کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - فریب و فساد

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
artifice [اسم]
اجرا کردن

نیرنگ

Ex: She saw through his artifice and realized his compliments were insincere .

او از حیله او گذشت و فهمید که تعریف‌هایش صادقانه نبود.

bravado [اسم]
اجرا کردن

پهلوان‌پنبه

Ex: His bravado in front of his friends faded when he found himself alone in the dark , unfamiliar forest .

لاف زنی او در مقابل دوستانش زمانی محو شد که خود را در جنگلی تاریک و ناآشنا تنها یافت.

canard [اسم]
اجرا کردن

خبر یا داستان دروغین

Ex: Social media platforms are often used to spread canards and misinformation , leading to confusion and distrust .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی اغلب برای انتشار شایعات بی‌اساس و اطلاعات نادرست استفاده می‌شوند که منجر به سردرگمی و بی‌اعتمادی می‌شود.

chicanery [اسم]
اجرا کردن

شیادی

Ex: They exposed the chicanery behind the so-called charity .

آنها حقه‌بازی پشت این بنیاد خیریه را افشا کردند.

cipher [اسم]
اجرا کردن

رمز

Ex: He studied ancient ciphers used in the Middle Ages .

او رمزهای باستانی مورد استفاده در قرون وسطی را مطالعه کرد.

connivance [اسم]
اجرا کردن

تبانی

Ex: She accused the company of operating with the connivance of local authorities .

او شرکت را به عمل کردن با توافق پنهانی مقامات محلی متهم کرد.

guise [اسم]
اجرا کردن

ظاهر فریبنده

Ex: The product was marketed under the guise of a miracle cure , but it failed to deliver the promised results .

این محصول تحت پوشش یک درمان معجزه‌آسا به بازار عرضه شد، اما نتوانست نتایج وعده داده شده را ارائه دهد.

machination [اسم]
اجرا کردن

دسیسه

Ex: Spies revealed the enemy 's machinations to the authorities .
ruse [اسم]
اجرا کردن

نیرنگ

Ex: The army deployed a strategic ruse to lure the enemy into a trap .

ارتش یک حیله استراتژیک را به کار برد تا دشمن را به دام بکشاند.

pig in a poke [عبارت]
اجرا کردن

هندونه دربسته (استعاری)

Ex: The online deal looked great , but when the package arrived , it was a pig in a poke - completely different from what was advertised .
اجرا کردن

اشک تمساح

Ex: Despite his apologies , his actions revealed that his remorse was nothing more than crocodile tears .

علیرغم عذرخواهی‌هایش، اقداماتش نشان داد که پشیمانی او چیزی جز اشک تمساح نبود.

feint [اسم]
اجرا کردن

فریب

Ex: She used a clever feint in the chess game , throwing her opponent off guard .

او از یک حیله هوشمندانه در بازی شطرنج استفاده کرد، که حریفش را غافلگیر کرد.

اجرا کردن

دروغگویی

Ex: Political prevarication delayed the passing of the bill .

پرهیز از حقیقت سیاسی تصویب قانون را به تأخیر انداخت.

subterfuge [اسم]
اجرا کردن

طفره

Ex: The con artist used subterfuge to trick people into investing in a non-existent business .

کلاهبردار از حیله برای فریب مردم به سرمایه‌گذاری در یک کسب‌وکار غیرموجود استفاده کرد.

sophistry [اسم]
اجرا کردن

سفسطه

Ex: She saw through his sophistry and rejected the proposal .

او از میان سفسطه‌ی او دید و پیشنهاد را رد کرد.

to bilk [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: The corrupt politician bilked taxpayers by embezzling public funds for personal use .

سیاستمدار فاسد با اختلاس وجوه عمومی برای استفاده شخصی، مالیات‌دهندگان را فریب داد.

veneer [اسم]
اجرا کردن

ورنی

Ex: There was a veneer of happiness in their home , but problems remained .

یک پوشش از شادی در خانه‌شان بود، اما مشکلات باقی ماند.

to cozen [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: The con artist was cozening unsuspecting tourists with his elaborate schemes .

کلاهبردار با طرح‌های پیچیده‌اش توریست‌های بی‌خبر را فریب می‌داد.

اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: To avoid conflict , he chose to dissemble his real opinions during the meeting .

برای جلوگیری از درگیری، او تصمیم گرفت نظرات واقعی خود را در جلسه پنهان کند.

to dupe [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: Do n't be easily duped by offers that seem too good to be true .

به راحتی توسط پیشنهادهایی که به نظر خیلی خوب می‌رسند فریب نخورید.

اجرا کردن

دوپهلو حرف زدن

Ex: They were frustrated by the CEO ’s tendency to equivocate on important issues .

آن‌ها از تمایل مدیرعامل به دوپهلو صحبت کردن در مورد مسائل مهم ناامید شده بودند.

to inveigle [فعل]
اجرا کردن

فریفتن

Ex: Despite initial skepticism , the charismatic speaker was able to inveigle the audience into supporting his controversial ideas .

علیرغم شک و تردید اولیه، سخنران کاریزماتیک توانست مخاطبان را فریب دهد تا از ایده‌های جنجالی او حمایت کنند.

to finesse [فعل]
اجرا کردن

با مهارت مدیریت کردن

Ex: The salesman finessed the customer into buying a more expensive product than planned .

فروشنده مشتری را با مهارت وادار کرد تا محصولی گران‌تر از برنامه‌ریزی شده بخرد.

to malinger [فعل]
اجرا کردن

خود را به ناخوشی زدن

Ex: Soldiers who malinger try to earn light duties or leave by feigning illnesses beyond minor ailments .

سربازانی که تمارض می‌کنند سعی می‌کنند با تظاهر به بیماری‌های فراتر از ناخوشی‌های جزئی، وظایف سبک یا مرخصی کسب کنند.

اجرا کردن

طفره رفتن

Ex: Do n't prevaricate ; just tell the truth .

طفره نرو؛ فقط حقیقت را بگو.

to renege [فعل]
اجرا کردن

پیمان‌شکنی کردن

Ex:

قرارداد جریمه‌هایی را در صورتی که هر یک از طرفین تخلف کنند، مقرر می‌کند.

to delude [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: The illusion deluded the spectators , making them question what was real and what was not .

توهم بینندگان را فریب داد، و باعث شد که آنها در مورد آنچه واقعی است و آنچه نیست سوال کنند.

اجرا کردن

مبهم کردن

Ex: Marketing ads sometimes obfuscate the product 's drawbacks .

تبلیغات بازاریابی گاهی اوقات مبهم می‌کنند معایب محصول را.

to foist [فعل]
اجرا کردن

جا زدن

Ex: Tomorrow , the scam artist will attempt to foist his forged documents onto the authorities , hoping to evade detection .

فردا، کلاهبردار سعی خواهد کرد اسناد جعلی خود را تحمیل کند به مقامات، به امید فرار از تشخیص.

اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: His speech was meant to whitewash years of poor management .

سخنرانی او به منظور پنهان کردن سال‌های مدیریت ضعیف بود.

to wink at [فعل]
اجرا کردن

چشم پوشی کردن از

Ex: Parents often wink at small lies from their children .

والدین اغلب چشم‌پوشی می‌کنند از دروغ‌های کوچک فرزندانشان.

to wheedle [فعل]
اجرا کردن

(با نوازش و چرب‌زبانی) وادار کردن

Ex: They tried to wheedle information out of the witness .

آن‌ها سعی کردند اطلاعات را از شاهد تحت تأثیر قرار دهند.

legerdemain [اسم]
اجرا کردن

شعبده بازی

Ex: She used her charm and legerdemain to maneuver her way into positions of power within the organization .

او از جذابیت و حیله گری خود برای مانور دادن به سمت موقعیت‌های قدرت در سازمان استفاده کرد.

اجرا کردن

شستشوی مغزی

Ex: The cult leader worked to indoctrinate new members quickly .

رهبر فرقه برای شستشوی مغزی اعضای جدید به سرعت کار کرد.

collusion [اسم]
اجرا کردن

تبانی

Ex: The detective suspected collusion in the criminal network operating in the city .

کارآگاه به تبانی در شبکه جنایی فعال در شهر مشکوک بود.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت