کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - ممنوعیت و پیشگیری

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
to balk [فعل]
اجرا کردن

سرباز زدن

Ex: She has balked at moving to a new city due to the high cost of living .

او به دلیل هزینه‌های بالای زندگی از نقل مکان به یک شهر جدید امتناع کرد.

اجرا کردن

ممانعت کردن

Ex: She took painkillers to forestall a migraine .

او مسکن‌ها را برای جلوگیری از میگرن مصرف کرد.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The school administration chose to interdict the use of mobile phones during class hours .

اداره مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفن‌های همراه را در ساعات کلاس ممنوع کند.

to obviate [فعل]
اجرا کردن

رفع کردن

Ex: Early intervention may obviate the need for surgery .

مداخله زودهنگام ممکن است نیاز به عمل جراحی را برطرف کند.

to occlude [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The dense vegetation occluded the entrance to the hidden cave .

پوشش گیاهی انبوه مسدود کرد ورودی غار پنهان را.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The law proscribes discriminatory practices in the workplace to promote equal opportunities for all employees .

قانون منع می‌کند از اعمال تبعیض‌آمیز در محل کار برای ترویج فرصت‌های برابر برای همه کارکنان.

to curtail [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government curtails excessive spending by implementing strict budgetary measures .

دولت با اجرای اقدامات بودجه‌ای سختگیرانه، هزینه‌های اضافی را محدود می‌کند.

to preclude [فعل]
اجرا کردن

از وقوع چیزی جلوگیری کردن

Ex: Adequate preparation would preclude misunderstandings during the important meeting .

آماده‌سازی کافی مانع سوءتفاهم‌ها در جلسه مهم می‌شود.

to stymie [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: The weather conditions stymied their plans for an outdoor event .

شرایط آب و هوایی برنامه‌های آنها را برای یک رویداد در فضای باز مختل کرد.

to stint [فعل]
اجرا کردن

کم گذاشتن

Ex: Parents should not stint their children on love and attention .

والدین نباید در عشق و توجه به فرزندانشان کم‌گذاری کنند.

اجرا کردن

محدود کردن

Ex: His fear of failure constricted his willingness to take risks .

ترس او از شکست، تمایلش به ریسک کردن را محدود کرد.

abstemious [صفت]
اجرا کردن

پرهیزکار (در خوردن و نوشیدن)

Ex: Despite the tempting array of desserts , she remained abstemious and chose a piece of fruit instead .

علیرغم مجموعه وسوسه‌انگیز دسرها، او پرهیزکار باقی ماند و به جای آن یک تکه میوه انتخاب کرد.

ascetic [اسم]
اجرا کردن

زاهد

Ex: The ascetic 's lifestyle was admired by those who sought a more disciplined path in life .

سبک زندگی زاهدانه توسط کسانی که به دنبال مسیری منضبط تر در زندگی بودند، مورد تحسین قرار گرفت.

celibate [صفت]
اجرا کردن

خوددار (رابطه جنسی)

Ex:

سبک زندگی مجرد به افراد اجازه می‌دهد تا بدون حواس‌پرتی روابط عاشقانه، بر رشد شخصی و توسعه روحی تمرکز کنند.

chaste [صفت]
اجرا کردن

خوددار (از نظر جنسی)

Ex: The monk lived a chaste life devoted to spiritual discipline .

راهب یک زندگی پاکدامن را که به نظم روحانی اختصاص داشت، گذراند.

inhibition [اسم]
اجرا کردن

ممنوعیت

Ex: The treaty includes an inhibition on nuclear testing in the region .

پیمان شامل یک ممنوعیت بر آزمایش‌های هسته‌ای در منطقه است.

deterrent [اسم]
اجرا کردن

عامل بازدارنده

Ex: Public awareness campaigns can act as deterrents to risky behaviors .

کمپین‌های آگاهی‌بخشی عمومی می‌توانند به عنوان بازدارنده رفتارهای پرخطر عمل کنند.

to militate [فعل]
اجرا کردن

(بر ضد چیزی) عمل کردن

Ex:

بی‌ثباتی اقتصادی علیه سرمایه‌گذاری بلندمدت عمل می‌کند.

hermetic [صفت]
اجرا کردن

کیپ

Ex: Hermetic packaging keeps food fresh for longer periods .

بسته‌بندی هوابند غذا را برای مدت طولانی‌تری تازه نگه می‌دارد.

to avert [فعل]
اجرا کردن

حواس کسی را از چیزی پرت کردن

Ex: In a moment of embarrassment , Sarah averted her eyes from the audience after tripping on stage .

در لحظه‌ای شرم‌آور، سارا پس از زمین خوردن روی صحنه، نگاهش را از تماشاگران برگرداند.

to preempt [فعل]
اجرا کردن

پیش‌دستی کردن

Ex: The new regulations preempted the need for further negotiations on the issue .

مقررات جدید مانع نیاز به مذاکرات بیشتر در مورد این موضوع شد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت