنوعی, تحمیلی
عذرخواهی او ساختگی به نظر میرسید و فاقد احساسات صادقانه بود.
not connected in an orderly or coherent way

نامنسجم, ناپیوسته، نامربوط
طرح گسسته فیلم بینندگان را سردرگم و بیعلاقه رها کرد.
lacking strength or effectiveness

ازکارافتاده, بیاثر
رهبری او ضعیف بود، که با تردید و انفعال مشخص شده بود.
excessive or insincere, typically referring to praise, compliments, or expressions of affection

زننده, اغراقآمیز، تهوعآور
عذرخواهی افراطی او شامل اشکهای فراوان و قول جبران بود.
incapable of producing any meaningful result

بیارزش, ناچیز، پوچ، بیاثر
تلاشهای او در تغییر نتیجه nugatory ثابت شد.
very weak or insubstantial

ضعیف, ناپایدار
درک ضعیف او از موضوع در طول امتحان سخت آشکار شد.
lacking in intelligence, substance, or meaningful content

پوچ یا بیمعنی
پاسخ تهی او به سوال پیچیده، نشاندهنده عدم درک موضوع بود.
lacking liveliness, interest, or spirit

بیروح, بیمزه، بیحس
او سخنرانی را بیمزه یافت، با این که گوینده نتوانست مخاطبان را جذب کند.
extremely poor in standard, condition, or execution

بیکیفیت
عملکرد او در مصاحبه فاجعهبار بود و هیچ آمادگیای نشان نمیداد.
ridiculously absurd to the point of being laughable

مضحک, مسخرهآمیز، خندهآور
تلاش او برای تعمیر لولهکشی farcical بود، که شامل نوار چسب و یک کفگیر میشد.
of poor quality or craftmanship

با کیفیت پایین
شرکت به دلیل خدمات مشتری بیکیفیت خود با انتقاد مواجه شد، با شکایات متعدد درباره عدم پاسخگویی و کارکنان غیرمفید.
Rigid, overly formal, or lacking in freshness or creativity

سختگیر, رسمی
نگرش سختگیرانه او نسبت به مد باعث شد که هر چیز مدرنی را رد کند.
immoral, shameful, or disreputable; often describing actions, situations, or reputations that feel morally degraded or sleazy

غیراخلاقی, شرمآور
آنها در یک طرح پست برای کلاهبرداری از سرمایهگذاران گرفتار شدند.
weakened or falling apart from age, neglect, or long use

فرسوده, کهنه
او هنوز یک وانت قدیمی فرسوده را که با نوار چسب نگه داشته شده است، میراند.
(of work) not requiring special skills, often considered unimportant and poorly paid

سطح پایین (کار)
او احساس میکرد برای وظایف پست محوله بیش از حد واجد شرایط است.
the most worthless part of something

ته نشین, کثافت
او از معاشرت با تفالههای باند محلی خودداری کرد.
having little value or importance

کماهمیت, بنجل، بهدردنخور
تلاشهای دولت برای حل مشکل در مقایسه با ابعاد مشکل ناچیز به نظر میرسید.
not reduced or moderated in intensity

کاهشنیافته, کاستهنشده
اشتیاق بیقید و شرط او به پروژه در ساعات بیشماری که به موفقیت آن اختصاص داد آشکار بود.
something of low quality or little value, often considered rubbish or worthless material

زباله, تفاله
او زبالههای اتاق زیر شیروانی قدیمی را الک کرد، به امید یافتن گنجینههای پنهان در میان وسایل دور ریخته شده.
bad in a noticeable and extreme way

رسواگر, افتضاحآور
اشتباه فاحش در گزارش منجر به عواقب جدی برای شرکت شد.
small and weak in strength or size

ضعیف و ریزهاندام
موش ضعیف به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، به دنبال پناهگاهی از گربه.
resembling or imitating a previous work, often in a way that lacks originality

غیراصلی, تقلیدی
طراحی او بیش از حد تقلیدی بود، که بازتابی از روندهای محبوب گذشته بود.
disconnected and aimless in progression or execution

جستهگریخته, بیترتیب، بیقاعده، پرت، درهمبرهم، بیربط
او یک تلاش بینظم برای تمیز کردن کرد قبل از اینکه تسلیم شود.
done quickly and with minimal effort or care

سرسری, بیمبالات، باریبههرجهت
تمیز کردن سطحی او گرد و غبار را در هر گوشه ای باقی گذاشت.
performed quickly and superficially, with little attention to detail

سرسری
بازرسی سریع او چندین نقص حیاتی را از دست داد.
a sudden but brief success that is not sustained

موفقیت زودگذر, موفقیتی که دوام ندارد
آخرش معلوم شد موفقیت اپلیکیشن دوام ندارد.
a hasty or superficial effort at cleaning something, with the intention of doing it more thoroughly later
a thing of trivial value or importance

چیز بیارزش, مسئله پیش پا افتاده
گم کردن یک خودکار در مقایسه با مشکلات دیگری که با آنها روبرو بود چیز بیاهمیتی بود.
