a clever action or behavior that is intended to trick and deceive others

نیرنگ, فریب
لبخند او یک حیله بود که برای پنهان کردن نیات واقعی او طراحی شده بود.
a bold or swaggering display of courage or confidence, often used to mask fear, insecurity, or uncertainty

پهلوانپنبه, لاف دلیری، دلیر دروغی
خودنمایی رهبر باند وقتی با عواقب اقدامات بیپروای خود روبرو شد، در هم شکست.
a baseless and made-up story or news report created to mislead people

خبر یا داستان دروغین, شایعه
آخرین کتاب نویسنده ریشهها و تأثیر شایعات بیاساس تاریخی مختلف را در طول قرنها بررسی میکند.
the use of clever or dishonest schemes to mislead others

شیادی, کلاهبرداری، حقه
معامله پر از حقهبازی قانونی بود که برای فریب خریداران طراحی شده بود.
a specific code or set of rules used to disguise the content of a message

رمز, کد مخفی
سند مراحل ایجاد رمز را شرح داد.
the act of secretly agreeing to or cooperating in a dishonest or illegal plan

تبانی, همدستی
شبکه قاچاق تحت تبانی مجریان قانون کار میکرد.
an external appearance or manner of presentation that often hides the true nature of something

ظاهر فریبنده, وانمود
جاسوس تحت پوشش یک توریست عمل میکرد و به طور محرمانه در یک کشور خارجی اطلاعات جمعآوری میکرد.
a secret or clever plot, typically with a sinister purpose

دسیسه, توطئه
دربار سلطنتی پر از دسیسههای ظریف بود.
a cunning or deceptive strategy or action intended to deceive or trick someone

نیرنگ, حیله، خدعه، مکر
او حیله او را دید و از تأثیرپذیری از تاکتیکهای فریبندهاش خودداری کرد.
something bought or accepted without being properly examined first and then leading to disappointment

خریدِ چشمبسته, جنس بنجل
کار عالی به نظر میرسید، اما بدون شرایط روشن، شبیه خرید چشمبسته بود.
fake display of feelings of sadness, remorse, or sympathy

اشک تمساح, گریه ساختگی
بعد از سالها نادیده گرفتن مشکل، در اینترنت گریه ساختگی راه انداخت.
a deceptive or pretended movement, often in sports or combat, intended to mislead or distract an opponent

فریب, حرکت گمراه کننده
فریب او آنقدر متقاعدکننده بود که حریف کاملاً حرکت بعدی او را اشتباه قضاوت کرد.
the act of deliberately avoiding the truth, often by lying or misleading

دروغگویی, اجتناب از حقیقت
طفرهروی مدیرعامل سهامداران خواستار پاسخهای صادقانه را عصبانی کرد.
the use of deceptive methods or devices to achieve something

طفره, اختفا، عذر
حیلهگری او شامل ساختن یک پیشینه جعلی برای کسب اعتماد و دسترسی به اطلاعات حساس بود.
the use of clever but deceptive arguments intended to mislead

سفسطه, مغلطه
فیلسوف سفسطه را در بلاغت عامهپسند مورد انتقاد قرار داد.
to unfairly take money or what someone deserves from them through dishonest methods

کلاهبرداری کردن, فریب دادن
کلاهبردار توانست چندین مشتری را از پولشان کلاهبرداری کند.
a superficial appearance that hides the true nature of something

ورنی, ظاهر فریبنده
ظاهر سخنور نرم نمیتوانست برای مدت طولانی بیصداقتی او را پنهان کند.
to use deceitful means to trick someone

گول زدن, اغوا کردن، فریب دادن ,اغفال کردن
آنها با پخش شایعات دروغین برای به دست آوردن مزیت رقابتی، رقبای خود را فریب خواهند داد.
to conceal one's true emotions, beliefs, or intentions

تظاهر کردن
علیرغم تلاشهایش برای پنهان کردن افکارش، چشمانش نگرانی واقعیاش را فاش کرد.
to trick someone into believing something that is not true

گول زدن, فریب دادن
او با ساختن داستانی درباره نیاز به پول برای یک وضعیت اضطراری، دوستش را فریب داد تا به او پول قرض دهد.
to purposely speak in a way that is confusing and open to different interpretations, aiming to deceive others

دوپهلو حرف زدن
وقتی برای جزئیات تحت فشار قرار گرفت، سخنگو شروع به لفاظی در مورد برنامههای شرکت کرد.
to trick someone into doing something through clever and cunning methods

فریفتن, اغوا کردن، گمراه کردن
بازاریاب فریبنده سعی کرد مصرفکنندگان را با تبلیغات گمراهکننده فریب دهد تا محصول را خریداری کنند.
to handle a situation or person in a skillful, clever, and sometimes deceptive way

با مهارت مدیریت کردن, با زیرکی دستکاری کردن
او با برجسته کردن تنها مزایا، تیم را ماهرانه متقاعد کرد که با برنامهاش موافقت کند.
to fake illness in order to skip working or doing one's duties

خود را به ناخوشی زدن
چندین کارمند زمستان گذشته تظاهر به بیماری کرده بودند تا از پارو کردن برف در طوفانهای شدید اجتناب کنند.
to avoid giving a direct answer by being deliberately ambiguous

طفره رفتن, دروغ گفتن، دوپهلو حرف زدن، زبانبازی کردن
او طفره رفت تا از اعتراف به اشتباهش خودداری کند.
to act against an agreement, promise, etc.

پیمانشکنی کردن, عهدشکنی کردن
او پس از اینکه شریک قبلیاش تخطی از قراردادشان کرد، از انجام معاملات جدید محتاط بود.
to deceive someone into believing something that is not true, often by creating false hopes or illusions

فریب دادن, گول زدن، خام کردن
حقههای جادوگر تماشاگران را فریب داد تا فکر کنند جادوی واقعی دیدهاند.
to deliberately make something unclear or difficult to understand, often to hide the truth

مبهم کردن, پنهان کردن
او با صحبت کردن مبهم در جلسه، مقاصد خود را مبهم کرد.
to pass off something false or inferior as genuine or valuable, typically with the intent to deceive

جا زدن, چیزی را به جای دیگری جا زدن
در طول سالها، کلاهبردار کالاهای تقلبی بیشماری را به مصرفکنندگان تحمیل کرده است، با سوءاستفاده از اعتماد آنها برای سود شخصی.
to hide or downplay a mistake, wrongdoing, or flaw to make something seem better than it really is

پنهان کردن, لاپوشانی کردن
هیئت مدرسه از لاپوشانی سوءرفتار مدیر خودداری کرد.
to quietly allow or ignore something wrong or improper without openly admitting approval

چشم پوشی کردن از, عمداً نادیده گرفتن
پلیس به چشمپوشی از فساد در شهر متهم شد.
to obtain something through coaxing, charm, or subtle persuasion

(با نوازش و چربزبانی) وادار کردن
او با چاپلوسی راه خود را به مهمانی انحصاری باز کرد.
cunning or deceitful behavior or manipulation

شعبده بازی, فریب
شعبدهبازی مجرم به او امکان داد سالها از دستگیری فرار کند و مقامات را با تاکتیکهای گریزانش متحیر گذاشت.
to teach a set of beliefs or principles in a way that discourages questioning or critical thinking

شستشوی مغزی, آموزش دادن
سربازان جدید با وفاداری به فرمانده شستشوی مغزی شدند.
