کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - سخاوت، مهربانی و آرامش

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
altruistic [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: The altruistic friend always offered support and assistance during tough times .

دوست نوع دوست همیشه در زمان‌های سخت پشتیبانی و کمک ارائه می‌داد.

amenable [صفت]
اجرا کردن

مطیع

Ex: She was amenable to changing the meeting time to accommodate everyone 's schedule .

او موافق بود که زمان جلسه را تغییر دهد تا با برنامه همه هماهنگ شود.

aplomb [اسم]
اجرا کردن

خون‌سردی

Ex: Despite the chaos , the manager conducted the meeting with aplomb .

علیرغم هرج و مرج، مدیر جلسه را با اعتماد به نفس برگزار کرد.

clemency [اسم]
اجرا کردن

عفو

Ex: She asked the court for clemency during her sentencing .

او در طول محاکمه‌اش از دادگاه درخواست بخشش کرد.

اجرا کردن

دلسوزی کردن

Ex: Neighbors came together to commiserate with the family who had lost their home in a fire .

همسایه‌ها جمع شدند تا با خانواده‌ای که خانه‌اش را در آتش از دست داده بود همدردی کنند.

complaisant [صفت]
اجرا کردن

حرف‌شنو

Ex: The dog was complaisant , sitting quietly while the vet examined him .

سگ مؤدب بود، در حالی که دامپزشک او را معاینه می‌کرد آرام نشسته بود.

اجرا کردن

آشتی‌جو

Ex: The mediator proposed a conciliatory solution to bridge the gap between the disputing parties .

میانجی یک راه‌حل مصالحه‌جویانه را برای پل زدن بین طرفین اختلاف پیشنهاد کرد.

deference [اسم]
اجرا کردن

ملاحظه

Ex: The speech was worded carefully in deference to cultural sensitivities .
equable [صفت]
اجرا کردن

خونسرد

Ex: The teacher 's equable temperament kept the class orderly .
equanimity [اسم]
اجرا کردن

آرامش

Ex: Soldiers are trained to respond to dangerous situations with equanimity in order to make rational decisions under pressure .

سربازان آموزش دیده‌اند تا با آرامش به موقعیت‌های خطرناک پاسخ دهند تا بتوانند تحت فشار تصمیمات عقلانی بگیرند.

halcyon [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex:

هنرمند به دوران halcyon که خلاقیت به راحتی جریان داشت، دلتنگی می‌کرد.

اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: Even under pressure , her response was steady and imperturbable .

حتی تحت فشار، پاسخ او پایدار و آرام بود.

magnanimity [اسم]
اجرا کردن

بزرگمنشی

Ex: They admired his magnanimity in sharing credit for the success .

آنها از بزرگ‌منشی او در تقسیم اعتبار موفقیت تحسین کردند.

phlegmatic [صفت]
اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: Despite the heated debate , he stayed phlegmatic and collected .

علیرغم بحث داغ، او آرام و خونسرد باقی ماند.

sobriety [اسم]
اجرا کردن

متانت

Ex: The news was delivered with sobriety and care .

خبر با خویشتنداری و مراقبت ارائه شد.

solicitous [صفت]
اجرا کردن

مواظب

Ex: The waiter hovered in a solicitous way , ready to refill drinks at the slightest signal .

پیشخدمت به روشی دلسوزانه در حال حرکت بود، آماده برای پر کردن دوباره نوشیدنی‌ها با کوچکترین اشاره.

tractable [صفت]
اجرا کردن

رام‌کردنی

Ex: The students were tractable , making the teacher ’s job much easier .

دانش‌آموزان رام بودند، که کار معلم را بسیار آسان‌تر می‌کرد.

laudable [صفت]
اجرا کردن

ستودنی

Ex: He made a laudable attempt to improve the company ’s culture .

او تلاشی قابل تحسین برای بهبود فرهنگ شرکت انجام داد.

magnanimous [صفت]
اجرا کردن

بزرگوار

Ex: The athlete showed a magnanimous attitude by praising all the competitors .

ورزشکار با تعریف از تمام رقبا، نگرش بزرگوارانه‌ای نشان داد.

munificent [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex:

پیشنهاد سخاوتمندانه او برای پوشش تمام هزینه‌ها همه را مبهوت کرد.

obeisance [اسم]
اجرا کردن

فرمان‌برداری

Ex: His obeisance to tradition kept him from challenging outdated customs .

اطاعت او از سنت مانع از آن شد که او به چالش کشیدن عادات منسوخ را به چالش بکشد.

curtsy [اسم]
اجرا کردن

تعظیم (در مورد دختران یا زنان)

Ex: At the ceremony , each girl performed a curtsy before receiving her award .

در مراسم، هر دختر یک تعظیم انجام داد قبل از دریافت جایزه‌اش.

to revere [فعل]
اجرا کردن

مورد احترام قرار دادن

Ex: Throughout history , philosophers have been revered for their profound insights into human existence .

در طول تاریخ، فیلسوفان به خاطر بینش‌های عمیقشان دربارهٔ وجود انسان مورد احترام بوده‌اند.

docile [صفت]
اجرا کردن

رام‌شدنی

Ex: Her docile attitude made cooperation smooth and easy .

نگرش فرمانبردار او همکاری را روان و آسان کرد.

venerable [صفت]
اجرا کردن

ارجمند

Ex: The venerable scholar was widely regarded as an authority in his field of study .

دانشمند محترم به طور گسترده به عنوان یک مرجع در زمینه مطالعاتی خود شناخته می شد.

succor [اسم]
اجرا کردن

یاری

Ex: The charity ’s mission is to bring succor to impoverished families across the region .

ماموریت خیریه ارائه کمک به خانواده‌های فقیر در سراسر منطقه است.

to cosset [فعل]
اجرا کردن

لوس کردن

Ex: Her parents tended to cosset her , shielding her from all challenges .

والدینش تمایل داشتند که او را نوازش کنند، او را از تمام چالش‌ها محافظت می‌کردند.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت