کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
to bemoan [فعل]
اجرا کردن

ابراز پشیمانی کردن

Ex: She often bemoans the loss of traditional values in today ’s society .

او اغلب سوگواری می‌کند برای از دست دادن ارزش‌های سنتی در جامعه امروزی.

bereaved [صفت]
اجرا کردن

داغدیده

Ex: The bereaved parents received condolences from the community .

والدین داغدیده تسلیت‌های جامعه را دریافت کردند.

bereavement [اسم]
اجرا کردن

داغدیدگی

Ex: His recent bereavement left him withdrawn and quiet .

سوگواری اخیر او را منزوی و ساکت گذاشت.

chagrin [اسم]
اجرا کردن

سرافکندگی

Ex: The team 's defeat in the championship match was met with collective chagrin from their supporters .

شکست تیم در مسابقه قهرمانی با ناراحتی جمعی از طرفدارانشان مواجه شد.

compunction [اسم]
اجرا کردن

ندامت

Ex: He acted without compunction , ignoring the rules .

او بدون پشیمانی عمل کرد و قوانین را نادیده گرفت.

contrite [صفت]
اجرا کردن

پشیمان

Ex: Her contrite apology was heartfelt and acknowledged the harm she had caused .

عذرخواهی پشیمان او از ته دل بود و آسیبی که وارد کرده بود را تصدیق می‌کرد.

crestfallen [صفت]
اجرا کردن

غمگین و ناامید

Ex: He felt crestfallen after learning that he had n't been selected for the lead role in the play .
disgruntled [صفت]
اجرا کردن

ناراضی

Ex: The disgruntled employee expressed frustration with the company 's new policies during the meeting .

کارمند ناراضی در جلسه ناامیدی خود را از سیاست‌های جدید شرکت بیان کرد.

forlorn [صفت]
اجرا کردن

ناامید و تنها

Ex: They became forlorn when their hopes of finding a job were repeatedly dashed .

وقتی امیدهایشان برای یافتن شغل بارها و بارها ناامید شد، مأیوس شدند.

doleful [صفت]
اجرا کردن

کسالت‌بار

Ex: The funeral was a solemn and doleful occasion .

مراسم تشییع جنازه یک مناسبت رسمی و اندوهبار بود.

lachrymose [صفت]
اجرا کردن

غصه‌دار

Ex:

ملودی اشکبار آهنگ خاطرات عشق از دست رفته را بیدار کرد.

lugubrious [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The lugubrious tone of his speech reflected the gravity of the situation .

تن غمگین سخنرانی او جدیت وضعیت را منعکس می‌کرد.

doldrums [اسم]
اجرا کردن

افسردگی

Ex: Being stuck indoors for weeks due to illness plunged her into the doldrums .

به دلیل بیماری هفته‌ها در خانه ماندن او را به doldrums (حالتی از غم، کمبود انرژی یا بی‌انگیزگی) فرو برد.

rue [اسم]
اجرا کردن

پشیمانی

Ex: She looked back with rue on the choices she had made .

او با پشیمانی به انتخاب‌هایی که کرده بود نگاه کرد.

penitent [صفت]
اجرا کردن

نادم

Ex: After realizing the consequences of his actions , he wrote a penitent letter to his family .

پس از درک عواقب اقداماتش، او یک نامه پشیمان به خانواده‌اش نوشت.

wistful [صفت]
اجرا کردن

خیال‌اندیش

Ex: The wistful look in her eyes betrayed the longing she felt for the home she left behind .

نگاه حسرتبار در چشمانش اشتیاقی را که برای خانه‌ای که پشت سر گذاشته بود فاش کرد.

somber [صفت]
اجرا کردن

غمگین

Ex: The somber music set the mood for the solemn ceremony .

موسیقی غمگین حال و هوای مراسم رسمی را تعیین کرد.

sullen [صفت]
اجرا کردن

عبوس

Ex: The skies were dark and sullen , mirroring the mood of the people gathered for the funeral .

آسمان تاریک و عبوس بود، که حال و هوای مردم جمع شده برای تشییع جنازه را منعکس می‌کرد.

apathy [اسم]
اجرا کردن

بی‌عاطفگی

Ex: The patient 's apathy worried the doctors .

بی‌حوصلگی بیمار پزشکان را نگران کرد.

torpor [اسم]
اجرا کردن

سستی

Ex: The monotonous lecture caused a feeling of torpor among the students , leading to many drooping eyelids .

سخنرانی یکنواخت باعث احساس رکود در میان دانش‌آموزان شد و منجر به افتادگی پلک‌های بسیاری شد.

languid [صفت]
اجرا کردن

بی‌حال

Ex: She spoke in a languid drawl , her voice devoid of its usual energy .

او با یک کند کشیده صحبت کرد، صدایش فاقد انرژی معمولش بود.

ennui [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex: The repetitive tasks at work left her feeling ennui , longing for something new and challenging .

کارهای تکراری در محل کار به او احساس خستگی داد، در آرزوی چیزی جدید و چالش‌برانگیز.

diffidence [اسم]
اجرا کردن

عدم اعتمادبه‌نفس

Ex: The coach worked with the player to reduce his diffidence on the field .

مربی با بازیکن کار کرد تا کم‌رویی او را در زمین کاهش دهد.

morose [صفت]
اجرا کردن

ترش‌رو

Ex: The patient 's morose mood was noted by the healthcare professionals , prompting concern for their emotional well-being .

حالت روحی غمگین بیمار توسط متخصصان مراقبت‌های بهداشتی مورد توجه قرار گرفت و نگرانی برای رفاه عاطفی او ایجاد کرد.

saturnine [صفت]
اجرا کردن

گرفته (مکان یا فضا)

Ex:

پارک یک زمانی پر جنب و جوش پس از غروب کیفیتی غمگین به خود گرفت.

impassive [صفت]
اجرا کردن

خونسرد

Ex: Despite the joyous occasion , she remained impassive , not smiling or laughing .

با وجود مناسبت شاد، او بی‌احساس باقی ماند، نه لبخند زد و نه خندید.

insouciant [صفت]
اجرا کردن

بی‌اعتنا

Ex: He remained insouciant , even when the deadline was fast approaching and others were stressing .

او بی‌خیال باقی ماند، حتی زمانی که مهلت به سرعت نزدیک می‌شد و دیگران استرس داشتند.

stolid [صفت]
اجرا کردن

بی‌عاطفه

Ex: Even in stressful situations , he remained stolid and composed .

حتی در شرایط استرس‌زا، او بی‌احساس و آرام باقی ماند.

blase [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex:

نگرش بی‌تفاوت مدیر باعث شد کارکنان احساس عدم حمایت کنند.

maudlin [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد احساساتی

Ex:

سخنرانی به شکلی احساساتی و گریان تغییر کرد، وقتی که او شروع به یادآوری دوران کودکی خود کرد.

pariah [اسم]
اجرا کردن

آدم طردشده

Ex: The former leader became a pariah after being ousted from power due to widespread criticism .

رهبر سابق پس از برکناری از قدرت به دلیل انتقادات گسترده به یک پاریا تبدیل شد.

bereft [صفت]
اجرا کردن

داغ‌دار

Ex: He felt bereft after his best friend moved to another country .
plaintive [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The dog let out a plaintive whine when left alone .

سگ وقتی تنها گذاشته شد، ناله‌ای غمگین سر داد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت