ساکن بودن
به عنوان یک استاد در دانشگاه، او در مسکن پردیس اقامت دارد.
ساکن بودن
به عنوان یک استاد در دانشگاه، او در مسکن پردیس اقامت دارد.
اقامت
اقامتگاه غیرمنتظره دیپلمات در حومه شهر، آرامش از فشارهای دیپلماتیک ارائه میداد.
به آبوهوای جدید خو گرفتن
پس از نقل مکان به شهر، چند ماه طول کشید تا او به سبک زندگی پرسرعت عادت کند.
شاهنشین
طاقچه دنج رستوران در گوشهای پنهان شده بود، که به مهمانان تجربهای خصوصی از صرف غذا ارائه میداد.
ساکن
جنگل خانهی انواع ساکنان بود، از جمله گوزن، خرگوش و سنجاب، که هر کدام نقشی در اکوسیستم داشتند.
اقامت موقت
اقامت نویسنده در ایتالیا الهام بخش آخرین رمان او بود.
محله فقیرنشین
بسیاری از سازمانهای خیریه به ساکنان Skid Row پشتیبانی و خدمات ارائه میدهند.
مجاور بودن
با گذشت زمان، درختها به نرده چسبیدهاند و به ساختار آن آسیب زدهاند.
مجاور بودن
یک مسیر باریک برای چند مایل با کرانه رودخانه هممرز است.
پیوسته
ایالات متحده و کانادا یک مرز پیوسته در تمام طول خود به اشتراک میگذارند.
محصور شده با راهروی سرپوشیده
پیچک در امتداد ستونهای راهرو صفکشیده خزید و خشونت سنگ را نرم کرد.